X
تبلیغات
JUST FOR YOU

JUST FOR YOU

FOR MY FAVORITE ACTOR

سال نو مبارک...

سال نو مبارک


من دیـــــــــــوانه نیستم
من فقط یک جــــــور خـــــــــــــــاص
که دیگـــــران نمیتوانند
تـــــــو را دوست دارم .. ♥

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1391/01/10ساعت 0:46  توسط FATEME  | 

پوریا پور سرخ خودش را به اقیانوس زد

چندی پیش رضا رویگری، پوریا پورسرخ و عمار تفتی (سه بازیگر مطرح سینما و تلویزیون) به دعوت گروه اجتماعی شبكه دو سیما و منطقه آزاد چابهار به این منطقه سفر كرده و با حضورشان صحنه‌های جالب و دیدنی خلق كردند.



Persianv.com At site

Persianv.com At site

Persianv.com At site

Persianv.com At site 

 شنا كردن پوریا پورسرخ در اقیانوس هند و سوار شدن وی بر جت اسكی، خواندن آواز "ایران ایران" با صدای رضا رویگری و انجام كارهای خطرناك توسط عمار تفتی از جمله صحنه‌های دیدنی این سفر بود كه تصاویر آنها را می‌توانید جمعه شب ساعت 20:30 در برنامه "اقیانوس" از شبكه دو سیما مشاهده كنید.
مجموعه تلویزیونی "اقیانوس" كاری از گروه اجتماعی شبكه دو سیماست.

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/06ساعت 18:1  توسط FATEME  | 

عکسی از پشت صحنه سریال "سقوط آزاد"(در حال تمرین)

منبع وب سپیده عزیز

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/08/02ساعت 18:17  توسط FATEME  | 

گفت و گو با پوریا پورسرخ در نقش سروان پوریا

وقتی سال ها پیش برای اولین بار او را در نقش ژوبین در مجموعه تلویزیونی وفا دیدیم بدون شک به این مسئله پی بردیم که وی میتواند از بازیگران خوش اتیه در این حوزه باشد.

پوریا پورسرخ بازیگر جوان سینما و تلویزیون بعد از موفقیت در این مجموعه توانست بازی های متفاوتی را در مجموعه هایی چون صاحبدلان،روز حسرت،شکرانه و رستگاران از خود برجای بگذارد. در کنار این مجموعه ها فیلم سینمایی روز سوم نیز از موفقیت های او به شمار می رود.اثری به یاد ماندنی در حوزه دفاع مقدس.

پوریا پورسرخ بازیگر خوش اخلاق و صادقی است.در طول این گفتگو نیز بسیار از واژه صادقانه بگویم استفاده کرد و صادقانه گفت.صادقانه از نقش علیرضا پوریا در مجموعه تلویزیونی و پلیسی سقوط ازاد که در کنار حامد بهداد زوج خوبی را ساخته اند گفت.

پورسرخ از این که گونه اکشن را در این فیلم تجربه کرده است بسیار خوشحال است و این امر برایش جذابیت دارد.ما هم به سراغش رفتیم تا او از جذابیت های نقش یک سروان برایمان بگوید.

حضور شما را در مجموعه ها و گونه های مختلفی از تلویزیون شاهد بودیم که در نوع خود بسیار قابل توجه نیز واقع شده اند.اما برای یک کار چند قسمتی و کوتاه در تلویزیون ان هم در گونه پلیسی و حادثه ای چه دلیلی داشتید؟

در ابتدا از نکته ای که شما اشاره کردید بسیار ممنونم . چون به عقیده من بازیگر باید تفاوت در نقش ها  را احساس کند و در کاری کلیشه نشود.من در بسیاری از گونه ها بازی کرده ام و در هر کدام به نوعی بازی متفاوت و قابل قبولی داشته ام.اما متاسفانه وقتی صحبت از نقد و انتقاد میشود حواشی داستان زیاد است و همیشه دیده ام که منتقدان و صاحب نظران در مورد بازیگرانی که اغلب گونه های مختلفی را تجربه کرده اند می نویسند که بازیگر نباید در کاری کلیشه شود.در صورتی که ان بازیگر در هر فعالیت خود متفاوت ظاهر شده است.من به عنوان یک بازیگر میتوانم گونه های مختلفی را تجربه کنم.چرا که این کار نوعی ازمون و خطاست.

در مورد این مجموعه نیز من تا به حال گونه پلیسی و حادثه ای کار نکرده بودم و خیلی علاقه مند بودم که در این گونه هم کار کنم.کار کردن در این گونه هم سخت است و هم به هزینه های بسیاری نیاز دارد.

پرهزینه بودن این گونه نمایشی کمتر تهیه کننده ای را ترغیب می کندکه در این حوزه کار کند.حتی به لحاظ تکنیکی و کار سخت افزاری هم همین طور است.

اولین دلیل همکاری من با این مجموعه حضور علیرضا امینی به عنوان کارگردان بود.کارهای زیادی از او دیده بودم و واقعا دوست داشتم وی همکاری کنم.در فیلمنامه اولیه به نام گیوتین تقریبا نقشی که من بازی کردم نقشی بسیار ضعیف بود. حتی گزینه های دیگری نیز برای ایفای این نقش در نظر گرفته شده بودند. من با علیرضا امینی در باره این نقش صحبت کردم و ایشان به من این اطمینان را داد که بازنویسی مجددی در مورد این نقش صورت بگیرد.

با حامد بهداد هم صحبت کردم .قرار بر این شد این نقش با پیشنهادهای خودم شکلی جدید و تازه به خود بگیرد.درحین فیلمبرداری نیز نظرات اعمال می شد.روز به روز که کار جلو می رفت ارتباط بیشتری با نقش سروان پوریا برقرار میکردم.و به جرات میتوانم بگویم که یکی از نقش های است که بسیار به ان علاقه دارم.

اینکه فیلمنامه این مجموعه به طورکامل به دست شما نرسیده بود کار را برای شما سخت نکرد؟

من فکر میکنم اغلب بازیگران در این قضیه استخوان خرد کرده اند و من هم همینطور.از سال اولی که وارد این عرصه شدم همین اتفاق افتاده است.تنها مجموعه ای که در ابتدای کار فیلمنامه ان به صورت کامل و منسجم در اختیار من قرار گرفت و واقعا به ان افتخارمیکنم و از ته دل دوستش دارم مجموعه صاحبدلان بود. این کار از بهترین کارهایی بود که فیلمنامه خوبی داشت و من ان را بازی کردم. البته بعد از ان نیز مجموعه های بسیاری را کار کردم که خوشبختانه جزو پرطرفدارترین مجموعه های تلویزیونی محسوب می شدند.و مورد توجه مخاطبان نیز قرار میگرفتند.پس بااین اوصاف اولین بار نبود که با این قضیه رو به رو میشدم.وقتی فیلمنامه کاملا اماده باشد تکلیف بازیگر روشن است نقاط اوج و فرود بازی خود را میتواند بفهمد و پایان و اغاز ان را درک کند.

بازیگر میتواند در ذهن خود طراحی شخصیت را انجام دهد.اما این مسئله بسیار زیاد در کار ما اتفاق افتاده است.البته از این نوع فیلمنامه ها بیشتر تقدیر میشود.

در نوروز ۹۰ به عنوان بازیگر مهمان در مجموعه پایتخت حضور داشتم که تا اخرین روز مشخص نبود در انتهای داستان چه اتفاقی می افتد.همه چیز براساس بداهه پیش می رفت.اما از این مجموعه تقدیر شد.اتفاق خوب در این کار حضور زامیاد سعدونیان به عنوان نویسنده بود که همیشه سر صحنه ها در کنار ما حاضر بود.این مسئله باعث می شد اگر در طول کار با سوالی مواجه بودیم پاسخ ان را از زامیاد بخواهیم.به خاطر همین کمتر با مشکل رو به رو بودیم.

به نظر شما کدام وجه از شخصیت سروان پوریا بیشتر مدنظر کارگردان بوده است؟

فکر میکنم دلیل اصلی انتخاب من از سوی کارگردان و تهیه کننده این کار برای نقش علیرضا فیزیک بدنی من بوده است.چون این بازیگر شخصیت پلیس باید از ظاهر فیزیکی مناسب برخوردار باشد.البته زمان تولید این کار بسیار کوتاه و فشرده بود . اگر زمان بیشتری برای این کار داشتیم مطمئنا کار بهتری ارائه میشد.به لحاظ شخصیت پردازی نیز این دو همکار پلیس در مجموعه نسبت به هم شخصیت های متفاوتی را دارند .من و حامد بهداد درباره این دوشخصیت باهم بسیار صحبت کردیم تا بتوانیم نقش خود را به خوبی ایفا کنیم.سرگرد صابری با بازی حامد بهداد نقش پلیسی است که گاهی به علت گرفتن اعتراف از متهم به او رکب میزندو او را تحقیر میکند.ادمی بسیار هیجانی است.گاهی دست به تهدید میزند و گاهی با فریاد سخن میگوید.

اما در مقابل شخصیت علیرضا ارام تر،صبورتر،منطقی ترو عمل گراتر است.البته نه اینکه سرگرد صابری منطقی نباشد.شخصیت علیرضا بیشتر متکی به اصل است.در نهایت ما دو بازیگر توانستیم زوج خوبی را با هم تشکیل دهیم.در نهایت میتوان این طور تعبیر کرد که پوریا ترمز سرگرد صابری و دستیار خوبی برای اوست.

در این کار ازمشاوره های نظامی نیز برای انجام حرکت ها و نوع بازی و برخورد های یک سروان نیروی انتظامی بهره بردید؟

بله در همین فرصت از دوستان عزیزی که در این پروژه به ما کمک بسیار کردند تشکر میکنم.مشاوران نظامی چون سرهنگ مددی همیشه سر صحنه با ما همراه بودند.به ویژه برای این طور نقش ها که درگیر جزئیات میشویم.حتی در مورد طرز راه رفتن و عمل کردن در موقعیت های مختلف به ما اموزش می دادند.البته توجه به جزئیات خوب است اما نه اینکه کل قضیه از یاد برود.با سرهنگ مددی که به عنوان مشاور و کارشناس نظامی که در این مجموعه حضور داشت تعامل و همکاری خوبی داشتیم.فکر میکنم این حس و ارتباط خوب بین حامد و سرهنگ مددی هم وجود داشته باد.

پوریا پورسرخ از تمام انرژی خود برای ایفای این نقش در این کار استفاده کرده است؟

اگر بخواهم صادقانه و روراست بگویم بله. من دوسال است که در تلویزیون کار نکرده ام. به خاطر برگشت دوباره ام به تلویزیون تمام سعی و تلاشم را برای این کار گذاشته ام.اما اینکه خروجی کار تا چه حد مورد قبول واقع شود تنها و تنها به یک عامل بستگی دارد. ان هم این است که باید برای یک مناسبت و گرامیداشت ان از مدت ها پیش برنامه ریزی ها را اغاز کنیم تا بتوانیم بهره برداری مناسبی از ان داشته باشیم.باید طبق جدول ارائه شده زمان بندی درستی از برنامه ها داشته باشیم تا بتوانیم در نهایت خروجی مناسبی از کارها را ببینیم.فکر میکنم عدم رعایت این زمان بندی به کیفیت یک کار و همچنین بازی یک بازیگر ضربه خواهد زد.خیلی وقت ها شده که من دلم برای کارهای شکرانه و اغما و ...که در ماه رمضان پخش می شدند تنگ میشود.چون واقعا در سال های گذشته مجموعه های خوب و قدرتمندی از تلویزیون دیده بودیم.

چقدر برای شما کار در تلویزیون با وجود مخاطبان بسیار در این پروژه اهمیت داشت؟

در تلویزیون و در این چند سال اخیر حضور بازیگرانی چون علی نصیریان ،پرویز پرستویی و حمید فرخ نژاد را دیده بودیم. کارهایی چون زیر تیغ و اشپزباشی را با بازی بهترین بازیگران شاهد بودیم.چه بپذیریم و چه نپذیریم مردم با رسانه ها ارتباط بیشتری برقرار میکنند.در تمام دنیا رویکرد سریال سازی بسیار قوت پیدا کرده است.و در تولیدات تلویزیونی جهانی روز به روز رشد خوبی را در این زمینه شاهد هستیم.

این مسئله باعث میشود که ما هم به سمت ساخت و تولید اثار تلویزیونی مطلوب برویم و ره های رفته را دوباره طی نکنیم.یادم می اید وقتی مجموعه ای جذاب و پر مخاطب از تلویزیون پخش میشد .مردم میتوانستند ان را به صورت دسته جمعی و در پارک های محله شان ببینند.پس هنوز ظرفیت های لازم در برنامه سازان وجود دارد که بتوانند با چنین اثاری مردم را در هر کجا که هستند پای تلویزیون بنشانند.

مخاطبان تلویزیونی با نقش های بسیاری از کاراگاهان و پلیس های مجموعه های تلویزیونی رو به رو بودند.اما با توجه به تفاوت های نقش علیرضا شما چه کارهایی را برای باورپذیری این شخصیت در ذهن بیننده انجام دادید؟

اول از همه بگویم که گونه مورد علاقه من حادثه ای و پر زد و خورد (اکشن) است و معتقدم اثار در این گونه فروش بیشتری در تمام دنیا دارند.من خیلی با این نقش دور و بیگانه نبودم.اگر قرار باشد نقشی را بازیکنم که ما به ازای بیرونی داشته باشد به شخصیت و رفتار ان دقت بیشتری میکنم .خوشبختانه این نقش جزو همان دسته از شخصیت ها بود که ما به ازای ان را میتوانستیم در اجتماع ببینیم.دوستانی داشتم که به شخصیت علیرضا نزدیک بودند.از تجربیات انها استفاده کردم تا بتوانم شخصیت علیرضا برای مخاطب باورپذیرتر و ملموس تر باشد.این کار را در تمام نقش هایم انجام میدهم و هر کدام را به نسبت قبلی متفاوت تر بازی میکنم.چون مردم دوست دارند از هر بازیگر نقشی را ببینند که به دور از کلیشه و تکرار باشد.

به لحاظ این که این مجموعه یک کار پلیسی و حادثه ای است سخت ترین صحنه ای که بازی کردید کدام صحنه بود؟

فقط میتوانم این را بگیم که در نود درصد پلان ها من از بدلکار استفاده نکرم به جز یک پلان.  کار اکشن به خاطر نوع کار و فعالیتی که در ان صورت میگیرد کار سخت و دشواری است اما برای من بسیار لذت بخش و جذاب است. من کار پلیسی را بسیار دوست دارم.

و همبازی های این کار؟

تجربه واقعا خوبی بود برای کسی چون الهام حمیدی شاید پذیرفتن این نقش با این شرایط سخت بود اما ایشان قبول کردند و بسیار خوب بازی کردند چون باور دارم که یه کار معمولی نبود وتمامی گروه بیشتر از یک کار معمولی انرژی گذاشتند. من خوش حالم که با کاسه ساز همکاری کردم گروه این مجموعه بسیار یک دست بود. پشت صحنه خوبی هم داشت. همکاران خوبی چون اسماعیل اقاجانی، امیر پرتو زاده همه به نوبه خود خوب بودند و فشار کاری را تحمل کردند و همیشه تجربه به من گفته است که اگر پشت صحنه کار خوب باشد حتما خود کار هم خوب خواهد شد.

تعریف پوریا پورسرخ از شخصیت علیرضا چیست؟

سروان پوریا کسی است که شغل و وظیفه اش را به خوبی انجام میدهد و هم چنین رفاقت و دوستی از اصول زندگی اش است. امید وارم بازتاب این مجموعه و ارتباط برقرار کردن مردم با ان مثمر ثمر باشد.

و سخن اخر...

بعد از پایان این مجموعه منتظر یک انتخاب خوب و مناسب هستم که باز هم در تلویزیون دیده شوم. دلم می خواهد کار بعدی ام نیز در تلویزیون باشد. تلویزیون را برای کار کردن بسیار دوست دارم و می پسندم. فکر می کنم در این چند سال اخیر نیز کار های موفقی از تلویزیون پخش شده است.

منبع:وبلاگ ستاره عزیز

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/07/19ساعت 20:21  توسط FATEME  | 

"گفت و گو با پوریا پورسرخ:ژانر پلیسی را بسیار دوست دارم."

"گفت و گو با پوریا پورسرخ:ژانر پلیسی را بسیار دوست دارم."
 

پوریا پورسرخ بازیگر سینما و تلویزیون که بیشتر او را با کارهای تلویزیونی اش میشناسیم پس از یک سال و نیم که درگیر پروژه سنگین روز رستاخیز احمدرضا درویش بود در نقش یک افسر اگاهی در سریال علیرضا امینی یکی از نقش های اصلی سریال را به عهده دارد


http://s2.picofile.com/file/7148512896/324416252.jpg

فرصت بازی در سریال علیرضا امینی که پیش امد فورا ان را پذیرفتم زیرا معتقدم که هیچ بازیگر باهوشی این فرصت را از دست نمیدهد.با قبول این نقش از این موقعیت نهایت استفاده را کردم و هر روزی هم که از فیلمبرداری میگذرد بیشتر خوشحال میشوم که این موقعیت را از دست نداده ام فیلم اخر امینی انتهای خیابان هشتم را که دیدم بسیار هیجان زده شدم و این فیلم در شمار یکی از محبوب ترین فیلم ها برای من بودو احساس کردم حضور در این سریال میتواند فاصله چند ساله از تلویزیون را به خوبی برایم پر کند.

بعضی از برنامه های تلویزیونی که روز به روز باعث ضعیف تر شدن فیلمهای سینمایی هم میشود فکر کردم که این نقش حضور خوبی را برایم خواهد داشت.

سلیقه امینی با معیارهای روز دنیا منطبق است

این سریال یک کار اکشن پلیسی است.پیش از این هم فرصت حضور در چنین پروژه هایی برایم پیش امده بود اما رویکرد گروه سازنده با نگاهی که من به سینمای پلیسی داشتم خیلی منطبق نبود چون متاسفانه بلایی که این سالها بر سر فیلمهای کمدی امده است در سال های نوجوانی من سر فیلمهای پلیسی امد و باعث شد تا اینگونه فیلمها بسیار مهجور بمانند.

در حالی که تلویزیون با کمک مراجع مرتبط با پروژه میتواند اتفاق خوبی را رقم بزند و فکر میکنم این اتفاق در این سریال می افتد.این رویکرد علیرضا امینی می تواند یه ژانر خیلی متفاوت باشد زیرا کارهای امینی ویژگی خوبی که دارد این است که هم منتقدها رو راضی نگه می دارد و هم فروش خوبی دارد.

همیشه کارهای حامد بهداد را دوست داشته ام

ترجیح میدهم درباره نقشم توضیح ندهم و هر انچه حامد بهداد بگوید کفایت میکند.از سالهای اولیه حضور در سینما و تلویزیون بازی های حامد بهداد را دوست داشتم.

در روز سوم همکاری بسیار خوبی با هم داشتیم و جدا از همکاری دوستی خیلی خوبی با هم داریم و جزو بازیگرهایی است که همیشه از او مشورت میگیرم و به دلیل دیگری که دوست داشتم در این پروژه حضور داشته باشم خاطره شیرین روز سوم در کنار حامد بود.

با این تفاوت که در روز سوم روبه روی هم بودیم ولی اینجا کنار هم و دو همکار هستیم.

کمبود امکانات نگاه به ژانر اکشن پلیسی را تغییر داده

این ژانر را بسیار دوست دارم .شاید در ایران به یک چشم دیگر به ان نگاه کنند اما در کل دنیا همیشه این ژانر جزو پرفروش ترین ها بوده است.

شاید در ایران کمبود امکانات مالی و تکنولوژی باعث شده که در این ژانر از بقیه کشورها عقب تر باشیم اما چه کسی است که نداند این ژانر طرفدار خودش را دارد.

پس این علاقه باعث شده تا جایی که امکان ان باشد و کارگردان صلاح بداند به جای بدلکار کارها رو خودم انجام دهم.همیشه در هر کاری که نیاز به بدلکار بوده سعی کرده ام بیشتر کار را خودم انجام دهم.

کل فیلنامه تغییر کرد

نقش ها از ابتدا برای بازیگران حاضر نوشته نشده بود اما از زمانی که من قرارداد بستم یک بازنویسی کامل بر اساس نوع بازی و روحیات نه تنها من بلکه تمام بازیگران نوشته شد و میتوانم بگویم به نوعی کل فیلمنامه تغییر کرد.

زامیاد سعدوندیان فیلنامه نویس کار از بچه های تازه نفسی است که فیلمنامه بسیار پرکشش،گره و تعلیقی ای نوشته است و ژانر پلیسی را به خوبی میشناسد.

یک تعامل همه جانبه
متاسفانه مطبوعاتی های ما بیشتر به شخص نگاه میکنند تا به ماهیت و کلیت اثر یعنی بیشتر اسم سازنده اثر در ارزش گذاری برایشان مهم است تا خود اثر.طبیعتا هر بازیگری در کارنامه خود هم کار خوب دارد و هم کار بد.حالا اگر کاری خوب میشود فقط بازیگر نقش نداشته و وقتی هم که کاری بد میشود تنها بازیگر مقصر نیست.

به عنوان مثال تاثیری که در این کار یا کارهای خوب دیگر میبینیم نتیجه هم فکری و تعاملی است که بین عواملی که تاثیر مستقیم روی هم دارند وجود دارد مثلا در این کار من، روناک یونسی، حامد بهداد، فیلمنامه نویس، علیرضا امینی و الهام حمیدی دور هم جمع می شویم و حرف می زنیم و نظر می دهیم  و این عوامل در خوب یا بد شدن یک کار دخیل هستند.

و در اخر معتقدم که هر کاری باید به دست متخصص خودش سپرده شود تا خروجی مطلوبی را شاهد باشیم و فکر می کنم حضور علیرضا امینی این اتفاق را میسر کرده است.

وبلاگ ستاره عزیز

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/08ساعت 16:39  توسط FATEME  | 

پشت صحنه "سقوط ازاد"

+ نوشته شده در  جمعه 1390/07/01ساعت 15:49  توسط FATEME  | 

"آخرین سکانس‌های سریال تلویزیونی "آخرین روز" در جزیره کیش + عکس"

آخرین سکانس‌های سریال تلویزیونی "آخرین روز" به کارگردانی علیرضا امینی در جزیره کیش مقابل دوربین می‌رود.

 

به گزارش شبکه ایران، عوامل سریال "آخرین روز" برای تصویربرداری سکانس‌های پایانی به جزیره کیش سفر می‌کنند و پس از حدود ده روز با پایان برداشت سکانس‌ها به تهران باز می‌گردند.


این مجموعه تلویزیونی با نام پیشین "گیوتین" به تهیه‌کنندگی حبیب‌الله کاسه‌ساز و کارگردانی علیرضا امینی در هشت قسمت 45 دقیقه‌ای به مناسبت هفته ناجا روی آنتن می‌رود.



مراحل تدوین، ساخت موسیقی و صداگذاری این مجموعه تلویزیونی نیز همزمان با تصویربرداری در حال انجام است.

 "آخرین روز" تولید مشترک گروه مجموعه‌های تلویزیونی شبکه یک سیما و معاونت اجتماعی ناجا که در هفته ناجا به نمایش در می‌آید، درباره دو پلیس جوان است که در پی رازگشایی از پرونده دختری تبهکار هستند.

 

بازیگران این مجموعه، حامد بهداد، پوریا پورسرخ، روناک یونسی، الهام حمیدی، فخر الدین شریف، خسرو شهراز، سمانه جلالی، بیتا بیگی و علی عراقچی هستند.

 
عوامل دیگر سریال "آخرین روز" عبارتند از مجری طرح: محسن کاسه‌ساز، دستیار اول کارگردان: ایمان یزدی، مدیر برنامه‌ریزی : علیرضا نسایی، مدیرتصویربرداری: اسماعیل آقاجانی، طراح گریم: سعید ملکان، طراح صحنه و لباس: میلاد کزازی، آهنگساز: ستار اورکی، جلوه‌های ویژه: حمید سلیمانی، تدوین: حمید سلیمیان، مدیرتولید: محمد رضا راستگو، مدیر تدارکات: حمیدرضارجایی، مدیر گروه بدلکاران: عرشیا قدسی، ناظر کیفی ناجا: سرهنگ چمنی، ناظر انتظامی: سرهنگ مددی.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1390/06/31ساعت 14:35  توسط FATEME 

دانلود
به یاد ژوبین

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/27ساعت 18:29  توسط FATEME  | 

به امید تو زنده ام...

به عشق پاک تو  سوگند می خورم  آری

که بی تو می گذرد لحظه ها به دشواری

چقدر خسته و بی روح و  زرد می گذرند

به پیش چشم  من  این  روزهای تکراری

ببین چگونه  زمین گیر  گشته ام  بی تو

ز بس می وزد   از   هر   طرف  گرفتاری

اسیر   تیره   شب  بی پناهی  و  دردم

بدون   تو   منم   و   این  کویر   بیزار ی

بیا   مرا   به    نسیم   تبسمی   دریاب

تویی  که  از  گل  و عطر بهار سرشاری

تمام  باغ  دلم  پر  شکوفه  خواهد  شد

اگر   که   سبز   نگاهت  مرا  کند  یاری

تو شاه بیت  غزلهای  ناب  من  هستی

و  صادقانه   بگویم  قسم  به  چشمانت

هنوز  هم   به   امید  تو   زنده ام   اری


+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/06/22ساعت 23:9  توسط FATEME 

عکس

واسه من جدید بود...



+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/06/20ساعت 14:0  توسط FATEME 

برای تو ...

سلام


میشنوی صدای تپش قلبم را؟

قلبم به عشق تو میتپد!

میبینی اشکهای روی گونه ام را؟
این اشکها برای تو میریزد!
ببین که چقدر برایم عزیزی !
ببین که چقدر دوستت دارم !
بیا در کنارم بنشین و برایم از عشق بگو ،
یک بار بگو دوستم داری تا برایت بمیرم ،
یک لحظه به چشمانم نگاه کن ،
تا چشمهایم را فدای آن نگاه مهربانت کنم!
حس میکنی که  چه احساسی نسبت به تو دارم؟
خودت بهتر از من میدانی که دیوانه وار دوستت دارم!
نگیر از من این لحظه های زیبا را ، تکرار کن آن حرفهای شیرینت را!
با من بمان برای همیشه ، از عشق بگو تا زنده بماند قلبم تا همیشه!
میدانی که چقدر دوستت دارم؟
به اندازه ی تپشهای قلبم ، قطره قطره اشکهایی که از گونه ام میریزد،
به اندازه ی تو که برایم یک دنیا با ارزشی دوستت دارم!تا به حال دیوانه ای مثل من دیده بودی؟

حالا مرا ببین که دیگر دیوانه تر از من نخواهی دید!
دیوانه ای که از عشق تو مجنون شده ،
تا چشمهایت را دیده عاشقت شده !
حس میکنی گرمی دستانم را؟ اگر تو نباشی این دستها سرد سرد است!
میشنوی صدای تپش قلبم را ؟ اگر تو نباشی  …
چند نقطه و دیگر هیچ ، اگر تو نباشی جای من در این دنیا نیست!

من برگشتم...
+ نوشته شده در  جمعه 1390/06/18ساعت 1:35  توسط FATEME  | 

تولدت مبارک...

 

سلامممممم

من حدیثم.....

متاسفانه فاطمه و فائزه به نت دسترسی نداشتن اینه که امروز و من آپ میکنممم

امروز تولد پوریای مهربونمونه...

وایییی خداایا شکرت...

ایشالا به تمام آرزوهاش برسه و تولد ۱۲۰ سالگیش و جشن بگیره...

 

سبدی هست در اندیشه ی من که پر از گل بدهم هدیه به تو
غافل از آنکه تو خود ناب تری
یک جهان گل
بخورذ غبطه به تو.......

روز تولد تو ، روز نگاه باران

 بر شوره زار تشنه ، بر این دل بیابان

روز تولد تو ، گویی پر از خیال است

یاس و کبوتر و باد ، در حیرت تو خواب است

تولدت مبارک پوریای عزیزم...

http://s1.picofile.com/file/6208084504/Tavallod1_3ali3.jpg

 

امروز سالروز تولد توست و من برایت هدیه ای نخریده ام

آنچه خریدنی است بی شک ٬ لایق تو نیست.

نمی دانم با کدام جمله “دوستت دارم” را برایت انشا کنم

اما کاملتر از این چیزی ندارم

دوستت دارم ، تولدت مبارک

 


تولدت آغاز زیباییها ست

هزاران گل یاس سپید تقدیمت میکنم

 

ای زیبا ترین ترانه ی هستی. بدان که شب میلادت.

برایم ارمغان خوبی ها وزیبایی هاست. پس ای سر کرده ی خوبی ها میلادت مبارک.

پلک جهان می پريد
دلش گواهی ميداد
اتفاقی می افتد
اتفاقی می افتد
و
فرشته ای از آسمان فرود آمد
تولدت مبارك...

بچه ها ببخشید اگه خیلی خوب نبود...

امیدوارم امسال

سال تحقق آرزوهاش باشه...

پوریای نازنینم

تولدت مبارک...!

 

 


 

+ نوشته شده در  شنبه 1390/04/04ساعت 5:49  توسط FATEME  | 

سلام مجدد.....

چاکر شما 

مجددا عیدتون مبارک

من امروز فقط چندتا عکس واستون میذارم تا یه خرده حال کنید

البته هممون که لحظه های قبل و بعد از تحویل سال حال کردیم، منتها من خواستم چندتا عکسم از برنامه بذارم تا دیگه حسابی حال کنین

اگر بلد بودم فیلم بذارم حتما فیلمشم براتون میذاشتم ولی حیف

ولی خداییش خیلییییییی غافلگیر شدیما و بالاخره سالی که نکوست از بهار و مخصوصا روز اول عیدش پیداست

خب من خیلی حرف زدم...تا غش نکردین بریم سراغ عکساااااا

 

 

 

 

نگاهش یه کمی غضبناکه...نه؟؟؟

 

من عاشق اینم

چه با دقت گوش میده...

آخیییییییی ببین تو رو خدا چه جوری میخنده....

سر به زیره کلا بچم...

قربون اون نگاهت

اینجا همون جاست که گفت میبخشتمون

آخ آخ قربون اون خندت...ببین چه فندقی میخنده

 

خب دیگه تموم شد...

بازم میذارم چون این تازه مقدمش بود

+ نوشته شده در  سه شنبه 1390/01/02ساعت 19:38  توسط FATEME 

عیدانه

 

سلام خدمت دوستای گل و مهربونمون

اول  بذارید ما دو تا یه عذرخواهی که بدهکاریم خدمتتون عرض کنیم واسه اینکه فوق العاده دیر آپ کردیمفشار و سنگینی درسها مانع میشد وگرنه ما همیشه به یاد شما دوستای گلمون و وب خوشگلمون و پوریای عزیزمون هستیم و با بعضی از بچه هام ارتباط داریماز این حرفها بگذریم.آغاز سال 1390 رو به شما و خانواده  محترمتون و به ویژه به آقای پورسرخ و خانواده  گلش تبریک میگیم  

 

                 

امیدواریم همگی سال خوبیو داشته باشید.هرچند گفتن سالی که نکوست از بهارش پیداس ما که قراره تا سیزده بدر چشممون به جمال آقاپوریا روشن بشه یعنی هرروز داره میشه.هول نکنید.سریال پایتخت رو میگیم.ایشالا در کنار خانواده نازنینتون روزای عید رو حال کنید و در ضمن یه خرده هم به فکر این درسای بیچاره باشین تا بعد سیزده بدر تا صبح بیدار نباشین

                      

 

                     

اینم چند تا پوستر به مناسبت سال نو (لطف کنید بعد اینکه کامل باز شد فقط سیو کنید...سایزشون بزرگه)

 

                  


      

                            

         

                          

         

 

اینام عکسای جیگر خوشمل پوریاجونمون تو چراغ قرمز که ما دو تا عاشق بهروزیم!فقط ببخشید که کیفیت عکسا خیلی بالاس!!!!!!!!!!!

                       

     

                       

     

                     

     

                     

         

                      

        

                       

        

                       

        

                       

         

                      

         

                       

        

بازم سال نو رو تبریک میگیم ایشالا حسابی خوش بگذره بهتون و سال خیلی خیلی خوبی براتون باشه...میرید گردش جای مارو هم خالی کنید

اگر آپمون بد بود دیگه با قلب پوریاییتون ببخشید

تا آپ بعدی بای

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/12/29ساعت 19:15  توسط FATEME  | 

مي­خوام برم به كربلا دعا كنم

مي­خوام حسين خوبمو صدا كنم

اين دلمو راهي كربلا كنم

ناله كنم من جونمو فدا كنم

مي­خوام برم به كربلا داد بزنم

از ته دل مي­خوام كه فرياد بزنم

داد بزنم حسينمو صدا كنم

گريه كنم ز دل خدا خدا كنم

اونجا كنار قبر مولا بشينم

شايد كه من آقا حسينو ببينم

مي گم آقاجون دردمو دوا بكن

جون علي حاجتمو روا بكن

مي­خوام برم به كربلاي پربلا

مي­خوام برم پيش حسين سرجدا

ميگم آقاجون كه دلم تنگه برات

مثل هميشه دل من كرده هوات

پر مي زنه دلم به شوق كربلا

كي ميشه من بيام به پابوست آقا

آقاجون ترو به جون اكبرت

جون زينب جون زهرا مادرت

آقاجون قسم به دشت نينوا

جون عباس قشنگت به خدا

آقاجون به حرمت رقيه ات

آقاجون به اصغر ششماهه ات

آخرش منو ببر به كربلا    

اين دل تنگ منو نشكن آقا

مي دوني من عاشق كربلاتم

عاشق اون خوبي و اون صفاتم

آقاجون اگرچه من شرمنده ام

منو كربلا ببر تا زنده ام

آقاجون بي كربلات من مي ميرم

مي دوني به عشق تو من اسيرم

واسه ديدن تو هستم ديوونه

آرزو نذار تو قلبم بمونه

جونمو بگير ولي امون بده

كربلا رو تو به من نشون بده

آقاجون كرببلات دواي من

خاك اون مرهمه و شفاي من

اگه من راهي كربلا بشم

از همه غمها دگر «رها» ميشم  


+ نوشته شده در  شنبه 1389/09/27ساعت 23:33  توسط FATEME  | 

فاطمه جوووونم تولدت مبارك

سلام....خوبين؟؟

فائزه ام

امروز تنها آپ ميكنم....

اين آپم  با آپاي ديگم يه خرده فرق داره....

امشب ساالگرد يه اتفاق بزرگه!!يه اتفاق بزرگ كه شايد ميتونست راه زندگي منو خيلي خيلي تغيير بده...خيلي خوشحالم از اين اتفاق...خدا رو شكر ميكنم از اين اتفاق...

يه فرشته خيلي خيلي پاك رو خدا 15 سال پيش از آسمون آبيش انداخت پاين كه پاكي و مهربونيش دقيقا مثل همون آبي آسمونه و 8 سال پيش هم  اونو گذاشت جلو روي من...اون موقع بود كه واقعا به تقدير اعتقاد پيدا كردم..

.شايد اولا با هم ديگه خيلي دشمن بوديم...يادته؟؟از سوم ابتدايي...يادته ما رو گذاشته بودن تو يه ميز؟؟برا سر ميز نشستن چقدر همديگه رو اذيت ميكرديم...كلكلايي كه باهم داشتيم و ضدحالايي كه بهم ميزديم يادت مياد؟؟

خدايا...مرسي...نميدونستم اون فرشته پاك كه يه زماني شبا به اين فك ميكردم كه چه جوري  فردا تو مدرسه حالشو بگيرم، ميشه كسي كه حالا جونم براش درميره....فك نميكردم اون از هركسي بهم نزديكتر بشه...بشه بهترين و نزديكترين دوست من....

بهترين كسم تو دردام و غصه هام و دردودلام و حتي شادي هاي صرفا مربوط به خودم....كسي كه بي هيچ منت به درددلام گوش ميده...حتي يه بارم نگفته بذار واسه بعد....

فاطمه جونم امشب اون شبيه كه صداي گریه تو تو بيمارستان بلند  شد...يه ني نيه پاك و تپل مپلي....11 آبان....

 

**به قول مريسا هيليييييييييييييييييييييي دوست دارم....اونه دوست دارم(اين زبون دخترخالمه!!کوچولوئه!)**

 

حالا بزن كف قشنگه رو

خوشحالممممممم.....

تولد تولد تولدت مبارك...مبارك مبارك تولدت مبارك...بيا شمعا رو فوت كن...تا صد سال زنده باشي....


پ.ن :ببخشید که من فقط جدیدا دارم برا تولد دوستای خوبم آپ میکنم...بخدا وقت نمیکنم....درکم کنید دیگه...درسام سنگینه

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/08/10ساعت 18:15  توسط FATEME  | 

تولده ه ه ه ه ه

سلامی شادوپرانرژی خدمت همه ی بچه های گل پورسرخی

خوبین؟خوشین؟چه خبرا؟

اول که دهه کرامت ومیلادباسعادت امام رضا(ع)روبه همه

 خصوصاآقاپوریای گل وخونواده ی محترمش تبریک میگیم.

بعدش هم عذرخواهي كه قول پنج شنبه خراب شد!!به خدا برا هردومون گرفتاري پيش اومد...

اگه گفتیدامروزچندمه؟

وا...!۲۳مهر...

خب که چی؟!

نه دیوونه نشدیم....نزده به سرمون!!!

 امروز و پریروز دوتافرشته تالاپی افتادن روزمین...

بلـــــــــــه...؟؟؟

افتاد؟

هووووووووراااااااااا

21مهرتولدآهوجووون و23مهرتولدنیلوفرگلههههه...

کف بزنید...شادی کنید...

بزن دس قشنگه رو...

دص دص باصادبزن همه توکفش بمونن

مایعنی فاطمه وفائزه تولداین دوتافرشته روتبریک میگیم وآرزوی بهترینها روداریم واسشون...

ایشالا1000000ساله بشید.

   

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است ،

 روز ابتدای بودن

! و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز شمادوتا!

روزی که  آغاز شدین!

تولدتون مبارک

 

 

 

باهفت آسمون پرازگل یاس ومیخك

باصد تا دریا پرازعشق واشتیاق وپولك

یه قلب عاشق بایه احساس بی قراروكوچك

فقط میخواد بهتون بگه تولدتون مبارك

 

 

خواستیم براتون هدیه بگیریم

 

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

 

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

 

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

 

به فکر فرو رفیتم و سرمون را به زیر انداخیتم به ناگاه قلبمون رو دیدیم

 

که بهترین چیز در زندگیمون هست

 

به ناگه فریاد زدیم

 

که قلبمون را می فرستم چون

 

او خود زیباست، مظهرایستادگیست

 

سربه زیرو با نجابتست

 

تولدتون مبارک

 

داره بارون میاد  خوب که نگاه کردیم.

.

.

.

هوا که ابری نبود...

.اون فرشته ها هستن که دارن گریه میکنن......

آخه یکی ازشون کم شده

مهربون ترینا تولدتون مبارک

 . . . . . . .

 

 

 

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو

کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو

درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم

بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم

میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم

از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم

من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون

چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون

به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم

هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم

تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم

اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم

کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش

بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش

 

 

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 

 

اینم هدیه های مابه آهوی نازنین ونیوفرعزیزمون

 

توش كادوئه

(سايزاشون بزرگه فقط شما زحمت بكشيد بعد باز شدن كامل سيو كنيد)

امیدواریم بهتون حسابی خوش گذشته باشه...

درآخرم امیدواریم آهوی عزیز ماروببخشه که نشددقیقاروزتولدش جشن بگیریم

خواستیم دوتایی بگیریم!

بچه هاواسمون دعاکنیدبتونیم پوریاروببینیم...

خب دیگه...

تاآپ بعدبای

 

+ نوشته شده در  جمعه 1389/07/23ساعت 11:0  توسط FATEME  | 

ღღღღღ تولد كاپـــيـــتــان ღღღღღ

سلام سلام....

چه خبر؟با مدرسه و دانشگاه چه ميكنين؟؟

....ايشالا كه امسال هم موفق باشيد....

 ما دوتا امروز خيلي خيلي خيلي خيلي خـــوشــــاليم!مناسبت داره....

 يه اتفاق مــــــهـــــــم و يه خبر :اول كه از دومي مهم تره اينه كه تولد كسيه كه واقعا و از صميميم قـــــلبمون دوسش داريم و برامون مثل يه خواهر واقعي و حقيقيه ....كسي كه شايد خيلي از آرزوهاي قلبي خودش برآورده نشده باشه، ولي آرزوهاي خيليا رو برآورده كرده...

مــهــنــاز عــزيــزم تـــولــدت مبـــارك

 اميدوارم اين تبريك خشك و خالي ما رو بپذيري

 

ღعــــــزيـــــزم برات بهترين و بالاترين چيزا رو تو يه ورق ديگه از دفتر زندگيت آرزو ميكنيمღ

خب حالا اون خبري كه قرار بود بگم...ما تصميم گرفتيم يه وب ديگه با مشاركت همديگه بزنيم كه توش خاطرات پوريايي و غيرپوريايي(90% پوريايي و 10% غير پوريايي) رو بنويسيم...يعني هر يه آپمون بشه يه برگه از دفتر خاطراتمون....خب حالا شما نظرتونو نسبت به اين تصميم بگيد كه اگر اكثرا موافقش بودين ما اين وب رو ميزنيم...

 در ضمن از مريم گلم هم بابت زحمت كشيدن اين قالب قشنگ تشكر ميكنم..مريم جونم مرسي

 در آخر هم ميخوام يه فاتحه برا روح پدر عزيز مهناز گلم بخونيد تا روح ايشون هم شاد بشه و ايشالا غريق رحمت خدا بشن... شروع :بسم الله الرحمن........

 مهناز جونم خيلي خوبي....ايشالا به همه آرزوهات برسي و عاقبت خوشي در انتظارت باشه

+ نوشته شده در  شنبه 1389/07/03ساعت 14:38  توسط FATEME  | 

عیار14

سلام

تو همانی که با تو آغاز کردم

همانی که می خوانی ام

تردید نکن!

در دلم خبری است

صدای تو را میشنوم که می گویی

من نزدیک تر از دورم

بچه هاماامروزاومدیم باعکسای عیار14...

من(فاطمه)عاشق صحنه های توماشین فیلم عیار14ام...آخه حسان خیلی بانمکه توش...یعنی پوریا...

دیالوگاشوبراتون گذاشتم:

فروتن:این چیه؟مسیرکوتامیکنی؟

پوریا:ای پست فطرت اینکاره ایا!

فروتن:توماشین سیگارنکشیا!توفضای بسته سیگارمیکشن؟چراآدم نمیشی تو؟

پوریا:نگاکن توروقرآن همه سیگاراش نشتی میده...

ازوقتی این صاب مرده روگرفتم داغ یه سیگاربه دلم موند....

سهم مورچه ها!

بریم صدا؟

فروتن:توداشبورده بردار.

خوشگله وهزارخاطرخواه داره...

پوریا:طلاتوقلب همه جاداره....عیارشم بادیگرون فرق داره....

آی ضایع کمش نکن دیگه...

فروتن:سرم دردمیکنه .چندگرم همراته؟.

پوریا:به هردومون میرسه.

فروتن:میمون طلاهارومیگم.

پوریا:آها...اونوکه حدودیه کیلوخورده ای تولفافه پیچیدم

اگه برش میداشتی میشدحدودبیست سی گرم پلاک زنجیر.

فروتن:....به مابندازی راحت شی آره؟

پوریا:خنده ه ه ه

فروتن:کوفت...کجاداری میری باقطار؟

پوریا:میرم پی زندگیم.نذاشتی برم طلباموجمع کنم.

باشه آقافرید...وایسا.یه مغازه میزنم همین دورواطراف پوستتومیکنم.

تمام این مشتریاتوغرمیزنم همون کله قوچی هارو...

کباب پیازخورارو...حالاببین.

فروتن:بیامغازه من واسه تو.

پوریا:خیرت قبول اگه رادستیه یه زنم واسه من بگیر.

فروتن:روتوزیادنکنا.میندازم پایین گرگابخورنتا.

پوریا:گرگی که منوبخوره عجب خوشبخته...

یه سال تموم طلامی...بیبببب!!!

فریدسبیل داری میذاری؟

فروتن:به توچه؟...چیه؟

پوریا:هیچی...گرمت نیس؟

فروتن:همین خل بازیارودرمیاری به هیچ جانمیرسی دیگه .مغازه رومیخوای؟!

پوریا:مغازه روآره...مغازه ومشتریاوحواشیشوهمه روباهم...

فروتن:زرنزن احسان.زن شرعیمه!

پوریا:فریدجون خودتم میدونی.تازن اولت ندونه قبول نیست.

فروتن:بابازنامیدونن.ولی به روخودشون نمیارن.ولی میدونن...

پوریا:گوش کن فرید...تودوسه ساله میگی میخوام ول کنم برم اینکارم نیستی فقط ماروگیرآوردی.

فروتن:نه دیگه اینفعه جدیه...میخوام برم تهرون ...دارشم؟اگه هستی بزنیم؟

پوریا:بزنیم؟یه کیلووخورده ای که الان همرامه...

سیصدوبیست سیتام ازقبل بدهکاربودی.اجرتش میکنه چهارپنج تا.

اون سیصدوبیستام دوهفته ای هس بدهکاری...گرمی شصت تومنم میام رواجرت اون.

طلاهارم که باهات نقدی میزنم.میکنه...تومن...هستی؟

فروتن:نکبت این...نکبت این قیمت مغازه منه؟

پوریا:من اینقدم....!بنویسم؟

فروتن:بنویس...

پوریا:راضیم ازت...

فروتن:بسمه تعالی..فروشنده که اسم منوبنویس..

پوریا:بسمه تعالی...

فروتن:خریدارم که اسم خودتوبنویس.اسم مانوست کم وزیاد پس وپیشی نداره؟

پوریا:نچ...

فروتن:........................................

پوریا:بله!تشریف بیاریدامضاکنین...خدمت شما.

فروتن:بده به من...

پوریا:جیگردست خطتتو....

اینم عکسای خوشجیل پوریا:

ای جان اینجاازخواب پاشده بود...

خندش کشندس این بشرررر...

   

 

 

       

ای که به من آموختی

که عشقی فراتر از انسان و فروتر از خدا نیز هست

من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر "نفس"

"گامی" به تو نزدیک ترم و...

بی تو بر روی این خاک غریبم

زمین از آن دیگران

"مردن " " زندگی" من است

ای پر از زندگی!

وسوسه تو مرا بر روی این زمین آرام نمیگذارد

شوق تو زيستن را در زمين دشوار كرده است

تو نمیدانی که برای من

درد کشیدن چه سخت است

اي هميشه با من!

كه هرگز با تو نبوده ام

با سكوت تو

ميميرم....

پ.ن:اسپیکراروشن خواهشا...قشنگترین وپرمعناترین آهنگ زندگیموگوش کنید

امیدواریم ازآپ امروزلذت برده باشید...

منتظرکامنتهای زیباتون هستیم...

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/06/09ساعت 19:28  توسط FATEME  | 

تولده...........

سلام سلام

میدونین اینجا چه خبره؟؟؟؟؟

نمیدونین..؟؟؟

پس همراهمون بیاید تا ببینید!!!

   

 

تولد تولد تولدت مبارک

هنوز متوجه نشدین؟؟؟؟

خب حال میگیم چه خبره!!!!!

خب تولد رعنا جونه دیگه

 

     رعنا جون تولدت مبارک  

       

 

برو بچ تدارکاتو ببین و حال کن :


                                



 

رعنا جون نیگا این فسقلی هم داره تولدتو تبریک میگه :

 

اینم یه ماچ آبدار به مناسبت تولدت!!!!!!!!!

 

اینم کیک.... بفرمایید تو رو خدا...فقط لطف کنید بعد افطار نوش جان کنید!!!



 


خب ما یه سری هدیه تولد هم آماده کردیم...بفرمایید ببینید :

(اینا عکسای ساعت شنی هستنن)

 







 

خب حالا بریم سراغ چندتا مصاحبه مجله که احتمال دادیم شاید ندیده باشید:




                      

اینم چندتا پوستر که  تقدیم میکنیم به رعنا گل و نازنین

 

 

 

خب دیگه بالاخره تموم شد!!!دوس داشتین؟؟

بازم میگیم : رعنا جون تفلدت مبااااااااااارک 

امیدواریم به تمام آرزوهای خوشگلت برسی

امیدواریم که از آپ امروز خوشتون اومده باشه

پ.ن:اسپیکراتون روروشن کنیدلطفا...

التماس دعا

تا آپ بعد بای

+ نوشته شده در  جمعه 1389/06/05ساعت 0:40  توسط FATEME  | 

ماه مبارك رمضان+اولين آپ دونفره!

سلام به همه ي دوستاي گل و سنبل پورسرخي...

اول فرا رسيدن ماه مهماني خدا  و ماه پاكيها و زيبايي ها وماه  مناجات رو به همتون تبريك ميگيم...يه تبريك ويژه و بي نهايت پورسرخي...

فائزه:

واي من بي نهايت عاشق اين ماهم...خيلي دوسش دارم...

يه حس و حال خاص ديگه داره...زندگي يه شكل ديگه ميشه...

اگرهم سياهو سفيد بوده خدا دوباره جعبه مداد رنگياشو مياره و از نو شروع به رنگ آميزي ميكنه.دوباره

رنگي ميشه. به قلبايي كه سياه بودن از نو رنگ قرمز ميزنه...

به زندگي هاي خاكستري رنگ سبز ميزنه...و دوباره همه چيز رنگ دوباره و واقعيه خودشو ميگيره...چقدر

 دوس دارم كه دوباره همه جا دوستداشتني ميشه و ميشه به همه به يه چشم ديگه نگاه كرد

به چشم يه مهربون...يه عاشق...يه فرشته زميني...يه موجود تمام عيار

خلاصه بيشتر قشنگيش به اينه كه گره از كار خيلي ها باز ميشه

يكي مريض داره...يكي مشكل مالي داره...يكي مشكل مسكن داره...و هزار و يه جور مشكل ديگه كه خدا همچين

 گره از كاراشون باز ميكنه كه همشون تو كفش ميمونن...قربونش برم كه چقدر مهربونه...درد همه رو ميدونه...


روزا ميگذشت و گنجشك با خدا حرف نميزد...فرشته ها سراغش رو از خدا ميگرفتن و خدا هر

 روز به اونا ميگفت:"صبر داشته باشيد...اون مياد،من تنها گوشي هستم كه حرفاشو ميفهمم و

 غصه هاشو ميشنوم و تنها قلبي هستم كه دردهاشو تو خودم نگه ميدارم...

روزا گذشت...گنجشك به روي يكي از شاخه هاي درخت خدا نشست...فرشته ها چشمشونو به

لب گنجشك دوخته بودن تا يه حرفي بزنه...اما گنجشك هيچي نگفت...خدا بهش گفت :"بگو كه

 چه چيزي رو قلبت و سينت سنگيني ميكنه؟؟

گنجشك گفت:لونه ي كوچيكي داشتم كه شبها سرم رو اونجا ميذاشتم...سرپناهم بود...سرپناه بي

كسيام...آرامگاه خستگيام...

اما تو اون يدونه رو هم ازم گرفتي...اون طوفان بي موقع چي بود كه راه انداختي؟اون لونه

محقرم كجاي دنيا رو گرفته بود؟و بغض گلوش رو گرفت و ديگه نتونست چيزي بگه...

تو تمام هستي سكوت مبهمي حاكم شد...فرشته سرشون رو پايين انداخته بودن خدا گفت:"مار تو

 راه لونه ت بود.به باد گفتم تا لونه ت رو واژگون كنه.اونموقع تو از كمين مار فرار

كردي."گنجشك مات و متحير به همه نگاه ميكرد و تو خدايي خدا مونده بود...

خدا گفت:"و چه بلاهاي ديگه بوده كه تو به واسطه ي محبت من از اون دور مونده اي و تو بدون

 اينكه بدوني با من دشمني كردي...تو چشم گنجشك اشك جمع شد...يكدفعه بغضش تركيد و صداي

 هاي هاي گريه ش كل ملكوت رو پر كرد...

هميشه اينو به ياد داشته باشيم كه اثر انگشت خدا به روي همه چيز هست...اين كافيه برا انجام

ندادن خيلي از خطاها!!دوست گلم اين اثر انگشت رو يه گوشه اي از ذهنت حك كن!!

فاطمه:

منم آخرين دل نوشتم روبراتون مي ذارم

چقدرخوبه که آدم میتونه احساسش روروی کاغذ بیاره.

ولی حوصله میخوادکه هرروزبنویسی وازعشقی بگی که همیشه بایدتودلت نگهش داری ورسیدن

 بهش محاله...!وعشق منم ازاون عشقاس...

آره توازمن دوری...اینو ازاول فهمیدم وباهاش کناراومدم

درسته که این حسم این عشق این دوست داشتن شایدعذابم بده

وخوشایندنباشه به دلیل دوری ودلتنگی واین حرفاااا...به قول خودت اامااااا...همه ی این

دردورنج ها...می ارزه به آرامشی که وجود تو ونگاه توبهم میده.اینکه هستی...نفس

میکشی...و...خوشحالی...واین میتونه برام کافی باشه.

ازخدا خواستم که بهم صبربده...صبربده تاطاقت بیارم که پیشم نیستی...صبر بده تابتونم اون

روزروببینم.اون روزقشنگ که قراره وجودت روحس کنم صدای قشنگت روبشنوم وصمیمیت

ومحبتی که همه میگن رو خودم باچشمای خودم ببینم...

برای یه عاشق خیلی سخته که ازهمون روزاول عاشقیش بفهمه که شایدهیچ وقت نتونه کسی

روکه باتمام وجودش دوسش داره روازنزدیک ببینه وتنها مجازه که بایادش زندگی كنه...واین

 کمترازمحکوم به مرگ نیس...ودرکمال بدشانسی منم...!!!

الانم ناراحت نیستم...خداروهم شاکرهستم که باعث شد قلبم برای انسانی چون توبه تپش

دربیاد...خدای خوبم...مرسی که آفریدیش...وازنفس های خودت دروجودپاکش دمیدی...

همیشه عکستو که میبینم ودرتنهایی خودم بهش خیره میشم آرامش روبابندبندوجودم احساس

 میکنم...امابعدش آن چنان به هیجان می افتم ودلم میلرزه که تاحدی میرسم که میگم این

منم؟...انگارکه جادوشدم...قلبم تسخیرشده...دربنده وهیچ جورآزادنمیشه..مثل یه زندانی که حکم حبس ابدبراش صادرشده ...

آرامشی به اندازه دریای بی کران وبعداون هیجانات؟؟؟؟چیه این دوست داشتن؟

چه رمزی داره این شب که جون میده واسه نوشتن حرف دل...شایدبه خاطرآرامش وسکوتش باشه...

ومن درخیالم درکنارستارگان آسمان ودرسکوت آرامش بخش شب چشمان تورامیبینم...وتوبه من

می خندي ومن ازعشق سرشارمي شوم...واينه قصه عشق من...

چندین روزکه دلم پرازغم ودلتنگیه وبیشتردلتنگی...

روزهای خیلی زیادی روباعکسات گذروندم...شایدمسخره باشه...حتی باهاشون حرف زدم...ته

دلم یه چیزیتکون میخورد...آره..تو به من جواب میدی..نه باحرف نه بانگاه ...نه میشنوم نه میبینم...فقط حس میکنم درک میکنم...

به قول خودت اگه یه نفرعاشق باشه ودرکش نکنن خیلی دردناکه...!من خیلی وقته به این حرفت ایمان آوردم...

به ماه نگاه میکنم وتوروتوش میبینم...هرستاره ای که بهم چشمک میزنه تورویادم میاره....به

هرطرف جاده هرجای دنیا روکه میبینم تویی که واستادی وبهم میخندی...ازهمون خنده مهربونا...

به آشموناوابراکه نگاه میکنم چشمای تورومیبینم...باابراعکس تورومی سازم...چشماای درشت

وگیرا...نگاه پرازمعصومیت ومهربونی ومحبت...

توهمه جابامنی...توخاطره هام...گذشته وآینده...همیشه وهمیشه...

باخاطره هام زندگی می کنم.چه شب هایی که ازدلتنگی خوابم نمیبرد..چه شبهایی که گریه خواب

روازچشمام گرفته بود...چه شب هایی که چشمامو میبستم وتورومیدیدم...هنوزم همینم...

ومن این طوری زندگی می کنم....سخت وشیرین!!!

میخوام بگم:پوریای عزیزم...من ازروزاول عشق تورویه بازیگرندیدم...ژوبینو نخواستم...شاهین

 ومسعودوکاوه رونخواستم...من فقط تورومیخوام...

چشمای ژوبین چشمای ژوبین نبود...!!!!چشمان پوریابود...من هنوزم اون معصومیت رومیبینم

توچشمات...آره..توهیچ وقت خودتوگم نکردی...خداتوگم نکردی...توهمونی هستی که بودی...

پوریای 85 ...برای همیشه پوریای 85 میمونه...چه 10سال دیگه...چه 20ساال...چه 100سال...

منم عاشق پوریای 85 بودم وهستم وخواهم بود..

همون پوریایی که دلمولرزوند

 

حالابريم عكساي حامد سليم پور روببينيم...

 

 

 

 اينم سه تاپوستر

 

 

اميدواريم خوشتون اومده باشه...

نمازوروزه هاتون قبول درگاه حق...

التماس دعا...

تاآپ بعد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/05/21ساعت 18:24  توسط FATEME  | 

گذشتن ازتوسخته محاله دل بتونه

ســــــــــــــــــــــــلام به همه ي دوستاي گلم.....خوبين؟؟؟؟؟؟؟

فائزه هستم...........

 اين اولين آپه منه...خيلي خوشحالم كه منم به جمع وبلاگ نويسان براي پورياي عزيز اضافه شدم...

.از فاطمه ي گلم هم تشكر ميكنم كه اين فرصت رو به من داد...واقعا مرررررسي...تو اين آپم نميخوام خيلي از غماي تو دلم بگم ولي خب خيلي وقته كه اي بغضه داره خفم ميكنه...پس اسمشو ميذارم منو دلتنگيام...چطوره؟...شما به بزرگي خودتون ببخشـــــــــــــــــــيد....................(چته توووو؟)))))

امروز حال خيلي عجيبي دارم...ميدونم دليلشو...تو دلمه...تو قلبمه...احساس ميكنم بيشتر دلتنگت شدم...نميدونم اين چه سريه...اين چه رازيه كه هرچي بهت نزديكتر ميشي بيشتر دلتنگت ميشي...بيشتر احساس غريب ميكني...سخته نه؟؟؟نميدونم خودت حس عشقو داشتي يا نه!!!ولي احتمالا دل نازكت تا حالا اسير كسي شده...شايد بدوني كه چقددددددددر سخته...ولي نه!!!وقتي دوباره بهت فكر ميكنم احساس ميكنم كه نه...مثل اينكه آسونتر شد...انگار يه جورايي فكر كردن بهت به من آرامش ميده...به انرژي اعتقاد داري نه؟حالا من احساس ميكنم كه اون انرژيي كه هرجا ميري ازش حرف ميزني رو واسه اونايي كه  احساس دلتنگي دارن ميفرستي...درست ميگم آره؟؟

من عادت دارم معمولا حرفاي  تو دلمو به كسي نميگم... ولي بايد يه اعترافي بكنم...درمورد تو نميتونم...شايد درمورد تو هم نشينم و مستقيم با كسي حرف بزنم ولي خب شايد اينجا بهترين جايي هستش كه ميتونم اونايي كه تو دلمه رو بريزم بيرون...بنويسمشون...خجالت نميكشم ها از اينكه رودر رو با كسي حرف بزنم...ولي خب چيكار كنم؟؟؟انگار كه زبونم قفل شده باشه و فقط دستام يا روي كيبرد كار ميكنه يا رو دفتر...اينم تو بهم دادي؟؟

من معتقدم كه عشق يه رازه...يه راز كه فقط آدم عاشق ميفهمه و نه هيچ كس ديگه... تا مزه عشق به زبونش شيرين نياد و اون استرس ها  دلهره هاشو نفهمه اون راز رو هم براش ديكته نميكنن تا روزي 56صفحه از روش بنويسه و بعدش هم سر خط...دوباره شــــــــــــــروع....

شايد يه كسي شب ها براي اينكه خواب تورو ببينه به خدا التماس مي كنه شايد يه كسي به محض ديدن تو دستش يخ مي زنه و تپش قلبش مرتب بيشتر ميشه مطمئن باش يه كسي شب ها به خاطر تو توي درياي اشك مي خوابه ولي تو اون رو نمي شناسي!!!!!!!!!!!

خب حالا با چند تا عكس چطورين؟؟؟گفتم  چون يه نمه قديميه شايد بعضي از دوستاي گلم نديده باشن...اگر تكراري بود شما به بزرگيه خودتون ببخشيد...البته دو تا پوستر هم هست كه يكيشو من درست كردم و اون يكيش رو هم فاطمه جون زحمتشو كشيده...خب حالا بريم سراغشون...

 

تا کدوم ستاره دنبال تو باشم
تا کجا بی خبر از حال تو باشم
مگه میشه از تو دل برید و دل کند
بگو می خوام تا ابد مال تو باشم
از کسی نیس که نشونی تو نگیرم
به تو روزی میرسم من که بمیرم
هنوزم جای دو دستات خالی مونده
تا قیامت توی دستای حقیرم
خاک هر جاده نشسته روی دوشم
کی میاد روزی که با تو روبرو شم
من که از اول قصه گفته بودم
غیر تو با سایه م نمی جوشم
 
 
 روزها فکر توام

شبهایم

به خیال تو و دلتنگی تو

می گذرد.

شاپرک

از غم تنهایی من

سیر است

ابر از باریدن

و پرنده از هوا دلگیر است.
 
 
 
 چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا كردم
دلم را با جنون بی كسی ها آشنا كردم
نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدایی
كه قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا كردم
چه حسی بود در قلبم شبیه كوچه برفی
به راه كوچه برفی ترا از خود جدا كردم
نفهمیدم كه می میرم نباشی مثل پروانه
تو را من در ته این كوچه برفی رها كردم
چه شبها تا سحر با قاصدك در خلوتی بیرنگ
نشستم مو به موی خاطراتت را سوا كردم
به پای قاصدك بستم صبوری را شبیه گل
نوشتم روی گلبرگش كه من بی تو چه ها كردم

      

  اگر باد بودم می وزیدم،

اگر ابر بودم می باریدم،

اگر مهر بودم می تابیدم،

اگر خدا بودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم ....

اگر ابر بودی به انتظار اشکت می نشستم،

اگر مهر بودی در پرتو ات خود را گرم می کردم،

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپردم،

اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانی دوستت دارم،

اگر هیچ بودی از تو ابر سپیدی می ساختم،

از تو خورشید با شکوهی بوجود می آوردم،

تو را نسیم ملایمی می کردم

از تو خدایی بزرگ می ساختم،

تا بدانی که فقط تو را دوستت دارم.... 

 

  

بریم  سراغ مکسای جیگرررر

       love

به تو می اندیشم

به تو كه پاك تری از هر پاك

به تو كه خاك تری از هر خاك

و بلندی چون كوه

و وسیعی چون دشت

در لطافت

تو كدامین گل نرمینه تنی

كه به یك باد سبك

دست نوازش به تن این علف هرزه زدی

و چنان نرم و لطیفش كردی

كه بی خود شده از خویش به پایت پیچید

*

به تو می اندیشم

بیستونی شاید كه تو را نتوان كـند

در تو من از در اوهام درون می آیم

كه خیالت از من

عقل رادزدیده

فهم من از همین است وهمین

و چقدر لذت بخش و چقدر شیرین است

*

به تو می اندیشم

در دلت می دانم كه چه ها می گذرد

بر زبانت اما

خبری از غم نیست

واژه واژه زلبت حرف عشق است و امید

در نگاهم دیدی

كه چه مستانه به تو می نگرم

مات و مبهوت توام

عشق تو گیج

به رویا كده خویش قدم می نهدم

چه پریشانم من

عقل وبرهان مددی

نه چه می گویم نه

« عشق عقلانبی نیست »

*

به تو می اندیشم

پیش خود می گویم

تو كدامین بودی

سبز سبز و شاداب ، یا كه غمگین بودی ؟

هرچه بودی اما

بینش ومعرفت از چشمه تو می جوشید

و كویردل من

تشنه زتو می نوشید

تو معلم

تو كتابی پر عبرت بودی

كه به چشم دل خویش

درس ایثار تو را می خواندم

روزها در نگهم روی تو را می دیدم

و شبانگاه برای تو دعا م یخواندم

این تو بودی

كه چون اكسیر محبت به تن من خوردی

و مرا بویاندی

با لب تشنه وخشك

بر دلم باریدی

ومرا رویاندی

*

بر تو ای دایه سلام

كه مرا پروردی

كه مرا از عدم عشق

به جادوی محبت

به جهانی پر از لطف و صفا اوردی

بر تو ای عشق سلام

بر تو ای عشق سلام

+ نوشته شده در  جمعه 1389/05/15ساعت 17:9  توسط FATEME  | 

عشقم تولدت مبارک

نمیدونم ازکجابایدشروع کنم...ازدلتنگیام بگم....یاازخوشحالیام...ازغمهام...!!!

خوشحالی هاهمیشه زودگذره.این غمه که مثل یه بارهمیشه روشونه های آدم سنگینی میکنه...

واماامروز...

نبایدازغم گفت...امروزیکی ازهمون روزهای خوشحالیه....بایدخوشحال بود...

چون 33سال پیش دقیقاهمین امروز...4تیر...ساعت 4صبح خداجونم یه فرشته روفرستادبه زمین.4ساله که این روزقشنگ برام ارزشمندشده...یادش بخیر.

سال اول (85)...بچه بودم وزیاد متوجه نبودم...دوست داشتم عاشقت بودم...ولی نه به حدسالهای بعدش والان...سال 86...یادم میاد همه عکساتو ازمجله هاقیچی کرده بودم وبرای اینکه کسی نفهمه ونبیندشون گذاشتمشون کف کشولباسام!!!..دقیقایادمه...روزتولدت بود...4تیر86...کلی ذوق داشتم ولی نمیدونستم بایدچیکارکنم!!!برات تولدبگیرم؟...بعدازکلی فکرافتادم به جون مجله ها...هنوزم عکساتو نگه داشتم...باعشق به عکسات نگاه میکردم وبرای هرعکس یک تبریک:تولدت مبارک عزیزم....زمینی شدنت مبارک...!!!بعدها خواهرم بهم گفت که عکسار.دیده بوده....کلی خجالت کشیدم.سال 87 یادمه خونه فائزه دوستم بودم...روزمادرم بود.بهونه خوبی بودبراجشن.به همین بهوننه جشن گرفتیم و خواهرفائزه هم کلی برامون رقصید!شبشم که رفتم خونه یه دونه ازاین بمبای کاغذرنگی گرفته بودم ازطبقه بالا ترکوندم رو سرمامانم گفتم:تولدت مبارک!(داشته باشید توهمو...مثالاخیال کردم مامانم پوریاس!!!!)...چقدرزودگذشت...سال 88 هم که دیگه خیلی حال داد.تووبم یه جشن حسابی برات گرفتم وحسابی عقد ه دلم خالی شد!!!

وحالاامسال...سال 89...نمیدونم قراره چی بشه.خوشحالم که بالاخره به امروزرسیدم...هرسال 364روزصبرمیکنم تابرسم به 4تیر.بازم جات خالیه...کاشکی فقط تویکی ازاین سالهابودی پیشم تا تولدتوتبریک میگفتم و میگفتم که چقدردوست دارم...یه هدیه قشنگ هم میدادم.ولی حیف...فقط میتونم آه بکشم وحسرت بخورم...امیدوارم این تولدکوچیکوکه تووب خودت برات گرفتم از من قبول کنی

این چند وقت که میرفتی این شهرواون شهر ودوستام میدیدنت خیلی غصه میخوردم...شب وروزم گریه بود.میگفتم آخه چی میشه؟؟؟منکه توشهرخودتم...زیادازت دورنیستم..پس چرا قسمت نیست؟(بچه هاتوروخدا برام دعاکنید!)...

دوس ندارم این روزقشنگ غصه بخورم...

میدونی امروز کیا غصه دارن گریه میکنن؟

معلووومه خوب...فرشته ها...

چون گل سرسبدشون امروزتالاپی افتاده وسط این همه هوادار!

البته هواداراشم مث خودش فرشته ان...

پوریاجوووونم تولدت مبارک

امیدوارم بتونم 56000سالگیتو جشن بگیرم...

همیشه ازخداسلامتی وموفقیت وشادابی وهمه چی برات خواستم.

امروزم همینو ازخدامیخوام.انشالاکه توسال جدیدزندگیت به هرچی که میخوای برسی.توخوشحال باشی منم خوشحالم.

ای کاش امروز به وبم سربزنی...

بچه هاببخشیدسرتونو دردآوردم...

اینم یه سری عکس ازحرکت اول وبه دنبال خوشبختی

بانک؟بانک کدومه؟...کدوم بانک؟

  

 حالافک کردی اینجاآنتن میده؟

 

وووووووای...

 

 

ای جون دلم...عاشق این صحنم...

 

هنوبه سن شمانررررسیدم...هه!

 

 

 

عززززیزم...چقده خوشگل خوابیده...

 

وای مردم ازخنده واسه این صحنه...کلی ذوقیدم...

 

اینجا بچه پرروشده بوداااا....ای جاااان...

 

فداش شمممممممم

 

 

وووای خندشو...چقده ماهه...

 

 

 

دیوووونه این عکسم...

 

 

 

این بشردوباره خندیدوسکته مون داد!

 

 

وای چقدددررررمظلوم نگامیکنه....کشته منوو...

 

 

اٍ...مگه تودانشگا رفتی؟...

 

عجب فکردرخشانی...

 

 

 

اینجاخیلی شیطون شده قربونش برررررم...

 

عطاااااااااااا...

 

 

ماشالاهنرمنده...وگرنه مسرنمیشدم بگیرمش...

 

 

ای جوووونم...

 

 

 

 

 

 

مسعووووودشالچی

 

 

 

همه چی حله؟چیزیوجانذاشتی؟...

 

 

 

 

 

 

  

امیدوارم خوشتون اومده باشه...

بازم تولدپوریای نازنینم رو تبریک میگم...وبراش بهترین آرزوهارودارم...

بچه ها برام دعاکنید منم تابستون یاحدااقل همین امسال بتونم پوریاروببینم...مث اینکه امسال سال پوریایی هاس...آخه ازقدیم گفتن سالی که نکوس ازبهارش پیداست!گفتم شاید شامل حال منم بشه...

شادوپیروزوسربلندوالبته پوریایی باشیدواین روزقشنگ پوریایی رو درکنارخانواده هاتون جشن بگیرید...

بای

+ نوشته شده در  جمعه 1389/04/04ساعت 4:0  توسط FATEME  | 

خداحافظ

بچه هااومدم بگم حتمابرای تولدپوریاجونم(۴تیر)آپ میکنم...

برای موفقیت درامتحاناتم برام دعاکنید...

دوستون دارم


سلام

تااطلاع ثانوی این وبلاگ آپ نخواهدشد

هرگزحذف هم نخواهدشد

تاهمیشه هم نویسندش خودمم...

مطمئن باشید مشکلاتی برام پیش اومدکه دیگه به هیچ وجه نمیتونم وبلاگموآپ کنم...ولی به وبلاگ دوستان دیگه حتماسرمیزنم...

 

شاید تابستون آپ کردم

نمیدونم

به هرحال برای خودمم خیلی ناگهانی بود!!!!

من پوریای عزیزم رو دوست داشتم ودارم وتاهمیشه دوست خواهم داشت

پوریاهمیشه برام عزیزه....همیشه...

 

پوریای گلممممم

 دوستت دارم

 

خدانگهداردوستان خوبم....ببخشیداین مدت اگه اذیتتون کردم....

دوستون دارم وامیدوارم توسال جدیدبه آرزوهای خوشگلتون برسید...

برای منم دعاکنید...

بای بای

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/01/12ساعت 3:47  توسط FATEME  | 

سال نومبارک+خداحافظی وبی!

سلام دوستان گلم...
سال نو را به همه شمادوستان خوبم وآقاي پورسرخ وخانواده ي محترمشون تبريک عرض مي کنم...اميدوارم سال خوبي داشته باشيد....سالي توام باپيشرفت وآرامش...وبه آرزوهاي خوشگلتون برسيد...


پوستر به مناسبت سال نو


باعرض تاسف بايد بگم دوستان من به دلايلي ديگه نميتونم وبلاگو آپ کنم....يه سري مشکلات واسم پيش اومد...

البته این به این معنی نیست که میخوام وبلاگو تعطیل کنم...من یه تصمیمی گرفتم...میخواستم ادامه ی کاروبلاگمو بدم دست یکی ازدوستان پورسرخی...دوست خوبی که میخواد عهده دار این وبلاگ بشه به من بگه(خصوصی بذارید)...ازاون به بعد وبلاگ من میشه واسه اون دوست...

فقط بچه ها خواهش میکنم واقعااگه تمایل دارید بگید....مطمئن باشید بعدها من هیچ دخالتی نمیکنم...دلم نمیخواس بعداین همه مدت که زحمت کشیدم وآپ کردم وبلاگموحذف کنم...

یه مطلبی رو هم اضافه کنم...

بچه هایه موقع فکرنکنید من دیگه پوریارودوس ندارم ها!

من همون فاطمه ی قبلیم....منتها بی وبلاگ!

ازاین به بعد من به وبلاگ رزاوبقیه دوستان هم سرمیزنم و گاهی وقتا کامنت هم میذارم...

پوریا مث همون روزای اول واسم عزیزه(مسعود)

ازهمه دوستان گلم که این مدت بهم سرمیزدن وبه قول پوریابرام انرژی میفرستادن واقعاممنونم...

امیدوارم تواین مدت ازمن راضی بوده باشید وهمینطور با ادامه ی روند کاروبلاگ راضی تر باشید...!

دوستان خوبم منتظرم...

دوباره سال نوروتبریک میگم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/01/01ساعت 9:19  توسط FATEME  | 

عشق من تویی

سلام دوستان گلم....حال شما؟

خب دیگه...بی مقدمه بریم سراغ آپ که می دونم داره قندتودلتون آب میشه!

چقدر خوب و روشن است نماي چشم هاي تو

 

                                              نميرسد ستاره اي به پاي چشم هاي تو

 

به ماه خيره مي شوم فقط و گريه مي کنم

 

                                             دلم که تنگ ميشود براي چشم هاي تو

 

و هي مرور ميکنم نگاه اول تو را

 

                                         اگر نمي رسد به من صداي چشم هاي تو

 

تو تاکه پلک مي زني به سجده ميرود دلم

 

                                               به پيشگاه اعظم خداي چشم هاي تو

 

شبي خراب مي شود حصارهاي فاصله

 

                                           و آب مي شود دلم به پاي چشم هاي تو

 

عکسهای بسیارخوشگل ودوس داشتنی ازپوریا که تک تکش واسمون خاطره ست...

ووووی...من عاشق عکس اولیم...

ای جان....دوران ژوبینننن....

چهههه خووووشگلهههه....

آخییییی.....اینوووو....عزیزم...

تخته  یادتون نره...!

لیوان آب قند که دستته؟....آخی....فشارت افتاد؟....آره....رنگتم پریده!....

آقای خوشتیپ ندیدی؟....حالاببین...

پشت صحنه رستگاران...

من شخصا غش می کنم وقتی این دوتاعکسومیبینم....مادررررجان...

حالا چندتاعکس ازفاوروزحسرت ببینید...

 

پوستر

 

امیدوارم لذت برده باشید....نظرفراموش نشه...تااپ بعد خدانگهداردوستان خوبم....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/12/12ساعت 0:10  توسط FATEME  | 

دل خون

سلام دوستان پورسرخی....

امروزباعکسهای دلخون آپم...

ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم دوستت دارم ....
ای امید و آرزوی من ، دنیای من دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ، به لطافت باران بهار دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام دوستت دارم....
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این دوست داشتنی .....
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تو لیلی این دل دیوانه ای....
به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ، نثارت میکنم ......
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ، از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام! دوستت دارم.........

 

 

 

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم

عاشقم من عاشقی بی قرارم
کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در دل ندارم
من به لبخندی از تو خرسندم
مهر تو ای مه آرزومندم
بر تو پابندم
از تو وفا خواهم
من ز خدا خواهم
تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم
از هم بگسستم
بر تو فدا سازم جان

 

 تو زیباتر شدی ! ....
یا چشام بارونیه ! ..
این قفس بازه ولی....
قلب ِ من زندونیه..
ـ
من پشیمون میکنم جاده رو از رفتنت !
تو نباشی می پره عطرتم از پیرهنت...
ــ
میخـوام آروم شم!!
تـــــو نمی ذاری!
هر دو بی رحمن : عشق و بیزاری!
همه دنیامو زیرو رو کردم
تو رو شاید دیر آرزو کردم !
ــ
ـ
قدمای آخرو آهسته تر بردار !
واسه من کابوسه فکر ِ آخرین دیدار !
بغض ِ این آهنگ مارو تا کجاها بُرد!
شایدم تقدیرمو امشب به رحم آوُرد !
ـ
به تلافی ِ اونهمه تلخیم !
گله هاتم طعم ِ عسل شد!
غم معصومانه ی چشمات..
به تبسم ِ تازه بدل شد!
میشه با من هزار و یکسال..
به بهانه ی قصه بمونی!؟
همه مرثیه های سکوتم ..
به بهار ِتو باغ غزل شد......

نفس کشیدن ، دل سپردن ، مثل دریا ..... ماه من!!
از تو خوندن .. با تو موندن.. مقصد من.. راه من
همینه رویام.. آرزوهام.. سرگذشت آه من
نرفته برگرد که با تو شاید.. خدا گذشت از گناهِ من!
.
تو مثل بارون .. غمو آسون .. می بری از یاد من
با تو خوبن.. بی غروبن... خاطرات ِ شاد من
زارو خسته.. دلـشکسته .. بینوا فرهاد من!
مرغ ِآمـیـن! .. کی به شیرین .. می رسه فریاد من

 پوستر

امیدوارم خوشت اومده باشه.....منتظرنظرخوشگلت هستم....تاآپ بعدبای...

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/11/02ساعت 12:21  توسط FATEME  | 

تولدوبلاگم

ایام محرم رو خدمت شمادوستان خوبم وآقای پورسرخ وخانواده ی محترمشون تسلیت عرض می کنم.

http://www.ido.ir/myhtml/article/1385/m12/13851213141.jpg

 


سلام بچه ها...حال شماخوبه؟...عیدسعیدغدیرروبه شمادوستان خوبم وآقای پورسرخ گل وخانواده ی محترمش تبریک عرض میکنم... اگه گفتیدچه خبره؟....یه کم فک کنید...بلللله...اولین سالگردوبلاگم.. .دست بزنید....تولددددوبلاگمه.. یه سال گذشت...تبریک میگم.... امیدوارم که ازوبلاگم تابه امروزراضی بوده باشید...وبایدبگم که تنهاچیزی که باعث شده این وبلاگ پابرجابمونه وجودپوریای نازنین بوده وصدالبته طرفداری دوآتیشه ی خودم...تواین 4 سالی که طرفدارپوریاهستم اصلانشده ازبازیگردیگه ای خوشم اومده باشه...چون فکرمی کنم یعنی مطمئنم که پوریاتکه...ازهمه لحاظ...چهره...تیپ...اخلاق...استعداد...مگه نه؟خوب دیگه...بریم سراغ آپ...

 

عکسای پوریای عزیزم درجشنی که درسمنان برگزارشد...

شب اول

       

 

                             

 خاطره شب دوم(شرمنده عکس ندارم!)

شب سوم

 

 

وحالاامضای خوشگل پوریا(شرمنده....ممکنه بذارینش توآفتاب راه بره.(شوخی کردمااا)...پوریاعجله داشته....بادیگارداشم نمیذاشتن نامردا)

 

((این عکس برای تبلیغات جشن سمنان بود))

 

                        

این یه عکس جدیدازحرکت اول

 

پوریادرختم مرحوم پیمان ابدی

 

عیار۱۴

برای بزرگ شدن برروی عکس کلیک کنید

 lw7156scctmcldwhhlf.jpg

پوستر

 

امیدوارم لذت برده باشید...منتظرنظرات زیباتون هستم...تاآپ بعدخدانگهدار...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/09/12ساعت 21:27  توسط FATEME  | 

بعدامیگم!

سلام بچه ها...حال شما؟...بعدقرنی اومدم آپ کنم...!...

ببخشید....من زیادچیزی تودست وبالم نبود....منظورم عکس جدیدازپوریاس...!...یه سری عکس ازقبل داشتم که اسکنشون کرده بودم...براتون میذارم...امیدوارم جدیدباشن!!!... چندتاپوسترهم میذارم براتون...امیدوارم خوشتون بیاد!...

راستی فرداتولدمهههه...تفلدددم مفارک باشه!

حالایه کف مرتب به افتخارررم...شله!

بریم سراغ آپ:

ووووای...عکس اولو ببینیدچقده ناززززه...

 

این سه تاعکس هم عکس پوریاوباران کوثری دردانشگاه علم وصنعت تهران به مناسبت اکران ونقدوبررسی روزسوم سال 86 هست..پاورقی:.این عکسارو تو اولین آپم گذاشته بودم...ولی گفتم شاید بعضیاندیدن!...سومین عکس باران کوثریه...ولی اگه دقیق نگاه کنیدپوریاروهم می بینید!

 

ووووای...من عاشق این عکس کاوه م...ازرعناجون واقاتشکرمی کنم که این عکسو گذاشت تووبش...خییییلی خوووشگله...بهترین عکس کاوه ست...من عاشق این صحنشم...!

این هم تبلیغات عکسهای پوریا که خیلی وقت پیش تومجله آشیان سبز زده بود!!!

پوستر

خوب...امیدوارم ازآپم خوشتون اومده باشه..بچه هانامردی نکنیدا...نظربدید....خیلی دوستون دارم....

تاآپ بعدبای.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/08/10ساعت 10:6  توسط FATEME  | 

آهوجان تولدت مبارک

سلام به دوستان عزیز...حال شما؟...

امروز یعنی 21 مهر تولد دوست خوبمون آهوجان هستش...من میخواستم از طرف خودم تبریک بگم...

آهوجونم تولدددددت مبارک....امیدوارم 1000 ساله بشی...انشالله که به آرزوهای خوشگلت برسی(من که میدونم آرزوی خوشگلت چیهههه!)...

تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی

تولد همه خوبيهاست

تولد تمام زيباييهاي زندگي

امروز روز توست

امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را  خواهم آورد

هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي

هميشه به قداست چشمان تو ايمان دارم

چه كسي چشم هاي تو را رنگ كرده است؟

چه وقت ديگر  گيتي تواند چون تويي را بزايد؟

فرشته اي فقط در قالب يك انسان !

فقط ساده مي توانم بگويم :

عزيزم تولدت مبارك

آهوی عزیزم تبریک ساده ی مرا بپذیر.

امیدوارم در چندمین سال از زندگیت بهترین ها برایت رقم بخوره.

مطمئنم که امسال طلسم 4 ساله شکسته میشه و هم من و هم تو میتونیم پوریای عزیز رو ببینیم....انشالله...

 

بچه ها حالا یه تست باحال میذارم براتون حالیشو ببرید...

هيچ كلكي در كارنيست! اين بازي به طرز شگفت آوري دقيق خواهد بود! البته به شرطي كه تقلب نكنيد .

فقط به دستور العمل عمل نمايد و تقلب نكنيد، در غير اينصورت نتيجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهيد كرد كه ايكاش تقلب نمي كرديد .
اين حدوداً 3 دقيقه زمان خواهد برد تا شما را ديوانه كند .
پيام را يكجا تا پايا ن نخوانيد بلكه مرحله به مرحله پيش برويد و عين دستورالعمل انجام دهيد .

نكته: زماني كه ميخواهيد اسامي را بنويسيد اطمينان حاصل كنيد كه اشخاصي هستند كه شما آنها را مي شناسيد
مهم: همچنين بياد داشته باشيد كه بهنگام نوشتن اسامي و عمل كردن به دستورالعمل از احساس و غريزه خود استفاده كنيد و بيخودي و بيش از حد فكر نكنيد بلكه آنچه كه در آن لحظه به ذهنتان مي آيد را بنويسيد .

به جدول زير نگاه کنيد

سپس در جلوي رديف (ستون) 1 و 2 هر عددي را كه مايليد بنويسيد .
حال در جلوي رديف 3 و رديف 7 نام شخصي را از جنس مخالف بنويسيد .
 قرار نشد به پايين نگاه كنيد! تقلب ممنوع
نام اشخاصي را كه مي شناسيد (چه دوست يا اعضاي خانواده يا فاميل) در جلوي رديفهاي 4، 5 و 6 بنويسيد .
در رديفهاي 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنيوسيد (در جلوي هر رديف نام يك ترانه) .

۱.

2.

3.

4.

5.

6.

7.

8.

9.

10.

11.

 

و حالا كليد رمز گشايي اين بازي

عددي را كه در رديف 2 نوشته ايد مشخص كننده تعداد اشخاصي است كه شما بايد در باره اين بازي به آنها بگوييد .
شخصي كه نامش در رديف 3 قيد شده كسي است كه شما عاشقش هستيد .
شخصي كه نامش در رديف 7 قيد شده كسي است كه شما دوستش داريد ولي با هم نمي سازيد (يا به تعبير ديگر عاقبت خوشي نخواهد داشت) .
شخص شماره 4 كسي است كه شما بيش از همه به او اهميت ميدهيد .
5- شخص شماره 5 كسي است كه شما را بسيار خوب مي شناسد .
شخصي كه نامش در رديف 6 قيد شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسي) شماست .
آهنگ قيد شده در رديف 8 با شخص شماره 3 تطبيق مي كند (مرتبط است) .
آهنگ شماره 9 آهنگي براي شخص شماره 7 است .
آهنگ شماره 10 آهنگي است كه بيش از همه افكار شما را بازگو مي كند .
و بالاخره شماره 11 آهنگي است كه مي گويد شما در باره زندگي چه احساسي داريد .

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولي به نظر مي آيد كه درست باشه .

خوشتون اومد؟...

راستی ببخشید من دیر آپ می کنم...آخه درسام سنگینه...امروزم تولد آهوی عزیز بهونه ای شد برای آپ کردن...

درآخر(که باید باعرض شرمندگی اول می گفتم) شهادت امام جعفرصادق(ع) رو خدمت شمادوستان عزیز و آقای پورسرخ وخانواده ی محترمش تسلیت عرض می کنم.

تاآپ بعد خدانگهدار...عاشقتونم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت 9:59  توسط FATEME  | 

عیدفطر

سلام...

پیشاپیش عید سعید فطر رو به شما دوستان خوبم وآقای پورسرخ و خانواده ی محترمشون تبریک عرض می کنم...

در اواسط سال تحصیلی آمار زیادی از محصلان به این حالت دچار می شوند:

آغاز سال تحصیلی ۸۸-۸۹ مبارک باد!

((لمس عشق))

تو یه شعر بی صدایی تو چشام

تو یه تکرار تو لحظه های خالی

لمس عشف توی قحطی یه جمله

تو تصور محالی یه خیالی

تو بزرگترین طلوعی یه نوری

دست تو پر از صداقت و غروره

واسه روزی که بمونی درکنارم

دل من هنوز صبوره و صبوره

این شب و ستاره ها و آسمونش

دلم و صدام و شعرام و وجودم

همشون فدای تو فدای قلبت

حیف روزایی که یاد تو نبودم

تو فقط بمون به خاطر نگاهم

جز تو من هیچی نمیخوام نه نمیخوام

تو فقط نفس شو تو تک تک شعرام

 

متن صحبت های پوریا در پشت صحنه ی سریال وفا به درخواست دوست خوبم باران جان...به همراه چندعکس(البته متنش رو هم به صورت عکس درآوردم...یعنی سیوش کنید بزرگ میشه و قابل خوندن!)

اینم سه تاعکس

   

پوستر

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه...منتظر نظرات خوشگلتون هستم...

تا آپ بعد خدانگهدار...

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/06/28ساعت 18:26  توسط FATEME  | 

دلتنگی...

سلام بچه ها

حال شما؟

نمازوروزه هاتون قبول درگاه حق

راستش قصدآپ کردن نداشتمولی یهو دلم گرفت...دلم تنگهولی خوب چه میشه کرد؟بچه ها یه خواهش دارم ازتونخواهشم اینه که تو این شب های عزیز...سرسفره ی افطار...برام دعاکنیدمن میدونم که شما همتون حداقل یک بار پوریا رو دیدید...ولی من یکبارهم ندیدمشمن موقع تحویل سال از خدا خواستم که تاآخرامسال کاری کنه که بتونم پوریا رو ببینم...ولی هنوز آرزوم برآورده نشدهخواهشا دعا کنید برام دوستای پورسرخی من

هرکسی عاشق نشد دیوانه نیست

هرکه دیوانه نشد پروانه نیست

درپی عشق تو دل دیوانه شد

شمع گشتی و دلم پروانه شد

ازلهیب عشق تو افروختم

عشق را به سادگی نفروختم

ناگهان در بی کسی ها گم شدم

رفتی و افسانه ی مردم شدم

تابه کی چشم انتظاری سوختم

بس که چشمم را به راهت دوختم

تابه کی دیدارچشمت درخیال

زندگی باآرزوهای محال

 

حالاهم چندتاعکس از ژوبینممیذارم براتون...امیدوارم جدیدباشن

 

خوب...امیدوارم ازآپ امروز راضی بوده باشید

منتظر نظرات زیبایتان هستم...خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/06/16ساعت 16:0  توسط FATEME  | 

واسه دل خودم!به عشق...

(بهونه)

دل از دست غمت دیوونه میشه

به خدا اگه نباشی دل من غم خونه میشه

بی تو یک لحظه اگه تنهابمونم

به خدا خوب می دونم

دل من ویرونه میشه

با تو تموم دنیا

لبریزه از شقایق

بی تو منم یه تنها

قربونی دقایق

بی تو بازم داره می باره بارون

از این چشمای خسته

دلم نداره آروم

تنها موندن مثل مرگه عزیزم

نذار بی تو بمیره

دل تنها و خستم!

وقتی بهونه ی تو سر میزنه به قلبم

روشن تر از ستا ره میشه شبای سردم

چی میشه غم دلم رو

تو از نگاه من بخونی

به من بگی که تا همیشه

به پای عشق من میمونی

 عشق گاهي خواهش برگ است در اندوه تاك
عشق گاهي رويش برگ است در تن پوش خاك

عشق گاهي يك تلنگر بر زلال تنگ نور
پيچ و تاب ماهي انديشه در ژرفاي تور

عشق گاهي سوز هجران است در اندوه ني
رمز هوشياريست در مستي مي

عشق گاهي معجز قلب مريض
رويش سبزينه اي در برگ ريز

عشق گاهي شرم خورشيد است در قاب غروب
روزه اي با قصد قربت ذكر بر لب پايكوب

عشق گاهي هق هق آرام اما بي صدا
اشك ريز ذكر محبوب است در پيش خدا

عشق گاهي شوري هجران دوست
تلخي هرگز نديدن هاي اوست

عشق گاهي يك سفر در شط شب
عشق پاورچين نجواي دو لب

عشق گاهي مشق هاي كودكيست
حس بودن با خدا در سادگيست

عشق گاهي كيمياي زندگيست
عشق در گل راز ناپژمردگيست

عشق گاهي بوي رفتن مي دهد
صوت شبناك تو را سر مي دهد

عشق گاهي مي نشيند روي بام
گاه با صد ميل مي افتد به دام

عشق گاهي سر به روي شانه اي
اشك ريز آخر افسانه اي

عشق گاهي هم حكايت مي كند
از جدايي ها شكايت مي كند

عشق گاهي دست لرزان تو مي گيرد درون دست خويش
گاه مكتوب تورا ناخوانده مي داند زپيش

عشق گاهي راز پروانه است پيرامون شمع
گاه حس اوج تنهاييست در انبوه جمع

عشق گاهي بوي ياس رازقي
ساقدوش خانه ي بن بست ياد مادري

عشق گاهي ناقه ي انديشه ها را پي كند
هفت منزل را تا رسيدن بي صبوري طي كند

عشق گاهي خارج از ادراك هاست
طعنه ي لولاك بر افلاك هاست

عشق گاهي استخواني در گلوست
زخم مسماريست در پهلوي دوست

عشق گاهي ذكر محبوب است بر ني هاي تيز
گاه در چشمان مشكي اشك ريز

عشق گاهي خاطر فرهاد و شيرين مي كند
گاه ميل ليلي اش با جام مجنون مي كند

عشق گاهي تاري يك آه بر آيينه اي
حسرت نا ديدن معشوق در آدينه اي

عشق گاهي چاه را منزل كند
يوسفين دل را مطاع دل كند

عشق را گو هرچه مي خواهد شود
با تو اما عشق پيدا مي شود

بي تو اما عشق كي معنا شود...؟

پوستر

منتظر نظرات زیبایتان هستم

سبزباشید

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/08ساعت 0:1  توسط FATEME  | 

رعناجووونم تولدت مبارک

سلام بچه ها...نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق...

اگه گفتید امروز چه روزیه؟.فکرکنید...۵ شهریور...

بله...امروز تولده دوست گلمون رعناجونه...

رعناجونم...تولدت مبارک...خیلی دوست دارم...واقعا نمیدونم چه جور باید بهت تبریک بگم...از دور روی ماهت رو می بوسم...امیدوارم 1000۰۰ سا له بشی...بدون که ما دوستای پورسرخی همیشه به یادتیم...

عزیزدلم تبریک ساده ی منو بپذیر...

چه لطیف است حس آغازی دوباره،
و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس
و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!
و چه اندازه شیرین است امروز
روز میلاد
روز تو!
روزی که تو آغاز شدی!
تولدت مبارک رعناجان

 

 

 رعناجونم دوستت دارم و امیدوارم به همه ی آرزوهای خوشگلت برسیبهترینها رو برایت آرزومندم

 

رعناجان تولدت مبارک

پوستر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/06/05ساعت 15:28  توسط FATEME  | 

تابستونه

سلام بچه ها...حال شما؟...تابستون خوش میگذره؟...خوب معلومه...باوجود کاوه ی رستگاران باید هم خوش بگذره...ولی حیف که دیگه رستگاران داره تموم میشه...خوب...دوس ندارم درباره ی کاوه حرف بزنم...چون حرفام تو وب نقد(تالارنقدوبررسی فیلمهای پوریا) هستش...فقط میخواستم از صمیم قلبم به اقای پورسرخ که بی نهایت دوستش دارم(عاشقشم) تبریک بگم و تشکر کنم از بازی فوق العاده اش در سریال رستگاران...واقعا باتمام وجودم به پوریا افتخار میکنم...افتخار میکنم که طرفدار پروپاقرص این هنرمند محبوب و دوس داشتنی هستم...افتخارمیکنم که ایشون بااستعداد وباهوش هست...افتخارمیکنم که ایشون همیشه بهترین ها رو انتخاب می کنه وهمیشه بهترین هست...افتخارمیکنم که ایشون به طرفدارانش توجه داره...افتخار میکنم که ایشون یک ایرانی هست... و...هزاران افتخارات دیگر...هفته ی پیش هم که رفتم سینما و دل خون رو دیدم مطمئن شدم که پوریا یک پدیده هست...بی نظیر...عالی...فوق العاده...هرکی درباره اش بد میگه کم لطفی میکنه...شایدم حسودی...خوشحالم که منتقدان نظرشون نسبت به پوریا عوض شده...خوشحالم که بازیگرموردعلاقه ام را برقله های موفقیت میبینم...قله های موفقیتی که واقعا هم سزاوار و شایسته اش  هست...از همان وفا و صاحبدلانش مشخص بود که روزی به این مرتبه می رسه...خوب دیگه...سرتون رو درد نمیارم...بهتره بریم سراغ آپ...

شعری بسیار زیبا از فریدون مشیری که باتمام احساسم تقدیم می کنم به پوریای عزیزم...

تو نیستی که ببینی...

تو نیستی که ببینی،

چگونه عطر تو در عمق لحظه ها جاری است

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی،سبز است

هنوز پنجره باز است

((انگار))

تو از بلندی ایوان به باغ می نگری

درخت ها،چمن ها و شمعدانی ها

به آن ترنم شیرین

به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند

تمام گنجشکان

که در نبود ن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند

((انگار))

ترا به نام صدا می کنند

هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج

کنار باغچه

زیر درخت ها

لب حوض

درون آینه پاک،می نگرند!

تو نیستی که ببینی چگونه می گردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه من

چه نیمه شب ها کز پاره های ابرسپید

به روی لوح سپهر

ترا چنانکه  دلم خواسته است،ساخته ام

چه نیمه شب هایی وقتی که ابر بازیگر

هزارچهره به هرلحظه می کند تصویر

بچشم همزدنی،

میان آن همه صورت ترا شناخته ام

به خواب می ماند.

تنها به خواب می ماند!

چراغ،آینه،دیوار،بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

جواب می شنوم.

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه ست

غبار سربی اندوه بال گسترده است

تو نیستی که ببینی دل رمیده من

بجز تو،باد همه چیز را رها کرده است

غروب های غریب،

در این رواق نیاز،

پرنده،ساکت و غمگین،

ستاره بیمارست،

دو چشم خسته من،

در این امید عبث،

دو شمع سوخته جان همیشه بیدار؟

تو نیستی که ببینی!

چندتاعکس از کاوه ی رستگاران...باتشکر از دوست عزیزم سحرجون(وبلاگ هواداران لینداکیانی)

 

جوانی براثرتصادددف...ای جونمممم             بمیرم الهییی...

             

             

               he is my love

برگردید به ماه رمضان سال ۸۵...گذشته ها و خاطرات خوبی که از صاحبدلان و شاهینش داشتیم

              

             

              

             

 

    

پوستر

 

 امیدوارم عکسا تکراری نبوده باشه و از اپ امروز راضی بوده باشید...منتظر نظرات قشنگتون هستم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/19ساعت 2:27  توسط FATEME  | 

بانوی شرقی(عکس جدید+مصاحبه)

بانوی شرقی

 ای جونممممم

عزیزمی

مصاحبه

کلیک کنید

e6gbpbsbqk6vh1eqyo5j.jpg 

 rr1m2go9i4gns51chmn.jpg

 

 

رستگاران

عشقمی

 

این عکسارو هم خودم این شکلی کردم...چطوره؟ البته عکس اولیه چون دوروبرش چندتاعکس دیگه هم بود...به خاطر همین اینطوریش کردم...

فدای تو

 این هم دوتا عکس خوشگل از لینداکیانی که دلم نیومد نذارم براتون...خوشگله...خوشم میاد

 

اینم عکس النازشاکردوست درفیلم حرکت اول

اینم یه پوستر که خودم درست کردم...

 

 متاسفانه قالب وبم مشکل پیدا کرده بود...مجبورشدم فعلا عوضش کنم تا درست بشه...ببخشید

 

منتظرنظرات قشنگتون هستم....


 لینک عکس ها...

http://img98.com/images/gwmqs83x1w0l25vt8gqn.jpg

http://img98.com/images/jehe0l3k7uvxlfsr1w8u.jpg

http://img98.com/images/pgbf9m7ghj6hli14cgi8.jpg

http://img98.com/images/8h47oh7u9siiw7zdh2wm.jpg

http://img98.com/images/8c9wg1tixerkl4y74vq.jpg

http://img98.com/images/ufj80kl5m9n9qnq5fp9k.jpg

http://img98.com/images/0728kse31qr6svqjuv9k.jpg

http://img98.com/images/vsv6hx8b7nudyfw8r16e.jpg

http://img98.com/images/xvucrbhy2me0yh2tu8s6.jpg

http://img98.com/images/xols41hk35i2qco0de6n.jpg

http://img98.com/images/e6gbpbsbqk6vh1eqyo5j.jpg 

http://img98.com/images/rr1m2go9i4gns51chmn.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/05/05ساعت 22:20  توسط FATEME  | 

عکس جدید+آپ ساده

سلام بچه ها...چون میدونم دیگه تاعید مبعث آپ نمی کنم...بنابراین عیدمبعث رو به همه تون واقای پورسرخ وخانواده ی محترمشون تبریک عرض می کنم...اومدم تاعکسهایی رو که قول داده بودم براتون بذارمخودم اسکنشون کردم...اگه یه کم کیفیتش بده ببخشید

راه زندگیسیوش کنید تابزرگ بشه

خوشگلهههه...نه؟

 

 کانون خانواده

 مجله ی کانون خانواده یک گزارش هم از رستگاران داشت که انشالله تو اپ بعدی میذارم براتون


شراب شعر چشمان تو

من امشب تاسحر خوابم نخواهد برد

همه اندیشه ام اندیشه ی فرداست

وجودم از تمنای تو سرشار است

زمان-دربسترشب-خواب و بیدار است

هوا آرام.شب خاموش.راه اسمان ها باز...

خیالم چون کبوترهای وحشی می کند پرواز...

رود انجا که می بافند کولی های جاده.گیسوی شب را

همان جاها.که شب ها دررواق کهکشان هاعود می سوزند

همان جاها.که اخترها.به بام قصرها.مشعل می افروزند

همان جاها.که رهبانان معبدهای ظلمت نیل می سایند

همان جاها.که پشت پرده شب.دختر خورشید فردا را می ارایند

همین فردای افسون ریز رویایی

همین فردا که راه خواب من بسته است

همین فردا که روی پرده پندار من پیداست

همین فردا که ماراروز دیدار است

همین فردا که ماراروز اغوش ها ونوازش هاست

همین فردا.همین فردا...

...من امشب تاسحر خوابم نخواهد برد

 

 

زمان در بستر شب خواب وبیدار است

سیاهی تار می بندد

چراغ ماه.لرزان.از نسیم سرد پاییز است

دل بی تاب و بی ارام من.از شوق لبریز است

به هرسو چشم من رو می کند.فرداست

سحر از ماورای ظلمت شب می زند لبخند

قناری ها سرود صبح می خوانند...

...من انجا.چشم در راه توام.ناگاه:

ترا.از دور می بینم که می آیی

ترا ازدور می بینم که می خندی

ترا از دور میبنم که می خندی ومی آیی

گزیده ای از اشعار فریدون مشیری

 Love...love...love...love...Love...love...love...love...Love...love...love

 

مصائب دوشیزه

   

   

   

 

 یک عکس خوشگل از وفا

 

پوستر

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1388/04/26ساعت 2:52  توسط FATEME  | 

تشکر

سلام دوستان...

تو این پست فقط میخواستم تشکر کنم از آقای فرزاد باقری که قالب وبم رو طراحی کردند

همچنین از دوست عزیزم رعنا متشکرم که آدرس وب ایشون رو به من داد

دوست دارم نظرتون رو درباره ی قالب وبم بدونم...چطوره؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/25ساعت 0:54  توسط FATEME  | 

تابستانه

سلا م بچه ها...تابستون خوش میگذره؟برای من بدک نیست...چه خبر از رستگاران و کاوه؟حسابی حال می کنید نه؟مخصوصا که دیگه کم کم نقش کاوه داره پررنگ تر میشه و معلوم میشه بیشتر این خرابکاری های احمدرضا زیرسر کاوه ست...احتمالا البته....من که حسابی بهم خوش گذشته...چندوقت دیگه هم دلخون اکران میشهههه...به به...تولد اقای پورسرخ هم که گذشت...انشاا...  همیشه زنده باشه...خوب حالا میریم سراغ آپ...نظر فراموش نشود...میدونید چیه؟این نظرهای شما واقعا به من انرژی میده...انرژی مثبتی که همیشه پوریا میگه...منم به اون انرژی که بین ما ردوبدل میشه اعتقاد دارم...تو این اپم چندتاعکس از روزحسرت میذارم براتون و چندعکس از مجله هاو پوسترهایی که ساختم.

خبر مهم

من و رعناوحدیثه یک وب برای اقای پورسرخ ساختیم که فقط قراره توش درباره ی فیلماش حرف بزنیم ونقدشون کنیم...مخصوصا رستگاران...ادرس وبلاگ تو لیست پیوندام هست...خوشحال میشیم تشریف بیارید


 

طالع بینی عشق در ماه های مختلف

متولدین فروردین ماه

به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میکند
قلبا عاشق است و در عشق پا برجاست

متولدین اردیبهشت ماه

عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پرشهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد

متولدین خرداد ماه

بر عشق ما هیچ چیز ناممکن نیست
بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر از رویاهای عاشقانه است

متولدین تیر ماه

دلی نازک و پر از محبت و از دل سوختن می هراسد

متولدین مرداد ماه

عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمیکند

متولدین شهریور ماه

تا اخرین لحظه عمر ان را در قلبم نگاه خوهم داشت
عشق او شعله ای کوچک ولی جاودان است و در پی عشقی حقیقی است

متولدین مهرماه

در امور عشق ورزیده است و زندگی اش پر از ماجراهای عاشقانه است
زن متولد مهر عشق خود را در عمل نیز یه اثبات می رساند

متولدین ابان ماه

هیجان عشق برای او زیبا و پر از جاذبه است و در عشق صادق است

متولدین اذر ماه

خوش بین است و راستگو و شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد

متولدین دی ماه

شاید در ظاهر بی احساس باشد .ولی در قلب گرم و پر از عشق دارد

متولدین بهمن ماه

عشق خود را دیر ابراز میکند و عاشق ازادی است. اولین عشق اپ قلبش را به تپش در می اورد و هرگز فراموش نخواهد شد.

متولدین اسفند ماه
در عشق بی نظیر است. جذاب و پر نشاط است. احساساتی و رویایی است

 


 

تو را دوست دارم

تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم

تو را به خاطر عطر نان گرم

برای برفی که اب می شود دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت

لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم

تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم

برای پشت کردن به ارزوهای محال

به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به خاطردود لاله های وحشی

به خاطر گونه ی زرین افتاب گردانبرای بفشیه بنفشه ها دوست می دارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم

تو را برای لبخند تلخ لحظه ها

 پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم

تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم

اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم

تو را به اندازه خودت ، اندازه ان قلب پاکت دوست می دارم

تو را برای دوست داشتن دوست می دارم

تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام ...دوست می دارم

تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام ...دوست می دارم

برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه

تو را به خاطر دوست داشتن...دوست می دارم

تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم...دوست می دارم

 

 

رنگ عشق

در و دیوار دنیا رنگی است. رنگ عشق. خدا جهان را رنگ کرده است. رنگ عشق. و این رنگ همیشه تازه است و هرگز خشک نخواهد شد.
از هر طرف که بگذری، لباست به گوشه‌ای خواهد گرفت و رنگی خواهی شد.
اما کاش چندان هم محتاط نباشی؛ شاد باش و بی‌پروا بگذر، که خدا کسی را دوست‌تر دارد که لباسش رنگی‌تر است...

 

 

 

 

برای چشمت.........

هدیه اگربخواهی چشمم برای چشمت

هرچه ستاره باشدآن هم برای چشمت

ای شاه بیت شعرم،شعروغزل چه باشد

هرچه ترانه گویی،خوانم برای چشمت

خیره اگرشوم من،تاب تحملم نیست

جاده ی بی نظیریست،درانتهای چشمت


 

روزحسرت...سیوش کنید بزرگ میشه حسابی...

 

 

الهی بمیرم...چقدر ناراحت بود...برای این صحنه کلی گریه کردم من

من عاشق این عکسم...

 

این هم چندتاعکس خوشگل

 روش کلیک کنید

8y84wielecdirctk1f82.jpg 

8c88a9gpz9cunipau3l2.jpg

bixsd4olac8t9s1ma9yj.jpg

پوستر...سیو کنید...خودش بزرگ میشه

 

 جیگررره

خوشگلللله

 

این هم کار دوست عزیزم فائزه

فدددای تو

 خوب...این هم از اپ امروز...من واقعا از اپ کردن برای پوریا لذت میبرم...وازاینکه طرفداران عزیزدلمو خوشحال میکنم  خودم هم شاد میشم...منتظر نظرات قشنگتون هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/04/09ساعت 6:12  توسط FATEME  | 

تولدت مبارک

سلاممممممممممممممممم....

امروز روز مهمیه...خیلی مهم...هم برای من...هم برای شما...32 سال پیش یعنی دقیقا روز چهارم تیرماه سال 1356 ساعت چهار صبح فرشته ای به این دنیا اومد که حالا شده همه ی زندگی مااااااا...اسم این فرشته کوچولو رو پدرومادرش گذاشتن پوریا...این نی نی کوچولو انقدر ناز و خوشگل بود که سریع جاشو تو قلب همه بازکرد...همونی که الان شده عشق ما...این فرشته ی خوشگل روزبه روز بزرگتر شد...پوریا به بازیگری علاقه داشت...سخت کوش و پرتلاش...بالاخره سعی و تلاشش نتیجه داد و با فراربزرگ مهمون خونه های مردم شد...کسی نمیشناختش...تازه وارد بود...پسری بانمک با موهای فرفری که مامان مامان گفتنش تامدت ها سر زبونها بود(مثل خودمن که نزدیک یکسال هی مامان مامان می کردم...الان هم بعضی موقع ها به یادگذشته ها میگم...)...گذشت تا بهار 85 رسید...وفااااا...وفااااا...وفاااا...وای خدا این پسره چقدر اشناست...اره...همون فرهاد مامانی خودمونه...ازهمون موقع اومد تو دلای مردم...والبته من...جوری اومد توی قلبم که جای بقیه رو هم تنگ کرد...3 سال گذشت و هرروز طرفدارن زیادی پیدا کرد...وحالا امروز فرشته ی کوچولوی ماشده یه ستاره ی محبوب که دیوانه وار دوستش داریم...وامروز...امروز تولد...تولد همون فرشته ی کوچولوئه...

 

وای...بچه ها اشکم دراومد...خیلی خوشحالم...باورم نمیشه امروز تولد پوریای عزیزه...من اولین سالیه که برای پوریا تو وبلاگم تولد میگیرم...واسه همین حس خاصی دارم...من خیلی برای رسیدن امروز صبرکردم...وبالاخره رسید...اومد...امروز 4 تیره...پوریای مهربونم باتمام وجودم تولدت رو تبریک میگم وبرای همیشه دوستت دارم...امیدوارم 32000 ساله بشی...امیدوارم هیچوقت غمت رو نبینم...امیدوارم همیشه موفق باشی...امیدوارم بتونم هرسال برای عزیزدلم تولد بگیرم...

 

 

واین شعر رو خودم برای پوریای عزیز سرودم.یه ذره طنزه...                                      

                                         

                                                        پوریا                                              

 

سلام سلام آی بچه های مهربون                                       میخوام بگم براتون از پوریای نازمون

وقتی اومد به عرصه ی بازیگری                                           زدش کنار رضاگلزار و باران کوثری

اومد با فیلم وفا                                                                به خونه ی مردما

براش شایعه ساختن                                                        سربه سرش گذاشتن

طرفداراش به اوج خود رسیدن                                          یکی یکی عاشق شدن.از کف دیگه بریدن

کم کم اومد به عرصه ی سینما                                        عکساش شدش سوژه ی مجله ها

پشت سر هم مجله می خریدیم                                     تا لااقل  شاید یه بارعکسشو توش میدیدیم

تابحث ازش میفتاد                                                       صورتمون گل مینداخت

وفا و صاحبدلان                                                             شد بهترین فیلم ما

همین طور روزسوم                                                       با مهمان و دلخون

قافیه هام تموم شدش بچه ها                                        این شعربودش فقط برا پوریا

حالا بیاین با هم دیگه یک صدا                                         داد بزنیم دوستت داریم پوریا

                       تولد ت مبارک پوریا جان      

خوب دیگه...گریه زاری بسه...امروز تولده...پس بیاید باهم برای پوریا تولد بگیریم...فقط بچه ها من یه خرده خجالت می کشم...هی پوریااااپوریاااامی کنم...می ترسم پوریابدش بیاد...شاید دوست داشته باشه بگم اقای پورسرخ...من تا همین چندوقت پیش می گفتم اقای پورسرخ...ولی چون جاش تو قلبم بزرگ تر شده و حس می کنم بیشتردوسش دارم...دلم میخواد اسمشو صدابزنم...                                  

خوب بیخیال پایه اید شعر تولدت مبارک رو بخونیم...پس 1...2...3...                                 

تولد تولد تولدت مبارک                                                            مبارک مبارک تولدت مبارک

بیا شمعاروفوت کن(شمعم کجابود؟)                                            تاصدسال زنده باشی

 

همین بود شعرش؟بیشترنبود؟خوب حالا نوبت کیکه...ببینید چه کیک بزرگی...

وای من ازیک لحاظ خیلی ناراحتم...اینکه نمیتونم به پوریاااای عزیزم هدیه بدم...ولی امیدوارم جشنی که تو وبم براش گرفتم رو قابل بدونه...وبه عنوان هدیه من بپذیره...اگه می تونستم هزارتا کادو بهش می دادم..اینم هدیه...

ناقابله...

 این دسته گل هم برای اقاپوریای گل

تقدیم باعشق

حالا وقت شادیهههههههههههشادباشید...لطفا...

تولدت مبارکککککککککککک...

کاشکی که صدساله شی...نه صدوبیست ساله شی...نه صدوبیست سال کمه...همیشه زنده باشی

 

 

((عمق اشتباه))

هزار تا شاه بیت غزل تو چشمات

ستاره ها بغل بغل تو چشمات                                              

خدا زمان خلقت تو پر کرد

یه کاسه از شیروعسل تو چشمات                                          

دوباره خورشید میره که بخوابه

افق شبیه کاسه های خونه                                                  

از تو چشات دوباره برمی دارم

این اولین نشونه ی جنونه                                                   

شیرین تر از مزه خنده تو

ندیدی ای قشنگ نازنینم                                                   

شیر وعسل دوست ندارم وقتی که

تلخی اخم تو رو توش می بینم                                            

گفتی که حق انتخاب ندارم             

                                                                                                                   

منطق تو منطق زوره اما

عاشقی که حساب کتاب نداره                                                  

گفتی یه لشکر عاشق تو هستن

منو ببر توی صف سپاهت                                              

گفتی که عاشق شدن اشتباهه

منو ببر به عمق اشتباهت                                                      

((خواب))

دوباره امدی دیشب به خوابم

به سر آمد همه رنج وعذابم

نشستی در خیالم چون ستاره

به آرامی به من کردی اشاره

گرفتی دستم و کردی نگاهم

چو طفل بی کسی دادی پناهم

چنان محو تماشای تو بودم

که غافل گشتم از بود ونبودم

چو گم کردم تو را در عالم خواب

زدم فریاد و روحم گشت بی تاب

به یکباره شدم از خواب بیدار

ندیدم روی ماهت را دگر بار

به هرسویی نظر کردم ندیدم

به غیر از عکس زیبایت به دیوار

لحظه ی تولد تو شروع پرواز است.برای پرستوها و خاطره ماندنی برای تمام آسمانها و من باتمام عشق خود به همراه قاصدک ها پیام تولدت را به آسمانها می فرستم تا همه هستی به تو بگویند:

تولدت مبارک

 

هنوز برام همونی.همون نفس تو سینه ام /بگو تو بهترینی یا من عاشقترینم/تولدت مبارک.عشق و امید وهستی/الهی زنده باشی.هرجای دنیاهستی/تولدت مبارک عزیز مهربونم/نمی تونم یه لحظه.بدون تو بمونم.  تولدت مبارک

4 تیرولادت زیبای تو ان زمان که خداوندگار عالم با دست ود تو خورشید پرفروغ و درخشنده را به ما هدیه داد و ان زمان که ستارگان در اسمان به پاس داشتن زیباترین افریده خلقت ما را تحسین می کردند.ما نیز از خداوندمان پایداری ات را آرزو کردیم.تولدت مبارک.

 

لبخند زدی و اسمان آبی شد/شبهای قشنگ تیر مهتابی شد/پروانه ای از تولد زیباییت/تا آخر عمر غرق  بیتابی شد....تولدت مبارکککککککک. 

 

اگر باران بودم انقدر می باریدم تا غبار غمهایت را بشویم اگر ساز بودم زیباترین ملودی ها را برایت می نواختم اگر پروانه بودم به دور سرت می چرخیدم ولی افسوس که نه بارانم نه ساز نه پروانه ولی به اندازه تمام دنیا دوستت دارم.تولدددددت مباررررررک پوریاجان

عشق چیست؟

استاد هندسه:نقطه ای که حول نقطه ای قلب جوان می گردد.

استاد تاریخ:سقوط سلسله قلب جوان.

استاد زبان:لاو است.

استاد ادبیات:محبت الهیات است.

استاد علوم:عشق تنها عنصری است که بدون اکسیژن می سوزد.

استاد ریاضی:عشق تنها عددی است که پایان ندارد.

 

حالا نوبت عکس و پوسترامه...اول چندتاعکس از وفاوروزحسرت وپسران آجری ببنید...بعدش پوسترام...

 

وفامن دیوونه ی فیلم وفا هستم...مخصوصا ژوبین

 

 

 

پسران آجری

 

الهی بمیرم چقدر اینجا نالاحت بودعکس بالایی رو میگم

 

روزحسرتکلیک کنید روش

 

xch6vy5li19qq9ve93.jpg

opjv18je8o07a532g58.jpg

پوسترکلیک کنید رو عکسها لطفا...مرسی

 

5cmac9o6kwkizcxo2npu.jpg

 

u2s6bodo9mldxjs1xm4i.jpg

 

vcri2exknbdindwqwatb.jpg

 

sn2for4shofdrtbkqlw7.jpg

qmqh4n21p1conp94vejh.jpg

b5fcpbrjeyutvcjc425w.jpg 

kvu8wtujm7apuzy5x09.jpg

وووو...چشمان پاک ومعصوم پوریای نازنینخیلی جذابهههههه

k75s229bj6t9r9o8g29.jpg

 

خوب دیگه این بود از آپ تولد پوریای نازنین...بازم تولد پوریای عزیز رو تبریک میگم...منتظر تبریکاتون هستم...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت 3:39  توسط FATEME  | 

پوستر

امروز براتون پوستر میذارم...منتظر نظراتون هستم...

برای بزرگ شدن عکس روی ان کلیک کنید...خواهشا

cpnu7on4rgwgs81ex64p.jpg

9dzkcl1pdahz22lom9k.jpg

s496fb8o1wum73myaflg.jpg

wv8648hfpdx7qedmvomo.jpg

gzyndgswr4fjdv4qxcu.jpg

eds6lw58ykm8ikp9yymv.jpg

28i05rjdp7o2b39bmt8c.jpg

txzpz5ygph7f4oaxemu.jpg

vihya1nny5i94xlrdni.jpg

این پوستر رو هم دوست عزیزم فائزه درست کرده

qxtxnqodbbl13d9xo.jpg
+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/03/31ساعت 3:6  توسط FATEME  | 

عکس جدید

عکس پوریاپورسرخ روی جلد مجله ی مادران

برای بزرگ شدن عکس روی ان کلیک کنید

 

q6zgfe4rvr2gyytcefg8.jpg

 

 وای چقدر خوشگلههههههه...

xm5qmcqkek4ddsiqxwjr.jpg

این هم متن قشنگ اقای پورسرخ درباره ی مادر

bbh55ayneq2y1ngaxkt.jpg

این هم خیریه

 

cd99ayls49wvp9uqoy2z.jpg
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/03/28ساعت 20:50  توسط FATEME  | 

به نام خدا

((محراب عشق))

 

می گویند اولین محراب عشق را تو پناه نمودی

ومن

کویر وجودم را با جام عشق تو سیراب کردم.

دیگر نمی شنوم...

دیگر نمی بینم...

و دیگر نمی فهمم...

دوست دارم در عرش کبریایی تو

در ملکوت جان فزای تو

از تو بخوانم...

از تو بگویم...                                                 

من دربیابان طلب

در حسرت دیدار تو

مجنون ترینم

و با یاد تو...

در کلبه ی فقیرانه ی خویش

خدایی ترینم

از تو گریزی نیست

 

((سبز ترین لحظه))

 

فدای صورت ماهت تمام آینه ها

نثار صبح نگاهت تمام آینه ها

نثار شوق جمالت تمام هستی من

فدای سیرت پاکت مرام آینه ها

بیا که طاقت دوری شکسته قامت من

بیا فدای تو گردم پیام آینه ها

بیا که سبزترین لحظه در امید منی

همیشه رهن تو بوده دوام آینه ها

چقدر بی تو شکیبم ببین که شاعر صبر

شکسته لحظه لحظه به کام آینه ها

 

((عاشق شد))

دلم این ساده بی رنگ و ریا عاشق شد

از همان لحظه که تا دید تو را عاشق شد                            

کمتر از یه م ه بر هم زدنی چشمانت

در دلم شور جنون کرد عاشق شد                                   

شد به یکباره گرفتار و اسیر زلفت

ناگه افتاد در این دام بلا عاشق شد                                   

علت واقعه را گر بپرسید از من

پاسخ این است که بی چون و چرا عاشق شد                       

اتفاقی ست که افتاده نکوهش می کنید

سرزنش کردن دل روا نیست عاشق شد                            

عقل در گوش دلم گفت حذر کن از عشق

نپذیرفت دل سر به هوا عاشق شد                                   

حاجتی نیست به سوگند اگرچه اما

من قسم می خورم آری به خدا عاشق شد                          

وقت آن است به پایان ببرم دیگر من

مصرع آخر شعرم را با عاشق شد                                

 

عکسهایی که از مجله ها اسکن کردم براتون.بعضیاش قدیمی هست.بالاخره خاطره ها داریم با این مصاحبه ها وعکسها.یه عکسی هم که قولش رو بهتون داده بودم گذاشتم.امیدوارم ندیده باشید والان ببینیدش.

ببینید چه خوشگلههههه...هم دست خطش هم عکسش و هم مطلبش حرف نداره.الهی...

Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader

پوستر

Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader

 من عاشق این عکس دلخون هستم.خیلییییییییییی خوشگله.نه؟آقای دکتر حمیدرضا سجادی.آخیییییییی

 این هم دوتاعکس خوشگل

Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader

 

 خوب این هم از آپ امروز.امیدوارم لذت برده باشید.نظر هم بدید لطفا.مرسی.التماس دعا دارم از همتون.

+ نوشته شده در  جمعه 1388/02/11ساعت 2:36  توسط FATEME  | 

پوستر و عکس+شعروخاطره

سلام بچه ها.خوب هستید؟مدرسه چه خبر؟من که همش باید سرم تو کتاب باشه.این معلما مگه میذارن ادم به چیزی جز درس فکر کنه.مخصوصا که دیگه فصل امتحانات نزدیکه و باید درسا رو مرور کنیم واین حرفا...خلاصه خیلی مشغول درس خوندنم.خوب حالامیخوام یه خبر خوب بهتون بدم.دوست عزیزم فائزه تصمیم گرفته بامن همکاری کنه و یکی از نویسندگان وبلاگ بشه.فائزه هم مثل خودم یکی از طرفداران پر وپاقرص آقای پورسرخ هستش و خیلی دوست داشت به من کمک کنه.من هم قبول کردم.خوب معرفی میکنم...فائزه بهترین دوستم...از سوم دبستانه که با هم دوستیم...یعنی حدودا 6 و7 ساله که باهم دوستیم...همکلاسی هستیم و هم نیمکتی و خیلی هم جون جونی...هر دوتامون یعنی من از همون وفا  از اقای پورسرخ وبازیش خوشم اومد ولی فائزه حدودا از صاحبدلان خوشش اومد...به قول خودش می گفت بانمکه...البته ما سال 86 به هم گفتیم که از اقای پورسرخ خوشمون میاد...یادمه توی امتحانات ترم اول بود...سال 86...برف میومد...امتحان تموم شده بود و من وفائزه داشتیم زیر برف قدم میزدیم...همینجوری داشتیم حرف میزدیم...بحث از بازیگران افتاد...من گفتم:فائزه  من از پوریا پورسرخ خوشم میاد.به نظرم خیلی قشنگ بازی میکنه و ماشاا... خوشگل هم هست...به نظرم بازیگر خوبیه...نظر تو چیه؟فائزه هم گفت:اتفاقا من هم از پوریا پورسرخ خوشم میاد...به نظرم خیلی بازیگر خوبیه...خلاصه کلی حرف زدیم و به این نتیجه رسیدیم که اقای پورسرخ بهترین بازیگر هستش.اون روزا من حتی یک عکس هم از اقای پورسرخ نداشتم...حتی در سایز 3 در4.خیلی خیلی کم میومدم  اینترنت وبه وبلاگ رزا سر میزدم.تازه نظر هم نمیدادم.یادمه 22 بهمن سال 86 بود که من اومدم تو وب رزا.کلی ذوق کردم.وقتی آرشیو وبلاگ رو دیدم سرم گیج رفت...باخودم گفتم چه طور همه اینا رو ببینم.خلاصه یادمه اولین عکسی که از اقای پورسرخ از اینترنت سیو کردم یه عکس خیلی خیلی کوچولو از مهمان بود.همون عکس معروفه  که لباس راه راه مشکی تنشه و مال صحنه های اخر مهمانه.خلاصه برای همین عکس اندازه نخود کلی ذوق کرده بودم وداشتم میمردم.یه خاطره باحال هم بگم...تابستون سال 86 که شب شیشه ای پخش میشد من هرشب نگاه میکردم و کاملا هم مطمئن بودم که یه شب پوریا رو میارن.از شانس خیلی خیلی بدم پنجشنبه نمیدونم چندم بود یکی از فامیلهای دورمون از مکه اومده بود رفتیم خونشون.کلی هم رودربایستی داشتیم باهم...من تو اون لحظه ها داشتم میمردم...فکر میکنم شب شیشه ای حدودای ساعت 9 پخش میشد و از شانس خیلی بدم ماهم برای شام میخواستیم بریم.هیچی دیگه قید شب شیشه ای رو زدم و برای دلداری به خودم میگفتم امکان نداره امشب پوریا رو بیارن.برگشتیم خونه.فرداش من رفتم خونه ی دوستم فائزه.داشتیم باهم ناهار اونم فسنجون میخوردیم  یه دفعه سر سفره فائزه گفت:دیشب شب شیشه ای رو دیدی پوریا پورسرخ رو اورده بودن(به این نکته هم توجه کنید که  من وفائزه هنوز به هم نگفته بودیم از پوریا خوشمون میاد و من هم نمیتونستم ابراز احساسات کنم) خلاصه این لقمه غذا گیر کرد تو گلوم...با کلی تلاش دراومد...از اون لحظه به بعد هی به فائزه گیر دادم.گفتم:زود باش بگو...چی پوشیده بود...موهاش چه مدلی بود...چی میگفت...رشید پور چی می پرسید...پوریا چی جواب میداد...برام تعجبه که فائزه چطور متوجه غیر عادی بودن من نشد.خیلی عادی گفت:هیچی یه لباس چهارخونه پوشیده بود...یه کتم پوشیده بود با شلوار لی...ولی اصلا از موهاش خوشم نیومد...مخصوصا پشت موهاش(این موضوع هم برام جای تعجب داره که چرا من نفهمیدم فائزه هم خوشش میاد...جوری که انقدر برنامه رو با دقت دیده بود که اینطور دقیق بهم توضیح میداد.خلاصه تا اخر اون روز فائزه هی بحث رو عوض میکرد من هم هی حرف از شب شیشه ای میزدم.میگفتم:یه بار دیگه بگو موهاش چه شکلی بود؟فائزه هم میگفت:بابا...کشتی منو...پاشو برو خونتون.بعدها که بهم گفتیم از پوریا خوشمون میاد  فائزه کل ماجرای شب شیشه ای رو بهم گفت...خلاصه من وفائزه در رابطه با اقای پورسرخ کلی خاطره ی باحال و خنده دار داریم که بعدا بهتون میگم.فرض کنیدیکی از دوستان مشترکمون که اسمش سپیده هست از گلزار خوشش میومد.انقدر درباره خوبی های اقای پورسرخ براش گفتیم.خوشگل...خوش تیپ...مهربون...باهوش...باحال...خلاصه هرچی میدونستیم گفتیم که الان سپیده هم یکی از طرفدارای اقای پورسرخه...اصلا وقتی میگم سپیده گلزار چی شد؟میگه ولش کن بابا...حالم ازش بهم میخوره فقط  فقط پوریا بهترینه.

.خوب دیگه بچه ها زیادی حرف زدم.خسته شدید.میریم سراغ آپ.اول یه چیزی بگم.به دلیل نزدیک شدن فصل امتحانات من فقط باید بشینم درس بخونم  و احتمالا این آخرین آپم هست تا تعطیلی مدارس که حدودا میشه 23 یا 24 خرداد.به همین دلیل سعی میکنم تو این آپ سنگ تموم بذارم.توضیح هم نمیدم.خودتون ببینید.یه خواهشی هم داشتم...برام دعاکنید...اصلا بیایید برای همه بچه ها دعاکنیم تا امتحانات رو به خوبی و خوشی پشت سر بذارن.من که از 1 اردیبهشت امتحانات نیم ترم دومم شروع میشه.نیازمند دعایتان هستیم.التماس دعا.نظر فراموش نشود دوستان.نظر زیاد بدید یه کم شاد بشم.خدانگهدار.گجا بابا.برو پایین.زود باش.خوب رسیدی آخر صفحه یه نظر برام بذار.حالا میتونی بری.خدافس عزیزم.     

 

 

گناه این دل منه

تو که گناهی نداری اگه من عاشقت شدم

اگر که دوس دارم تو رو این روزا بیشتر از خودم

تو که گناهی نداری اگه همش دلواپسم

وقتی که اسم تو میاد بریده میشه نفسم

اگه میخوام با تو باشم اگر که آروم ندارم

نمی تونم گناهشو پای دل تو بذارم

تو بی گناهی عزیزم تقصیر این دل منه

که داره با سادگیاش آتیش به جونم میزنه

من از تو دلگیر نمیشم اگه تو دوسم نداری

میدونی که عاشقتم باز منو تنها میذاری

اگه واسه خاطر تو دنیا رو برهم میریزم

تقصیر این دل منه تو بی گناهی عزیزم

 

 

..::عشق یعنی...::..

عش یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی مستگی دیوانگی

عشق یعنی با جا جهان بیگانگی

عشق یعنی سجده با چشمان تر

عشق یعنی شب بیداری تا سحر

عشق یعنی قطره و دریا

عشق یعنی دیده بر در دوختن

عشق یعنی در فراغش سوختن

 

.::کودک....::..

كودك نجوا كرد:

 

خدايا با من حرف بزن!

 

مرغ دريايي آواز خواند

 

كودك نشنيد.

 

سپس كودك فرياد زد:خدايا با من حرف بزن

 

رعد در آسمان پيچيد

 

اما كودك گوش نداد

 

كودك نگاهي به اطرافش انداخت و گفت:

 

خدايا بگذار ببينمت

 

ستاره اي درخشيد اما كودك توجه اي نكرد

 

كودك فرياد زد¸ خدايا به من معجزه اي نشان بد ه

 

و يك زندگي متولد شد

 

اما كودك نفهميد

 

كودك با نااميدي گريست

 

خدايا با من در ارتباط باش

 

بگذار بدانم اينجايي

 

بنابراين خدا پايين آمد و كودك را لمس كرد

 

ولي كودك پروانه را كنار زد و رفت ............

 

 

 

نمی خواهم بگويم دوستت دارم می خواهم بدانی دوستت دارم

اي كاش ميتوانستم نشان دهم ،

كه تا كجا دوستت دارم.

هميشه در جستجو هستم،

اما نميتوانم راهي بيابم.....

به آن آني در تو عاشقم ،

كه تنها خود كاشف آنم

"آني" فراتر از تويي كه دنيا مي شناسد،

و تحسين مي كند.

 

"آني " كه تنها و تنها از آن  من است.

آني كه هرگز رنگ نمي بازد ،

و آني كه هرگزنمي توانم عشق از او برگيرم.

 

غريبه 

 

برگرد ای غريبه

من بيمار نگاه خاموشت هستم

من دلتنگ ان سكوت بی فرجامت هستم

من آواره كوچه به كوچه چشمانت هستم

می دانی؟

هر وقت برف می بارد من سفر ميكنم

سفری به درون ان نگاه معصومت

سفری به دنيای پاك سادگيت

 

سفری به يادهای فراموش نشده

سفری به ان دور دست های غريب

ای مسافر گمشده شهر ماه

من تو را هر روز در غروب خيالم می بينم

با همان نگاه های خسته و پر نفوذ

من تو را هميشه اينگونه ميبينم!هميشه

نگاهت بوی خاك باران خورده را ميداد

تو رفتی!

ارام و بی نشان

سراغت را از شقايق های وحشی گرفتم

گفتند: ما خواب بوديم ˜سی را نديده ايم

به باران گفتم من نگاهی را گم كرده ام تو ان را نديده ای؟

كلامش بارش سكوت بود

حال من ماندهام با كوله باری از يادها و تنهايی ها

وغروبی ديگر كه انعكاسی از نگاه توست

برگرد ای غريبه، من بيمار نگاه خاموشت هستم

جاودانه دوستت دارم

 

 


پوسترهایی که خودم درست کردم:

Ufile Image Uploader

Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader


عکسهای روز حسرت:

Ufile Image Uploader Ufile Image Uploader Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader Ufile Image Uploader Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader Ufile Image Uploader Ufile Image Uploader

                                        Ufile Image Uploader


 Ufile Image Uploader

 عکس آقای پورسرخ در آرایشگاه

 Ufile Image Uploader

 

 

 

Ufile Image Uploader

Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader

 Ufile Image Uploader

+ نوشته شده در  جمعه 1388/01/21ساعت 4:4  توسط FATEME  | 

آپ بهاری

سلام بچه ها.

حال شما؟یه بار دیگه عید رو به شما واقای پورسرخ عزیز و خانواده محترمشون تبریک عرض میکنم.

امیدوارم هرجاکه هستید سالم وموفق باشید وبه آرزوهای خوشگلتون برسید.

خوب دیگه میریم سراغ اپ..یه سوال هم اون پایین پرسیدم.یادتون نره جواب بدید.نظر یادتون نره.مرسی

توجه...توجه...

یه سوال می پرسم حتما جواب بدید.

مهمه...

اگه یه روز آقای پورسرخ را تو خیابون ببینی چیکار میکنی؟راستشو بگو.خالی نبند.آفرین.خوب بذار من یه کم فکر کنمسیس...ساکت...مگه نمی بینی دارم تفکر میکنماونم درباره آقای پورسرخخوب به این نتیجه رسیدم(من که شخصا سکته میکنم)

 

..::عشق اونیه که...::..

عشق اونيه که تو آسمون دلت بهترين ستاره تو به نام اون مي کني

عشق اونيه که به خاطره اون تموم قانونهاي روزگارو زيرپا مي ذاري و خاطرات شيرين رو جايگزينش مي کني.

عشق اونيه که وقتي خيلي ناراحتي يا دلت مي خواد مث ابر بهاري گريه کني اون ميشه سنگ صبورت و آغوشش مي شه پناهگاهت و شونه هاش تکيه گاهي براي اشکهات.

عشق اونيه که شبها با ياد اون مي خوابي با ياد اون غذا مي خوري ،حتي با ياد اون آهنگ گوش ميدي.

عشق اونيه که شبها قبل از خواب با روياي با او بودن چشماتو روي هم مي ذاري

عشق اونيه که شبها موقع خواب دوست داري سر اون کنار سر تو باشه

عشق اونيه که شبها دستاتو زير بالش يا زير بغلت پنهون مي کني تا کمبود دستاي گرمشو کمتر حس کني.

عشق اونيه که دوست داري بوي عطر بدنش بشه تک تک نفسهات.

عشق اونيه که مي خواي اون بشه مهتاب شبها و خورشيد روشن زندگيت.

عشق اونيه که دلت هميشه بهونه ي اونو مي گيره هر چند مي دوني که گاهي ديدارش ممکن نيست.

عشق ا ونيه که براش بي تابي مي کني و نا خود آگاه بدنت براش مي لرزه.

عشق اونيه که هر جا ميري دوست داري اونم همراهت باشه.

عشق اونيه که هرکجا ميري دوست داري براش سوغاتي بخري حتي اگر نتوني بهش بدي.

عشق اونيه که تمام حرفها و درد و دلت را دوست داري براي اون بگي.

عشق اونيه که تو دوست داري اولين کسي که از پيروزي هات با خبر مي شه اون باشه.

عشق اونيه که هر يادگاري يا دست نوشته اي از اون از دنيا با ارزش ترمي شه برات.

عشق اونيه که موقع درد وقتي اونو مي بيني دردت فراموشت مي شه.

عشق اونيه که به خاطر شنيدن صداش حاضري خيلي از زخم زبونها رو تحمل کني.

عشق اونيه که تو موقع شادي هات دوست داري اونم کنارت بود و سهمي از اين خوشي ها داشت.

عشق اونيه که به اون اختيار تام ميدي تا وارد حريم خصوصي زندگيت بشه.

عشق اونيه که موقع دلتنگيهات مث ابر پر بارون آسمون دلت رو تصاحب مي کنه.

عشق اونيه که براي ديدنش لحظه شماري مي کني.

عشق اونيه که از دوري اون قلم دست مي گيري و هر چه احساسه رو روي يه تيکه کاغذ مي آري.

و عشق اونيه که هيچ وقت نمي توني فراموشش کني.........

 

..::مداد رنگی...::..

همه ی مدادرنگی ها مشغول بودند...به جز مداد سفید...هیچ کس به او کار نمی داد... همه می گفتند:(تو به هیچ دردی نمی خوری)... یک شب که مدادرنگی ها...توی سیاهی کاغذ گم شده بودند...مداد سفید تا صبح کار کرد...ماه کشید...مهتاب کشید... وآنقدر ستاره کشید که کوچک و کوچک و کوچک تر شد... صبح توی جعبه ی مدادرنگی ها...جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد...

 

سال 88 برای شما چگونه خواهد بود؟ 

فروردین:
فروردین پیشگام و دلیر: امسال برای شما زمان‌ رشد و پیشرفتی نو خواهد بود
.
شما تا کنون زمان سازنده و مهمی را صرف كرده‌اید و در نهایت تصمیم گرفته اید كه كدام راه برگزینید تا به اندازه کافی برای رسیدن به عالی ترین اهداف شما هموار باشد و شما را به اساسی ترین اعتقادات شخصی تان برساند. از طریق انتخاب بهترین راه، فرصت‌های طلایی و نیز عالیترین درک شخصیتی برای شما بوجود خواهد آمد كه تاکنون فكرش را هم نمی‌كردید كه برایتان مقدور شوند
.
تعهدات جدید شما به خودتان، شناخت مجددی از معرفت الهی و فضیلت انسانی را به شما هدیه خواهد داد. شناخت جدید شما، انوار تابان عشق و غمخواری را به شما می‌تاباند و بدین ترتیب شما بیشترین خوبی‌ها را جذب خواهید كرد. همچنانكه روحیه خلاقانه شما افزایش می‌یابد،‌ نشاطی كه سراسر وجودتان را احاطه خواهد کرد، به شما کمک می کند و در قدم بعدی هدف بزرگتری را طلب خواهید كرد و چشم اندازی كه همیشه در رویاهایتان داشته اید را بدست خواهید آورد. شما براحتی قادر خواهید بود كه با نظم و ترتیب اهداف خود را تحقق بخشید و آنها را از حالت  رویا بیرون كشیده و به جهان واقعی راهنمایی كنید. تمایلات قلبی شما به سرعت راز درون تان را فاش می‌كنند و بنابراین شما قادر خواهید بود منافع طولانی مدتی را که از گذشته برای دسترسی به آنها اقدام كرده بودید، به دست آورید
.
به خاطر افكار انسان دوستانه و تمایلتان به موثر و مفید بودن در جهان بیرونی، دستگیر دیگران خواهید شد اما باید مراقب باشید تا در دام الگوهای قدیمی‌ برای كمك كردن به دیگران، گرفتار نشوید. بخاطر انجام نیازها و درخواست های دیگران از خود غافل نشوید و كمی‌هم به فكر خود باشید! همانطور که شما ترقی می‌كنید، مردم به افكار انسان دوستانه شما كشیده می‌شوند و به شخصیت دلسوز و غمخوار و عاطفی شما علاقه نشان می‌دهند
.
با وجود  صبر و تمركز شما،‌ لازم است هر روز از خود مراقبت كنید تا یكپارچگی و هماهنگی خود را حفظ كنید. پیدا كردن یك روزنه کوچک برای ناامیدی شما کافی است. پس انرژی خود را تخلیه نكنید و هماهنگی بین احساسات و تفکرات خود را در کنترل داشته باشید. خوشی و شادمانی اساسی ترین تمایل شما در زندگی است‌ و شما قادر هستید كه زندگی تان را به نحوی منظم کنید که کمال لذت را از با هم بودنها ببرید! خوش باشید و کامروا
...
 

اردیبهشت:

الان زمان این است كه برای خود جشن كوچكی راه بیندازید! شما خودتان را در جریان زندگی جاری ساخته اید و خود را با اندیشه‌های نو، جوان كرده اید،‌ كه چیزهای عالی را به سمت شما جذب می‌كند. شما سخت كوشانه عرصه آشكاری را ایجاد نموده اید طوریكه فرصت های خوبی  برای شما پدیدار می‌شوند برای اینكه یك معلم یا یك پیام آور باشید. سخنرانی، نویسندگی و شریك شدن افكار خود با دیگران همه چیز را آشكار می‌كند. ممكن است دیگران از اشتیاق و بینش شما تحت تاثیر قرار بگیرند،‌ و شما را در رسیدن به اهداف تان یاری رسانند.
شادمانی اردیبهشتی‌ها امسال بیشتر از همیشه خواهد بود، ‌ انرژی با شكوهی را ایجاد می‌كنند  كه جهان فاقد آن است. همچنانكه شما انرژی روح و قلب تان را در آغوش می‌كشید،‌ به خود اجازه تحول و دگرگونی داده و با منابع انرژی جهانی در یك ردیف قرار می‌گیرید. در عین حال  مجالی برای خلاقیت پیدا می‌كنید و حقایق بسیاری از هستی خود را در جهان درك می‌كنید. تمركز شما برای ارتباط با اهداف عالی بهترین ها را برایتان به ارمغان خواهد آورد و باعث ابراز وجود دوباره شما خواهد شد
.
شما از تمام تغییراتی كه در زندگیتان، به سوی پیشرفت و ترقی بوجود می‌آیند،‌ استقبال می‌كنید،‌ و یاد می‌گیرید كه عادات تكراری و سختی الگوهای قدیمی‌ را تفكیك كنید و كنار بگذارید. این كار به شما امكان بدست آوردن آگاهی جدید و پذیرش اهداف نهایی را می‌دهد. به ندای قلب خود توجه كنید و ببینید معنی آن چیست. شما راه‌هایی را برای بروز استعداد‌ها و مجموعه اعتقادات تان برای تلاش‌های انسان دوستانه خود پیدا خواهید كرد. در پایان سال،‌ می‌توانید كمی آهسته‌تر پیش بروید و زمان بیشتری خواهید داشت تا از چیزهایی كه خلق كرده اید لذت ببرید
.

 

خرداد:

به عنوان یك خرداد ماهی، شما توانایی خارق العاده ای برای دو شخصیتی بودن دارید- مزیت و معایبی برای یك تغییر كه بوجود می‌آید- و اینكه قبل از اینكه تصمیمی بگیرید باید با سرعت و كارآمدی بیندیشید. در سال جدید، جرات این را پیدا خواهید كرد كه به تمایلات خود عمیق تر توجه كنید،‌ به خودشناسی جدیدی دست یابید و ابهامات روانی خود را بشناسید. این می‌تواند تعادل جدیدی بین خانه و خانواده شما ایجاد كند. به جزییاتی كه شخصیت درونی و زندگی بیرونی شما را با هم هماهنگ می‌كند توجه كنید. و مطمئن باشید كه در این صورت از تغییراتی كه در شما ایجاد می‌شوند لذت خواهید برد!
همچنانكه شما با خودتان سازش پیدا می‌كنید،‌ قادر خواهید بود كه به اهداف مورد نظرتان در زندگی دست پیدا كنید و در این میان به تجربه‌هایی نیز برسید. بر مسائلی تمركز كنید كه تاثیرات عمیقی را روی شما داشته باشند،‌ و مانند معجزه،‌ زندگی شما آسانتر شود و چیزهای دور و اطراف شما به نظر می‌رسد سر جای  خودشان هستند. شما همه منابع و انگیزه‌های ضروری و مورد نیاز برای ایجاد تغییرات ملموس و رسیدن به نتیجه را امسال دارید
.
در اواخر سال،‌ زمان كافی برای لذت بردن از زندگی خواهید داشت،‌ و حس بسیار خوبی از اتمام كارهای تان خواهید داشت. با انرژی كه برای دسترسی به پیشرفت و آرمان گرایی در سال جاری به سوی شما روانه خواهد شد،‌ خردادی‌ها با آگاهی و دانایی ذاتی كه دارند بسیار راحت خواهند بود
.

 

تیر:

همچنانكه وارد زمان شكوفایی و ترقی می‌شویم،‌ شما آماده هستید تا همه شانسی را كه به شما روی می‌آورد را دریافت كنید،‌ مخصوصا آنهایی كه مربوط به ارتباطات و وابستگی های شما هستند.
درك كردن و دریافت پاسخی كه شما تمایل دارید اعتقادات شما را یاری كند در توانایی شما برای موفقیت و رسیدن به نهانی ترین شادكامی‌ها بسیار مهم است. تمركز شما عالی است،‌ و شما می‌دانید كه چه می‌خواهید. از این امتیاز خود زمانی كه دارید با دیگران كار می‌كنید استفاده كنید، اما دوست ندارید كه دیگران ایده‌های شما را غیر عملی و رویایی بخواند- حتی اگر حق با آنها باشد. همچنانكه ایده‌ها شروع به آمدن به طرف شما می‌كنند،‌ مطمئن شوید كه آگاهی‌های خود را به روشنی شمرده و توصیف كرده اید
.
امسال،‌ شما بیش از هر سال دیگری برای تحول و دگرگونی آماده و با انگیزه هستید، مخصوصا در موارد عاشقانه. زمانی كه بین عقل و قلب شما تعادل ایجاد می‌شود،‌شما براحتی می‌توانید احساسات تان را بیان كرده و به سرعت دیگران را حمایت كنید. برای شما بسیار مهم است كه یار و همراهی داشته باشید كه برای انجام دادن كارهای مختلف راه‌های متفاوت را تجربه كند. شما زمانیكه یاد بگیرید كه راه های جدیدی را برای ابراز خود امتحان كنید تغییرات زیادی را تجربه خواهید كرد
.
زمانیكه شما این تغییر را در خود ایجاد می‌كنید،‌ از ایجاد محدودیت برای خود خودداری و از توقف جریان تغییرات جلوگیری كنید. شما یاد می‌گیرید كه چگونه در یك راه مفید و مناسب رفتار كنید،‌ بدون اینكه نگران نتیجه و عواقب آن باشید. اگر غیر از این باشد و شما همواره نگران نتیجه كارهای خود باشید باعث می‌شود نیازهای شما بخاطر كنترل موقیعت‌ها محدود شود و نتوانید روابط خوبی با دیگران ایجاد كنید- هم در محل كار و هم در روابط شخصی- و همچنین دسترسی به سطوح بالایی از آگاهی و دانایی را برای تان سخت خواهد كرد
.

 

مرداد:

امسال، شما روابط خود را با دیگران، براحتی در دسترس  می‌یابید چرا كه اعمال دلسوزانه شما تصدیق شده و به راه شما برخواهد گشت، راهی كه شما قبلا هرگز آن را تجربه نكرده بودید. شادمانی و خوشی دلگرم كننده‌ای كه شما براحتی به دیگران منتقل می‌كنید توانایی طبیعی برای مفید بودن را به شما القا می‌كند. برای شما، اعمال مهربانانه راه رسیدن به موفقیت و تحول است.
اكنون زمان مناسبی برای شیر مغرور است،‌ به خاطر اینكه شما تمایل، ‌انگیزه و نیروی كمك به جامعه را دارید. شما می‌دانید كه كاری برای انجام دادن وجود دارد، و تا جاییكه می‌توانید كمك خود را دریغ نمی‌كنید. شما با اطلاعات و آگاهی‌های خود می‌توانید خودتان را نشان دهید،‌ و حالت احیا كننده‌ای را برای درو كردن محصولی كه كاشته بودید بوسیله گردن نهادن به اهداف عالی نشان دهید.آنچه كه شما قادر هستید مستقیما به دیگران بدهید  ممنعكس كننده دگرگونی است  كه در شما بوقوع پیوسته است
.
قلب شما اكنون در جای درستی قرار گرفته است،‌ و شما دوست دارید كه تمام آن چیزهایی را كه نقشه‌اش را كشیده بودید  را امسال عملی كنید. شما درحال توسعه دادن تمام تحولات شخصیتی خودهستید، و آماده هستید كه تصمیمات آگاهانه‌ای بگیرید برای اینكه تا جایی كه می‌توانید بهترین باشید. برای خودی كه براحتی و آسانی می‌تواند بر دیگران بدرخشد و به خاطر این، احساس امن و زیبایی دارید
.

 

شهریور:

امسال اتفاقات  واقعا شگفت انگیزی برای شما شهریوری‌ها در راه است! شما احساسات عجیبی از تولدی دوباره را تجربه خواهید كرد،‌و همچنانكه شما راه‌های قدیمی را برای ابراز وجود خود رها می‌كنید،‌ خود را در راه تجربه راه‌های كاملا جدیدی خواهید یافت. شهریوری‌ها دوست دارند كه ببینند همه چیز كاملا روشن و واضح، مختصر و در عین حال منظم است،‌ و این می‌تواند به شما كمك كند تا سازگاری مطبوع و خوبی با پیشرفت و تحولی كه در حال تجربه آن هستید پیدا كنید. شما با تحولاتی كه در درون شما درحال پدیدار شدن است كاملا احساس خوب و آرامی‌دارید هم در درون و هم درظاهر تان، و  به فرصتی كه برای ابراز آگاهی جدید بدست می‌آورید خوش آمد می‌گویید.
انقلابی در درون شما در حال وقوع است كه به نظر می‌رسد برای زمانی خفته بوده است. شما كشف كرده اید كه در كجا قرار دارید  و آماده اید كه كاملا هوشیار معنی جدید زندگی خود را بیابید، و آشكار كنید كه به معنی واقعی كه هستیداز نظر فكری،‌ فرهنگی ، غریزی و روحی شما تحول باورنكردنی امسال تجربه می‌كنید. روحیه تازه شماباعث می‌شود توانایی تازه ای برای اشكار كردن حقیقت جدیدی در زندگی تان بدست بیاورید
.
شخصیت مبتكر و خلاق شما راه‌های جدیدی از تجربه كردن كارهای جدید را برای شماایجاد می‌كند و استعداد شما را به دنیا نشان می‌دهد. شما احساس امنیت و دلگرمی می‌كنید كه به شما اجازه می‌دهد به هر چیزی كه تا به حال در زندگی می‌خواستید و به آن نرسیده بودید برسید. امسال بیش از هر سال دیگر از نظر روحی و معنوی احساس تعادل خواهید كرد
.

 

مهر:

ایده‌های زیركانه ای در سال 1388 به ذهن‌های متولدین مهری كه آگاه و هوشیار باشند می‌آیند. همچنانكه شما به خود اعتماد می‌كنید و اجازه می‌دهید كه افكار براحتی در ذهن شما جریان پیدا كنند،‌ قادر هستید كه فرصت‌های جدید را در آغوش بگیرید و تغییرات مثبتی در زندگی خود ایجاد كنید. شما به سطوح بالاتری از درك و قدردانی می‌رسید و چنانكه دیگر ایده‌های قدیمی را رها می‌كنید. مدتی طول نمی‌كشد كه شما دیگر به آن چیزهایی كه می‌خواستید می‌رسید و می‌توانید از افكار محدود كننده خود رها شوید، احساس كاملا جدیدی در روح و روان شما بوجود می‌آید، احساسی كاملا حمایت شده و مورد محبت قرار گرفته شده.
همچنانكه شما بوسیله افكار و ایده‌هایتان در مركز توجه قرار می‌گیرید،‌ ایده‌های عالی شما آشكار می‌شود،‌ و می‌توانید به این وسیله به دیگران كمك كنید تا معنی پیوندها و روابط خود را درك كنند و تعادل را در زندگی شان ایجاد كنند. تلاش‌های شما باعث می‌شود راه استواری تر از همیشه در كار بدست بیاورید،‌ یك پیشرفت مهم و حیاتی، با همه تغییراتی كه امسال در زندگی بوجود می‌آید
.
شما یك كانال طبیعی هستید، و قادرید كه پیا م‌هایی را دریافت كنید كه به پیشرفت شما در زندگی كمك می‌كنند. شما فهم درست درونی از راه خود دارید و اینكه زندگی شما دارد به كدام سمت می‌رود، پس اعتماد می‌كنید و اجازه می‌دهید كه تلاش‌هایتان نتیجه دهد
.

 

آبان:

از دنیای خود بیرون آمده و با احساسات پرهیجان خود با دنیا ارتباط برقرار كنید،‌ همچنانكه شما باورهای خود را تك تك توضیح می‌دهید،‌ خود و همچنین سیاره شما- به سوی حقیقتی متفكرانه و معنوی در زندگی حركت می‌كنید. اگر دیدگاه خود را به روشنی و مفید ارائه دهید،‌ می‌توانید منبع الهامات عالی باشید.
متولدین آبان عاشق مبارزه و رقابت هستند، ‌مخصوصا زمانیكه انرژی متحول كننده را درگیر می‌كند. همچنانكه شما غریزه‌های خود را تصفیه می‌كنید و بر ترس‌های خود برای ایجاد یك جریان پیشرفت  غلبه می‌كنید،‌ اشتیاق بدیع و حرارت در شما افزایش می‌یابد،‌ و هر كسی كه در اطراف شما است را تحت تاثیر قرار می‌دهد
.
شما امسال خود را در موقعیتی كاملا متفاوت با هر سال دیگر می‌یابید همچنانكه راه‌های جدید برای ایجاد هماهنگی در زندگی خود كشف می‌كنید و در سطوح عمیق تری با دیگران ارتباط برقرار می‌كنید. خود را كه  در مركز قرار گرفته اید قبول كنید،‌ و شما تمامیتی را تجربه می‌كنید كه هیچ وقت تا به حال فكر نمی‌كردید ممكن باشد. به رشد روحی و روانی خود اعتماد كنید
.

 

آذر:

شما تمایل دارید كه هر چیزی را با حرارت و گرمی و نیروی مغناطیسی مربوط به ماه خود جلب كنید، ممكن است شما دوست داشته باشید كه در سال 1388 تغییراتی را در خود ایجاد كنید كه متمایل به تحول و پیشرفت باشند اما  شادكامی‌های شما زیاد دیگر بستگی به شرایط ندارد، بلكه به معانی عمیقتری در رابطه با چیزهای نمادین عشق و شراكت دارد. به جای اینكه بخواهید هر چیزی را كه در اطراف شما اتفاق می‌افتد كنترل كنید،‌ تجاربی دارید كه شاید شما آن را درك نكنید،‌ بلكه اجازه می‌دهید كه بینش‌های جدید مجال بروز یابند و خود را ابراز كنند،‌ بازچیدن منابع و ارزش‌هایتان به شما درك درستی از رشد می‌دهد.
با پذیرفتن عالی ترین نیروی تان ، شما می‌فهمید كه مجبور نیستید زیاد برای بدست آوردن آنچه می‌خواهید تقلا كنید. همچنانكه شما ایده‌های خود را بیان می‌كنید و نیروهایی كه در اطراف شما جریان دارد، اولویت‌های شما به طور هیجان آمیزی تغییر می‌كند. و شما از اینكه آن را بدانید خوشحال خواهید شد- و نیازی به این ندارید كه به سختی كار كنید تا بتوانید احساس لذت كنید
!
فرصت‌های عالی برای تان بوجود خواهند آمد همچنانكه استعداهای نهانی خود را كشف می‌كنید،‌ و می‌فهمید كه كدام شرایط برای بهتر نتیجه دادن تلاش‌های شما مناسب خواهد بود. در تماس بودن با این بخش از خود، شما را كمك می‌كند تا خود را با اهداف آرمانی خود هم تراز قرار دهید، و تمایل شما برای ادامه دادن به موفقیت‌های عالی منجر خواهد شد. زمانیكه به جهان اعتماد كنید كه از شما مواظبت خواهد كرد زندگی آسان تر خواهد شد
.

 

دی:

برای متولدین ماه دی، انجام دادن اهداف شان در سال جدید، اندیشه‌های هوشمندانه بسیار ضروری است. رابطه برقرار كردن با دیگران برای افكار شما راضی كننده است، و دوستان تان منبع الهام و انگیزه شما به حساب می‌آیند. شما دوست دارید كه به پیشرفت‌های علمی نیز دست یابید. و مطمئن باشید كه در این بین  زمانی را هم برای خود باقی گذاشته اید. توجه داشته باشید كه مجبور نیستید كه یك روزه بر همه چیز تسلط پیدا كنید.
شما موفق به دست یافتن به اكتشافات و فرصت‌های تازه شده اید. ندای درونی تان را فرا بخوانید تا در كارها به طرز شایسته ای شما را هدایت كند. اگر هر گونه بلاتكلیفی را احساس می‌كنید،‌ دیگران ایده‌های شما را تصدیق می‌كنند. به خود اجازه دهید تا افكار درونی تان را كشف كرده و این شما را كمك خواهد كرد تا خود را در ردیف با هوشترین و پرمعناترین‌ها قرار دهد. دی ماهی‌ها بندرت از تمركز روی كار خود دست می‌كشند
.
شما با چالش‌هایی مواجه خواهید شد كه در سال نو به سوی شما می‌آیند. اكنون زمان بسیار خوبی برای جستجوی درون و ایجاد تحول  در خود است. چنانكه شما كار می‌كنید تا جاییكه می‌توانید بهترین استعدادهای خود را آشكار كنید، شما همه امور را از دیدی عمیق تر از آنچه تا بحال می‌نگریستید می‌بینید. تمایل پنهان شما برای كار سخت و دشوار كلید موفقیت شما و آسان تر شدن زندگی تان است. به این معنی كه، ‌شما مجبور نیستید كه بسیار تلاش كنید تا بخواهید به آگاهی بیشتری دست یابید. استفاده از نیروی تمركزخود برای دریافت دانش جهانی شما را در دست یابی به رویاهای بلند پروازانه تان یاری خواهد كرد
.

 

بهمن:

درباره بهمن ماهی‌ها این را می‌توانیم بگوییم كه همه چیز مربوط به تغییر نگرش و چشم انداز شان در سال جدید خواهد بودو تلاش برای حركت دادن سیاره حاكم خود به سوی بهترین و سالم ترین كیفیت در زندگی را شامل می‌شود. شما از این تنظیم و تغییر در زندگی تان بسیار انرژی خواهید گرفت، و الهامات شما برافروخته خواهند شد تا به راه‌های عالی و بلندمرتبه برسد و  قادر هستید كه از این فرصت‌ها برای ایجاد یك ساختار جدید و ارزشی در زندگی مردم استفاده كنید.
الان زمان این نیست كه بنشینید و بگذارید همه چیز از انگشتان شما بلغزند و بروند. خود را بیان كنید و با ایده‌های رویاگونه خود پیش بروید. همچنانكه شما تغییر پیدا می‌كنید و در عین حال به جلو  پیش می‌روید، درك  جدیدی از سطوح عمیق پیدا می‌كنید، و فرصت هایی را بدست می‌آورید كه بتوانید به بلندترین ستاره خود برسید
.
ایده‌های شما همیشه جلوتر از زمانه بوده است،‌ و الان شما نمونه بارزی هستید از آنچه كه نیروی زمین می‌تواند با زندگی روزمره وفق دهد. شما این را درك كرده‌اید كه جهان براساس قواعد و ضوابطی خلق شده است. و دیگر الگوهای قدیمی زندگی بدرد انسان های روی كره زمین نمی‌خورد. الان زمان این است كه اجازه دهید هر آنچه كه از گذشته به آن چسبیده بودید و از خود جدا نمی‌كردید، از شما جدا شده و به راه خود بروند. نو اندیشیدن یك افق فكری جدید است، و مردم آماده هستند تا با نیروهای تغییر كننده ای كه در حال شكل گیری هستند ، همراه و همگام شوند. مهارت رهبری و هدایت شما می‌تواند انسان‌ها را در جریان این تغییرات كمك كند، و شما بوسیله آنهایی كه می‌دانند نیاز به ایجاد جهانی همراه با صلح و هماهنگی دارند، حمایت می‌شوید
.
سعی كنید رویاهای خود را به واقعیت تبدیل كنید چرا كه توانایی ابداع و خلاقیت را دارید. همچانكه شما مكانی را برای بكار گرفتن این نیرو استفاده كنید،‌ برای شما آسان خواهد بود كه این كار را در یك دنیای بهتر انجام دهید. زمانی كه باید ایده‌های عالی و بلندپروازانه خود را درك كنید اكنون است
!

 

اسفند:

در سال1388، اسفند ماهی‌ها از شنا كردن و غوطه ور شدن در ابعاد تازه‌ای از زندگی لذت خواهند برد، و نیروی شارژ شده اسفند به شما اجازه بزرگ فكر كردن را می‌دهد و ایده‌های شما را آشكار می‌كند. تصورات بلند پروازانه شما، از خواب طولانی مدت خود بیدار شده تا حقیقت و معنی روحی جدیدی را در زندگی تان و در جهان- جستجو كند.
آگاهی و چشم انداز جدید شما از زندگی باعث می‌شود به دیگران كمك كنید تا آنها را از زندگی یكنواخت و بی معنی نجات دهید. شما قادر هستید كه به طور آزادانه در دنیای تغییرات زندگی كنید، و این كار دیگران را نیز تشویق می‌كند تا همین رفتار را در پیش گیرند. دیگران بوسیله دانایی و فرزانگی و ادراك شما احساس حمایت می‌كنند. شخصیت الهام بخش شما بخش مهمی از هدف تان  در این جهان استهمچنین شما  توانایی برای الهام بخشیدن و التیام دادن زخم‌های دیگران را دارید
.
بعضی اوقات، ممكن است برای شما سخت باشد كه دردنیایی با واقعیت‌های سفت و سخت زندگی كنید، و برعكس، برخی اوقات، ممكن است برای دیگران سخت باشد كه درك كنند كه همه آنچه شما می‌خواهید زندگی در دنیایی از امكانات و فرصت‌های بی پایان است. همچنانكه شما یاد می‌گیرید كه چگونگی بین این تضادها تعادل ایجاد كنید، ‌ناخودآگاه و بتدریج هماهنگی بین آنها ایجاد می‌شود
.
 
منبع:سیمرغ

حالا عکسهای وفاروببینید(این عکسها مربوط میشه به صحنه های تیمارستان وبازی فوق العاده آقای پورسرخ)

 
 
Image and video hosting by TinyPic
 
Image and video hosting by TinyPic
 
 
 
 
  
 
خوب...اینم عکسی که میدونم حتما ازش خوشتون میاد.(پوریادرآرایشگاه)اینم سیو کنید بزرگ میشه.زیادی نگرانید
 
 

View Full Size Image

 
 
 
 
 
 
این عکس هم برای مجله اتفاق نو هستش.
 
۱.پارسال لحظه سال تحویل کجا بودید؟
۲.چهره برتر سال ۸۷ از نظر شما چه کسی است؟
۳.مهمترین واقعه سال ۸۷ چه بوده؟
۴.از میان هفت سین کدام را انتخاب می کنید؟
۵.یک شعر یا جمله درباره بهار بگویید؟
۶.بزرگترین کسی که در لحظه تحویل سال جای خالی او راحس می کنید چه کسی است؟
۷.از((گاو)) که سمبل سال ۸۸ است چه می خواهید؟
 
 
 
 
اینم یه عکس دیگه که از وبلاگ اقامصطفی(سیاوش خیرابی ومحسن افشانی)برداشتم.
 
 
 
 اینم یه پوستر که خودم درست کردم.اگه بد شده ببخشید.وارد نیستم هنوز(عکس رو سیو کنید.خودش درست میشه)

 

View Full Size Image

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/01/10ساعت 3:25  توسط FATEME  | 

آپ ویژه(عید شمامبارک)

سلام بچه ها.حال شما؟عید روپیشاپیش به همتون وآقای پورسرخ عزیز وخانواده محترمشون تبریک میگم.میلاد باسعادت رسول اکرم (ص) وامام صادق(ع) رو هم تبریک میگم.امیدوارم سال 1388 سال خوبی براتون باشه وهمیشه موفق باشید.امیدوارم امسال سال پرکاری آقای پورسرخ باشه و شاهد کارهای عالی از ایشون باشیم.3 سال گذشت.یادش بخیر.یاد عید سال 1385 افتادم.اولین باری که تبلیغات وفا از شبکه 3 پخش شد.من گفتم:این پسره چقدر قیافه اش آشناست.اول خوب نشناختمش.ولی وقتی توی تیتراژ اول وفا اسمش رو دیدم فوری شناختمش.گفتم:ای بابا این همون فرهاد فرفریه فرار بزرگه.باورم نمیشد.چقدر تغییر کرده بود.چقدر خوشگلتر شده بود.همون موقع دیگه بله…البته من توی فرار بزرگ هم از پوریاخوشم میومد.یعنی اول مسخرش میکردم(وای)ولی کم کم دیدم نه بابا باحاله.بعد که وفا پخش شد دیگه حسابییییی از پوریا خوشم اومد.بیننده ثابت وفا بودم.وای من به کلی رفتم تو حس وحال سال 85.آخییییییی.دلم برای ژوبین تنگ شد.چقدر خوب ومهربون بود.درست مثل پوریا.خوب دیگه زیادی حرف زدم.بازم عید رو تبریک میگم.خیلی دوست دارم یه بار آقای پورسرخ به وبم سر بزنه.این اپم یه آپ ویژه حساب میشه.واخرین اپ در سال 1387.تو این آپ چند تا عکس از جلد مجلاتی که خودم داشتم واسکن کردمشون-چند تا پوستر از اقاپوریا-چندتاعکس از فیلمهای روزحسرت-پسران آجری وچند تا شعر ومطلب میذارم.امیدوارم خوشتون بیاد.نظر هم بدید.(به خاطر پوریا) یادتون باشه نظراتون فوق العاده برام مهمه.برای تک تکشون ارزش و احترام قائلم.

 


 

عشق یعنی با تو خواندن از جنون 
        عشق یعنی سوختنها از درون 
                  عشق یعنی سوختن تا ساختن
                            عشق یعنی عقل و دین را باختن 
                                         عشق یعنی دل تراشیدن ز گل
                                                    عشق یعنی گم شدن در باغ دل 
                                                           عشق یعنی تو ملامت کن مرا
                                                    عشق یعنی می ستایم من تو را 
                                         عشق یعنی در پی تو در به در 
                               عشق یعنی یک بیابان درد سر 
                     عشق یعنی با تو آغاز سفر 
           عشق یعنی قلبی آماج خطر 
عشق یعنی تو بران از خود مرا 
          عشق یعنی باز می خوانم تو را 
                  عشق یعنی بگذری از آبرو 
                           عشق یعنی کلبه های آرزو 
                                   عشق یعنی با تو گشتن هم کلام
                                             عشق یعنی انتظار یک سلام 
                                                     عشق یعنی دستهایی رو به دوست 
                                        عشق یعنی مرگ در راهت نکوست 
                               عشق یعنی شاخه ای گل در سبد 
                      عشق یعنی دل سپردن تا ابد 
           عشق یعنی سروهای سربلند

عشق یعنی خارها هم گل کنند 
     عشق یعنی تو بسوزانی مرا
              عشق یعنی سایه بانم من تو را 
                      عشق یعنی بشکنی قلب مرا 
                            عشق یعنی می پرستم من تو را 
                                  عشق یعنی آن نخستین حرفها 
                                          عشق یعنی در میان برفها 
                                                عشق یعنی یاد آن روز نخست 
                                                       عشق یعنی هر چه در آن یاد توست 
                                                 عشق یعنی تک درختی در کویر 
                                         عشق یعنی عاشقانی سر به زیر 
                                 عشق یعنی بگذری از هفت خان 
                       عشق یعنی آرش و تیر و کمان  

 

 


با تو ای آشناترین

با تو خواهم گفت قصه دلکی که فرو ریخت در شب تاری

با تو خواهم گفت از دلی که چه معصومانه شکست

با تو از تنهایی شب خواهم گفت

با تو از دریای غرق به خون دل خواهم گفت

با تو از بیقراری سخن خواهم گفت

با تو از دیروزها از بودنها خواهم گفت

با تو از نیایش دل در تاریکی سرد شبهای غم خواهم گفت

با تو از تبلور آسمان در برکه آبی ‌‌‌‌در دریا خواهم گفت

با تو حرفها دارم

با تو خواهم گفت که من....

"من هنوزم عاشقترینم"

 

... ناگهان ابر بهاري چهره در مهر كشيد
و زمين از قبل بارش آن، نمي از عشق چشيد
عشق آمد؛ واژه ها تكثير شد
عشق آمد؛ غصه ها تقصير شد
خواب من تعبير شد
عالمي تطهير شد
بعد آن
صحراي دل شد چون گلستان
شد گل نرگس، نديم بوستان
خواب هايم مو به مو تعبير شد
فاش مي گويم
دل بشكسته ام
ترميم شد

 

 


علت من سلام!

تنها میهمان متروکه دلم

نیامدنت را انتظار میکشم

کاش میدانستم کدامین روز بارانی خواهی امد

خواهی امد تا همه دلخستگیهایم را با هم فریاد کنیم تا ارامم کنی

دلم برای نوشتن برات تنگ شده

 دلم برای نگاه ناشناخته ات تنگ شده

شاید وقت تولدت من نباشم

شاید هرگز نیایی

ولی من مدتهاست انتظارت را میکشم

منتظرم بیایی و نامه های نا نوشته دلم را برایت بخوانم

بیایی تا قربانی تقدس نگاهت کنم این دل منتظر را

کاش میشناختمت حتی تصویری نساخته ام از معصومیت نگاهت

منتظرم بیایی تا بودن را معنی کنیم

برای امروز نا امیدم

ولی فردا چه کاش نگاهت سلامی باشد بر صبح تاریک دلم

کاش عاشقانه هایم را زمزمه میکردی

کاش نگاه بارانیم را معنی میکردی

کاش دوستت دارم ها را می خواندی از درون نگاهم

کاش فریاد سکوتم را میشنیدی

امشب دل تورا فریاد میزند

می خواهم با تو بگویم میخواهم سکوتم را بخوانی:

 

 


لحظه ديدار...

 

به تو می اندیشم ، به تو و صداقت گفتارت به تو و شجاعت بیانت.

خاموش نشو نازنین، من به تو می اندیشم،

به تو و فرسنگها فاصلهء میان من و تو

به تو و شاید سالها انتظار میان من و تو

تو را در آغوش ندارم اما گرمای درونت را با تمامی وجود حس میکنم

از من گریزان نشو ،به تو می اندیشم

به تو و راه جاودانگی من

راه بس دراز است .پا برهنه از تمامی موانع میگذرم ،تمامی دردها را به جان میخرم، تا تو را دریابم ،

 تا جاودانه شوم . جاوید باش

به تو می اندیشم

به تو و چشمانت که هرگز توان در بر گرفتن تو را در من ندید، به چشمانی که هرگز شور دیدن

 تو را و تاب ماندن برای تو را در من ندید .

روز و شب ،خواب و بیدار، به تو می اندیشم

و به دست هایت که روزی مرا با خود میبرد تا رویاهایم را ببینم

گلی قرمز در دستم انتظار لطافت دستان تو را میکشد و چشمانم انتظاردیدن خندهء لبهای تو را دارد

قوی باش و بجنگ . پیروزی از آن ماست ،جاودانگی از آن ماست

آري به تو مي انديشم،

به صداقت کلامت که دوست داشتن را زمزمه کرد و به شجاعت بیانت که آواز بودن را با صدایی بلند خواند

به تو می اندیشم و نیرویی که مرا باقی نگه داشت.

قوای بودن و جاودانگی را زمزمه کن .

وبدان که من همیشه و همه جا به تو می اندیشم و اندیشهء من تنها دارایی من است

لحظه دیدار شاید آنی دگر باشد

لحظهء دیدار؟؟!!!!!


نوروز

ديباچه
انسان، از نخستين سال هاي زندگي اجتماعي، زماني که از راه شکار و گردآوري خوراک هاي گياهي روزگار مي گذراند، متوجه بازگشت و تکرار برخي از رويدادهاي طبـيعي، يعني تکرار فصول شد.  زمان يخ بندان ها موسم شکوفه ها، هنگام جفت گيري پرندگان و چرندگان را از يکديگر جدا کرد.  نياز به محاسبه در دوران کشاورزي، يعني نياز به دانستن زمان کاشت و برداشت؛ فصل بندي ها و تقويم دهقاني و زراعي را بوجود آورد. نخستين محاسبه فصل ها، بي گمان در همهً جامعه ها، با گردش ماه که تغيـيـر آن آسانتر ديده مي شد، صورت گرفت.  و بالاخره نارسايي ها و ناهماهنگي هايي که تقويم قمري، با تقويم دهقاني داشت، محاسبه و تنظيم تقويم بر اساس گردش خورشيد صورت پذيرفت.  سال در نزد ايرانيان همواره داراي فصل نبوده، زماني شامل دو فصل : زمستان ده ماهه و تابستان دو ماهه بوده؛ و زماني ديگر تابستان هفت ماه ( از فروردين تا آبان) و زمستان پنج ماه ( از آبان تا فروردين ) بوده، و سرانجام از زماني نسبتاً کهن به چهار فصل سه ماهه تقسيم گرديده است. گذشته از ايران: "سال و ماه سغدي ها، خوارزمي ها، سيستان ها در شرق و کاپادوکي ها و ارمني ها در مغرب ايران، بدون کم و زياد همان سال و ماه ايراني است".

آغاز سال
مردم شناسان را عقيده بر اين است که محاسبه آغاز سال، در ميان قوم ها و گروه هاي کهن، از دوران کشاورزي، همراه با مرحله اي از کشت يا برداشت بوده و بدين جهت است که آغاز سال نو در بيشتر کشورها و آيـيـن ها در نخستين روزهاي پائيز، يا زمستان و يا بهار مي باشد.  آغاز سال ايرانيان، هر چند زماني دستخوش تغيـيـر گرديد ولي حمزه اصفهاني در کتاب سني ملوک الارض و الا نبـيـاء و ابوريحان بـيـروني در آثار الباقيه گويند که آغاز سال ايراني، از زمان خلقت انسان ( يعني ابتداي هزاره هفتم از تاريخ عالم ) روز هرمز از ماه فروردين بود. وقتي که آفتاب در نصف النهار، در نقطهً اعتدال ربـيـعي بود، و طالع سرطان بود.  

پيدايش جشن نوروز
در ادبـيـات فارسي جشن نوروز را، مانند بسياري ديگر از آيـيـن ها، رسم ها، فرهنگ ها و تمدن ها به نخستين پادشاهان نسبت مي دهند.  شاعران و نويسندگان قرن چهارم و پنجم هجري، چون فردوسي ،منوچهري، عنصري، بـيـروني، طبري، مسعـودي، مسکويه، گرديزي و بسياري ديگر که منبع تاريخي و اسطوره اي آنان بي گمان ادبـيـات پـيـش از اسلام بوده، نوروز و برگزاري جشن نوروز را از زمان پادشاهي جمشيد مي دانند، که تـنـها به چند نمونه و مورد اشاره مي شود : 

جهان انجمن شد بر تخت اوي               از آن بر شده فره بخت اوي

به جمشيد بر گوهر افشاندند               مر آن روز را روز نو خواندند

سر سال نو هرمز فرودين                     بر آسوده از رنج تن، دل ز کين

به نوروز نو شاه گيتي فروز                   بر آن تخت بنشست فيروزروز

بزرگان به شادي بياراستند                   مي و رود و رامشگران خواستند

 محمد بن جرير طبري نوروز را سر آغاز دادگري جمشيد دانسته :  

 جمشيد علما را فرمود که آن روز که من بـنـشـسـتم به مظالم، شما نزد مي باشيد تا هر چه در او داد و عدل باشد بنمايـيـد، تا من آن کنم.  و آن روز که به مظالم نشـسـت روز هرمز بود از ماه فروردين. پس آن روز رسم کردند.    

ابوريحان بـيـروني پرواز کردن جمشيد را آغاز جشن نوروز مي داند : چون جمشيد براي خود گردونه بساخت، در اين روز بر آن سوار شد، و جن و شياطين او را در هوا حمل کردند و به يک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم براي ديـدن اين امر به شگفت شدند و اين روز را عيد گرفته و براي يادبود آن روز تاب مي نـشـيـنـند و تاب مي خورند.  

به نوشته گرديزي، جمشيد جشن نوروز را به شکرانهً اين که خداوند " گرما و سرما و بيماري و مرگ را از مردمان گرفت و سيصد سال بر اين جمله بود " برگزار کرد و هم در اين روز بود که " جمشيد بر گوساله اي نشست و به سوي جنوب رفت به حرب ديوان و سياهان و با ايشان حرب کرد و همه را مقهور کرد. "  و سرانجام خيام مي نويسد که جمشيد به مناسبت باز آمدن خورشيد به برج حمل، نوروز را جشن گرفت : سبب نهادن نوروز آن بوده است که آفتاب را دو دور بود، يکي آنکه هر سيصد و شصت و پنج شبان روز به اول دقيقه حمل باز آمد و به همان روز که رفته بود بدين دقيقه نتواند از آمدن، چه هر سال از مدت همي کم شود؛ و چون جمشيد، آن روز دريافت ( آن را ) نوروز نام نهاد و جشن و آيـيـن آورد و پس از آن پادشاهان و ديگر مردمان بدو اقتدا کردند.   

در خور يادآوري است که جشن نوروز پـيـش از جمشيد نيز برگزار مي شده و ابوريحان نيز، با آنکه جشن را به جمشيد منسوب مي کند، ياد آور     مي شود که، " آن روز را که روز تازه اي بود جمشيد عيد گرفت؛ اگر چه پـيـش از آن هم نوروز بزرگ و معظم بود " .   گذشته از ايران، در آسياي صغير و يونان، برگزاري جشن ها و آيـيـن هايي را در آغاز بهار سراغ داريم.  در منطقهً ليدي و فري ژي، براساس اسطوره هاي کهن، به افتخار سي بل، الههً باروري و معروف به مادر خدايان، و الههً آتيس جشني در هنگام رسيدن خورشيد به برج حمل و هنگام اعتدال بهاري، برگزار مي شد. مورخان از برگزاري آن در زمان اگـُوست شاه در تمامي سرزمين فري ژي و يونان و ليدي  و آناتولي خبر مي دهند. به ويژه از جشن و شادي بزرگ در سه روز 25 تا 28 مارس ( 4 تا 7 فروردين ) . 

صدرالدين عيني دربارهً برگزاري جشن نوروز در تاجيکستان و بخارا ( ازبکستان ) مي نويسد: ... به سبب اول بهار، در وقت به حرکت در آمدن تمام رستـني ها، راست آمدن اين عيد، طبـيـعت انسان هم به حرکت مي آيد. از اين جاست که تاجيکان مي گويند : " حمل، همه چيز در عمل ". در حقيقت اين عيد به حرکت آمدن کشت هاي غله، دانه و سر شدن ( آغاز ) کشت و کار و ديگر حاصلات زميني است که انسان را سير کرده و سبب بقاي حيات او مي شود.  وي در جاي ديگر مي گويد :   در بخارا " نوروز " را عيد ملي عموم فارسي زبانان است، بسيار حرمت مي کردند. حتي ملاي ديني به اين عيد که پيش از اسلاميت، عادت ملي بوده، بعد از مسلمان شدن هم مردم اين عيد را ترک نکرده بودند، رنگ ديني اسلامي داده، از وي فايده مي بردند. از آيت هاي قرآن هفت سلام نوشته به " غولونگ آب " که خوردن وي در نوروز از عادت هاي ملي بيـش تره بوده، تر کرده مي خوردند. ولي برگزاري شکوهمند و باورمند و همگاني اين جشن در دستگاه هاي حکومتي و سازمان هاي دولتي و غير دولتي و در بيـن همهً قشرها و گروه هاي اجتماعي، بي گمان، از ويژگي هاي ايران زمين است، که با وجود جنگ و ستيزها، شکست ها و دگرگوني هاي سياسي، اجتماعي، اعتقادي، علمي و فني، از روزگاران کهن پا بر جا مانده، و افزون بر آن به جامعه ها و فرهنگ هاي ديگر نيز راه يافته است؛ و در مقام مقايسه، امروز جامعـه و کشوري را با جشن و آيـيـن چندين روزه اي، که چنين همگاني و مورد احترام و باور خاص و عام، فقير و غني، کوچک و بزرگ و بالاخره شهري و روستايـي و عشايـري باشد، سراغ نداريم.   

روزها يا ماه جشن نوروز
مدت برگزاري جشن هايي چون مهرگان، يلدا، سده و بسياري ديگر، معـمولا يک روز ( يا يک شب ) بـيشتر نيست.  ولي جشن نوروز، که درباره اش اصطلاح " جشن ها و آيـيـن هاي نوروزي " گوياتر است، دست کم يک يا دو هفته ادامه دارد. ابوريحان بيروني مدت برگزاري جشن نوروز را، پس از جمشيد يک ماه مي نويسد :   

 چون جم درگذشت، پادشاهان همه روزهاي اين ماه را عيد گرفتند. عيدها را شش بخش نمودند : 5 روز نخست را به پادشاهان اختصاص دادند، 5 روز دوم را به اشراف ،5 روز سوم را به خادمان و کارکنان پادشاهي، 5 روز چهارم را به نديمان و درباريان، 5 روز پنجم را به توده مردم و پنجه ششم را به برزيگران.  

کمپفر در سفرنامهً خود آورده که، در زمان شاه سليمان صفوي، مهماني ها، تفريح و جشن هاي نوروز در ميدان هاي عمومي تا سه هفته طول مي کشيد. "درو ويل" مدت تعطيلي جشن نوروز را در زمان فتحعليشاه دو هفته مي نويسد.  ولي برگزاري مراسم نوروزي امروز، دست کم از پنجه و " چهارشنبه آخر سال " آغاز و در " سيزده بدر " پايان مي پذيرد. 

رسم ها و آيـيـن هاي نوروزي که از روزگاران کهن برگزاري آن ها از نسلي به نسل بعد به ارث رسيده، به ناگزير با دگرگوني شيوه هاي زندگي، تکنولوژي هاي صنعتي و ماشيني، سازمان هاي اداري، شغـل ها، قانون ها، وسايـل ارتباط جمعي جديـد - چنان که خواهيم ديد - بدون آنکه هويـت خود را از دست بدهد، تحول يافته است.   از آداب و رسم هاي کهن پـيـش از نوروز، بايستي از پنجه ( خمسه مسترقه )، چهارشنبه سوري و خانه تکاني ياد کرد.  

پنجه ( خمسه مسترقه )
بنابر سال نماي کهن ايران، هر يک از دوازده ماه سال سي روز است و پنج روز باقي ماندهً سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پيتک( در زبان و تقويم مازندراني ) يا بهيزک ( در روز شمار زردشتيان ) گويند. ابوريحان دربارهً پنجه مي نويسد :

  ... هر يک از ماه هاي فارسي سي روز است و از آن جا که سال حقيقي سيصد و شصت و پنج روز است، پارسيان پنج روز ديگر سال را " پنجي " و " اندرگاه " گويند. سپس اين نام تعريب شده و " اندرجاه " گفته شد و نيز اين پنج روز ديگر را روزهاي مسترقه نامند، زيرا که در شمار هيچ يک از ماه ها حساب نمي شود ....  

اين پنج روز را که همزمان با يکي از شش " گهنبار " است، جشن مي گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقويم رسمي شش ماه اول سال را سي و يک روز قرار داد، برگزار مي شد.  

برگزاري جشن خمسه در بين همهً قشرهاي اجتماعي رواج داشت. به طوري که در 1311 هجري قمري مردي نيک انديش در هزينه کردن درآمد موقوفهً خود، در استرک کاشان، سفارش مي کند که : " ... بقيه منافع وقف را هر ساله برنج ابتياع نموده از آخر خمسه مسترقه به تمام اهالي استرک وضيع و شريف ذکور و اناث، صغير و کبـير بالسويه برسانند ".   در گاهشماري تبري، که نوروز در مرداد ماه برگزار مي شد، مراسم پنجه، در دورهً صفويه، همزمان با جشن و روز آب پاشان بود :   ... و حضرت اعلي شاهي ظل اللهي، به دستور ولايت بهشت آساي مازندران کامياب دولت بودند، و چون فصل نشاط افزاي بهاري سپري گشته، هواي آن ديار رو به گرمي نهاد، ارادهً تماشاي جشن و سرور پنجه که معتاد مردم گيلان است از خاطر خطير سر زد.  رسم مردم گيلان است که در ايام خمسه مسترقه هر سال که به حساب اهل تنجيم آن ملک، بعد از انقضاي سه ماه بهار قرار داده اند، و در ميانه اهل عجم روز آب پاشان است؛ بزرگ و کوچک و مذکر و موًنث به کنار دريا آمده، پنج روز به سور و سرور مي پردازند و همگي از لباس تکليف عريان گشته، هر جماعت با اهل خود به آب درآمده، با يکديگر آب بازي کرده، و بدين طرب و خرمي مي گذرانند و الحق تماشاي غريبي است.   

مير نوروزي
از جمله آيـيـن هاي اين جشن پنج روزه، که در شمار روزهاي سال  و ماه و کار نبود، براي شوخي و سرگرمي، حاکم و اميري انتخاب مي کردند که رفتار و دستورهايش خنده آور بود، و در پايان جشن از ترس آزار مردمان فرار مي کرد. ابوريحان از مردي کوسه ياد مي کند که با جامه و آرايشي شگفت انگيز و خنده آور، در نخستين روز بهار مردم را سرگرم مي کرد و چيزي مي گرفت.  و هم اوست که حافظ به عنوان "مير نوروزي" دوران حکومتش را " بيش از پنج روز " نمي داند.  

مسعـودي در اين باره مي نويسد : ... پنج روز آخر آن فروردگان است، که روز اول آن در عراق و ايران کوسه اي بر استر خود سوار شود ( و اين جز در عراق و ديار عجم رسم نيست و اهل شام و جزيره و مصر و يمن آن را ندانند )، و تا چند روز جوز و سير و گوشت چاق و ديگر غذاهاي گرم و نوشيدني هاي گرمازا و سرمابر به او بخورانند و بنوشانند و چنان وانمود کند که سرما را بـيرون مي کند و آب سرد بر او ريزد و احساس رنج نکند، و به فارسي بانگ زند: " گرما، گرما" و اين هنگام عيد عجميان است که در اثـناي آن طرب کنند و شاد باشند. 

از برگزاري رسم ميرنوروزي، تا 73 سال پيش، آگاهي داريم؛ علامه محمد قزويني در پژوهشي ارزشمند دربارهً ميرنوروزي - که مانند همه پژوهش هاي آن علامهً فقيد ادبي و فرهنگي مي باشد - شرحي آورده است، که خود مي تواند پژوهش مردم نگاري باشد و دريغم آمد که به اشاره بسنده شود. 

.... يکي از دوستان موثـق نگارنده، از اطباي مشهور، که سابق در خراسان مقيم بوده اند، در جواب استفسار من از ايشان در اين موضوع، مکتوب ذيل را به اينجانب مرقوم داشته اند که عيناً درج مي شود : " در بهار 1302 هجري شمسي براي معـالجه بيماري به بجنورد رفته بودم. از اول فروردين تا چهاردهم فروردين در آنجا بودم، در دهم فروردين ديدم جماعت کثيري، سواره و پـياده مي گذرند، که يکي از آنها با لباس فاخر، بر اسب رشيدي نشسته، چتري بر سر افراشته بود.  جماعتي هم سواره در جلو و عقب او روان بودند. يکدسته هم پـياده به عنوان شاطر و فراش که بعضي چوبي در دست داشتند، در رکاب او يعـني پيشاپـيش و در جنبـين و در عقب او روان بودند، چند نفر هم چوب هاي بلند در دست داشتـند که بر سر هر چوبي سر حيواني از قبـيل گاو يا گوسفند بود، يعـني استخوان جمجمه حيواني، و اين رمز از آن بود که امير از جنگي فاتحانه برگشته و سرهاي دشمنان را با خود مي آورد. دنبال اين جماعت، انبوه کثيري از مردم متفرقه، بزرگ و خرد، روان بودند و هياهوي بسيار داشتـند. تحقيق کردم، گفتند که در نوروز يک نفر امير مي شود، که تا سيزده عيد، امير و حکمفرماي شهر است، به اعيان و اعزه شهر حوالهً نقد و جنس مي دهد، که همه کم يا زياد تقديم مي کنند. به اين طريق که مثلا حکمي مي نويسد براي فلان متعـين : - که شما بايد صد هزار تومان تسليم صندوق خانه کنيد، البته مفهوم اين است که صد تومان بايد بدهيد. البته اين صد تومان را کم و زياد مي کردند، ولي در هر حال چيزي گفته مي شد، غالب اعيان به رغبت و رضا چيزي مي دادند. زيرا، جزو عادات عيد نوروز به فال نيک مي گرفتـند. از جمله به ايلخاني هم مبلغي حواله مي دادند که مي پرداخت. بعد از تمام شدن سيزده عيد دورهً امارت او به سر مي آيد، و گويا در يک خاندان اين شغـل ارثي بود ".    

بي گمان امروز، کساني را که در روزهاي نخست فروردين، با لباس هاي قرمزرنگ و صورت سياه شده در کوچه و گذر و خيابان مي بيـنيم که با دايره زدن و خواندن و رقصيدن مردم را سرگرم مي کنند و پولي مي گيرند، بازماندهً شوخي ها و سرگرمي هاي انتخاب " مير نوروزي " و " حاکم پنج روزه " است که تـنها در روزهاي جشن نوروزي ديده مي شوند، نه در وقت و جشني ديگر؛ و آنان خود در شعرهايي که مي خوانند، مي گويند : حاجي فيروزه، عيد نوروزه، سالي چند روزه .  


حالا نوبت میرسه به عکسا:

اول روزحسرت

 
 
 
 
 
 
 
 
 
به درخواست دوست عزیزم منصوره جون عکسهای بیشتری از روزحسرت میذارم.امیدوارم خوشتون بیاد.
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

حالا عکسهای پسران آجری:
 
 
 
 
 
پوسترهایی که خودم درست کردم.
 
 
 
 
 
برای بزرگ شدن عکسهای زیر بر روی ان کلیک کنید.
 
 p--5-.jpg-28176
 
 پوریاپورسرخ-31056
 
 
 پوریاپورسرخ-15041
 
باتشکر از دوست عزیزم فائزه که زحمت کشیدند واین پوستر زیبا رو درست کردند.پوسترش خیلی خوشگل شده.سایزش خیلی بزرگ میشه اگه روش کلیک کنید.
 
 پوریاپورسرخ-22517

 

 
 
مجلات

 

بچه ها اگه نتونستید متنشون رو بخونید بگید تابراتون تایپ کنم.گرچه مال عید پارساله ولی گفتم شاید هوس کنید دوباره بخونید.

 
 
 
این یکی دیگه جدیده(پایینی رو میگم.)
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/12/25ساعت 6:53  توسط FATEME  | 

تو را دوست دارم

من از عهد آدم تو را دوست دارم                                             از آغاز عالم تو را دوست دارم

من آن خاک خشکم.من آن برگ تشنه                                    توباران.تو شبنم.تو را دوست دارم

نه خطی.نه خالی.نه خواب وخیالی                                       من ای حس مبهم تو رادوست دارم

سلامی صمیمی تر ازغم ندیدم                                            به اندازه ی غم تو را دوست دارم

چه شبها من وآسمان.سرودیم تادم صبح سرودیم                    تو را دوست دارم

بیاتاصدا از دل سنگ خیزد                                                    بگوییم باهم تو را دوست دارم

جهان یک دهان شد هم اواز باما                                          تو رادوست دارم.تو را دوست دارم

 
دوستت دارم
 
 
وحالا چند عکس از قسمت اول روزحسرت(عشق من)
 
 
 
 
 
 
نوبت میرسه به عکسای بهترین فیلم زندگیم وفاااااااااااا
 
 
 
 
الهی بمیرمچقدر اینجا ناراحت بود.
 
امیدوارم خوشتون اومده باشه.شهادت امام حسن عسگری (ع) رو به همه ی شیعیان تسلیت میگم.شیرین کام باشید.(پشت صحنه ی پسران آجری)حال کن حافظه رو
+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/16ساعت 3:40  توسط FATEME  | 

عکسهای خوشگل

سلام بچه ها.حال شماچطوره؟چه خبر از درس ومدرسه؟راستش من امروز آپ کردم.چون تاچند روز اینده یعنی تاهفته بعد شاید نتونم بیام نت.چون قراره از طرف مدرسه بادوستام برم مشهد.مطمئن باشید اونجا برای شماوبه خصوص آقای پورسرخ عزیز دعا میکنم.حالا هم چند تاعکس خوشگل ببینید(خودم اسکن کردم.).بچه ها هرکی میدونه به من بگه که حرکت اول کی اکران میشه؟بابا ناسلامتی ما پورسرخی هستیماحوصلمون سر رفتچی شد این فیلمای اقا پوریاخدا کنه زودتر اکران بشن.همه رو میرم سینما میبینم.حرکت اول-دل خون-عیار ۱۴-آناهیتا-نویسنده وازهمه مهم تر سریال ۵۲ قسمتی آشفتگی(وای چه حالی میده)وایییییی چقدر فیلم.دلم غش رفت.میخوااااااااامعکسو حال کن فقط تو.باحرفای من کاری نداشته باش.عکسو ببین

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-73367

 ببین چه خوشگلههههههه؟نمی دونم.شاید دیده باشیبعدی

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-14736

 حتمااینم دیدی.آره؟به بزرگی خودت ببخش.خیلی خوشگلههههبعدی رو ببین.خوشگلتر ازقبلیه

 

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-56452

فوق العاده هست نه؟بی نظیره.نههههههه؟

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-73561

این دیگههههه اخرشه.خیلی توپههههه

خوب دیگه این هم از اپ امروز.امیدوارم خوشتون اومده باشه.پیشاپیش ایام ۲۸ صفر راهم تسلیت میگم.موفق باشید.خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/12/02ساعت 6:4  توسط FATEME  | 

فاطمه

دوستان عزیز برای خواندن تمامی مطالب وبلاگ به قسمت

 Categories وبلاگ مراجعه کنید.

 

با نظراتتون من را در بهتر شدن این وبلاگ یاری کنید

 

با تشکر

 

فاطمه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/12/01ساعت 6:20  توسط FATEME  | 

عیار14 +عکس

سلام بچه ها.خوب هستید؟تو این اپ نقدعیار۱۴(با اجازه ی رزاجون)و چند تا عکس از اقای پورسرخ(با اجازه ی نسیم جون)گذاشتم.نظر فراموش نشه.مرسی.راستی شنیدم که اقای پورسرخ در عیار۱۴ بسیار عالی ظاهر شدند.بهشون تبریک میگم ویک خسته نباشید میگم وامیدوار همیشه موفق باشند وبدونند که خیلی دوسش داریم.

خب حالاعکس اول(من که خیلی خوشم میاد از این عکس)

پوریاپورسرخ-41972

پوریاپورسرخ-51372

خدا وکیلی اقای پورسرخ زده رو دست همه ی خوشگلا.نه؟

 

 
يادداشت‌هاي «عيار 14»


 
سينماي ما - صوفيا نصرالهي:‌ بالاخره انتظارمان به سر رسید. امروز "عیار 14" را دیدیم و خدا را شکر رویمان به همان سپیدی پهنه ی پربرف فیلم شد! فیلم آخر شهبازی همان طور که دلمان می خواست، فیلم خوبی است. نه فقط خوب که خیلی خیلی خوب است. فیلم شهبازی در خودش حس و حال و شور سینما را دارد. درست از همان شروع فیلم، همان سکانس ابتدایی سینما را با همه وسعت و زیبایی اش نشانمان می دهد. جایی که قطاری از عمق کادر سفید به ما نزدیک می شود. "عیار14" فیلم کارگردانی کاربلد است که هم سینما را خوب می داند و هم آن را دوست دارد. اجرای آن به جز یکی دو صحنه ،( مثل آتش زدن تانکر که آن هم به دلیل مشکلات مالی در سینمای ایران است و چقدر افسوس برای ما چون این صحنه می توانست نقطه اوجی برای فیلم باشد و روی صندلی میخکوبمان کند ولی حالا تاثیر چندانی ندارد!)، تقریبا بی نقص است. می خواهم از چند نکته "عیار14" بگویم که به نظرم عیار فیلم را بالا برده است:
1) برف: این یکی از بهترین استفاده ها از فضای برفی در سینمای ایران است. اول به دلیل این که کمک کرده تا فیلم بی زما ن و بی مکان پیش برود. انقدر همه جا سفید است که حواسمان پرت خیابان و تابلوی مغازه ها و این که الان این جا فلان میدان تهران است یا تبریز یا شیراز یا چه می دانم حتی سوییس نمی شود. حواسمان فقط پی شخصیت هایی است که روی زمینه سفید، پررنگ تر به نظر می رسند. دومین کارکرد این فضای سفید هم این است که به فیلم وسعت و بزرگی بخشیده. باعث شده که صحنه ها عمق پیدا کنند. همان کارکردی که در فیلم های بزرگ آمریکایی، دشت ها دارند.
2)بازیگران: به نظر می رسد این بهترین کستینگ ممکن برای فیلم است. نمی دانم واقعا این ها بهترین انتخاب برای این نقش ها بودند یا با کارگردانی خوب شهبازی اگر از بازیگران دیگری هم استفاده می کرد به همین خوبی جواب می گرفت؟!به هر حال فعلا که ما بهترین محمدرضا فروتن را روی پرده داریم. خوددار و ترسیده و مضطرب. و بهترین کامبیز دیرباز ساکت و آرام و مرموز و واقعا بهترین پوریا پورسرخی که تا امروز دیده ایم. مینا ساداتی هم چه چهره و چه بازیش کاملا با نقشی که برای آن انتخاب شده، منطبق است. فیلم را مثل ما دوست داشته باشید و یا خیلی هم با آن ارتباط برقرار نکرده باشید، فکر نمی کنم کسی بتواند منکر بازی های خوب فیلم بشود. به خصوص که شب قبلش فروتن را در نقش دیگری هم دیده بودیم و قدر فروتن "عیار14" را بیشتر دانستیم.
3)شخصیت ها: مشکل بزرگ اکثر فیلم های سینمایی ما در شخصیت پردازی است که "عیار14" از آن جان سالم به در برده است. به همه ی شخصیت ها به اندازه ای که نیاز بوده پرداخته شده، نه بیشتر و نه کمتر! معنای شخصیت پردازی خوب و درست این نیست که ما همه چیز را درباره یک کاراکتر بدانیم. باید آن اطلاعاتی را داشته باشیم که به ما کمک می کند تا شخصیتش برایمان باورپذیرتر باشد. مثلا چه اهمیتی دارد که فروتن در گذشته چه بوده و چه کرده و یا چرا امروز با همسرش اختلاف دارد. ما چیزهایی را که لازم است می دانیم. به رابطه فروتن با همسرش اشاره می شود تا رابطه اش با مینا برایمان روشن تر شود.
کامبیز دیرباز تا آخر و حتی بعد از این که کارگردان دست خودش را برایمان رو می کند، همچنان مرموز می ماند. مثل غریبه هایی که در وسترن ها به شهر وارد می شدند و شهر را به هم می ریختند و یا آباد می کردند و بعد بی سر و صدا از راه دیگری به سفرشان ادامه می دادند.
4)موسیقی: استفاده نکردن از موسیقی در طول فیلم کاملا بر می گردد به هوشمندی و رندی پرویز شهبازی. هر موسیقی متنی می توانست کارکرد معکوس داشته باشد و تاثیر و بار صحنه ها را کم کند. اتفاقا فضای برفی فیلم برای استفاده از موسیقی کم حجم- مثلا در حد یک پیانو و ویولنسل- خیلی گول زننده و تحریک کننده بود اما بک بار فیلم را در ذهنتان با موسیقی متن ببینید تا متوجه بشوید که این تمهید شهبازی چقدر به کمک فیلم آمده است. موسیقی فیلم شهبازی در فضاست. مثل وقتی که حمید و مینا در ماشین نشسته اند و اگر در پس زمینه دیالوگ ها فقط سکوت کامل بود، ممکن بود این سکانس خشک و تصنعی از آب در بیاید ولی حالا ته صدای ادیت پیاف آن را تلطیف کرده است.
5)ریتم: این یکی موهبت فیلم به ماست. بس که این روزها فیلم هایی دیدیم که کند و کشدار بودند و یا با وارد کردن داستانک های مختلف می خواسته اند به زور ریتم قلابی به فیلم تزریق کنند، خسته شدیم. اما "عیار14" اتفاقا از یک خط داستان محدود و جمع و جور ریتم می سازد. البته یک ربعی طول می کشد که با فضای فیلم همراه شوید ولی بعد از آن تعلیقی که در داستان و از آن مهم تر در اجرا وجود دارد، بعيد است بگذارد خسته بشوید.
6)آداجیو: می دانم که آداجیو آلبینیونی هم باید در بخش موسیقی می آمد ولی آن قدر برایم دلنشین بود که یک بخش به نام خودش داشته باشد. اگر بدانید در فیلم های دیگر در چه سکانس هایی چه بلایی سر آداجیوی نازنین می آورند! "عیار 14" با آداجیو تمام می شود. خودتان تصور کنید آداجیو روی یک نمای باز از یک مسیر سفید از برف که ته آن به روستایی می رسد و یک وانت قرمز دارد این مسیر را طی می کند.
و البته "عیار 14" هنوز شاهکار نیست و ما منتظر هستیم تا پرویز شهبازی شاهکارش را بسازد.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/18ساعت 7:32  توسط FATEME  | 

پوستر

سلام.امروز با چند تا پوستر از اقای پورسرخ اپم.دوست دارم نظرتون رو درباره ی پوسترهایی که درست می کنم بدونم.منتظر نظرهای زیبایتان هستم.تا اپ بعدی خدانگهدار.

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-815

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-83128

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-63094

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-58027

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-92941 

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-18207 

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-7579 

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-74561

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-37879

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-56537

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-40685

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-4711

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-88011

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-23286 

  pouria-poursorkh-f.blogfa.com-91148

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-75108

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-76645

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-90941

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-97942

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-74276

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-82129

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-22758

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-70438

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-49859

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-79790

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-31285

pouria-poursorkh-f.blogfa.com-13700

+ نوشته شده در  جمعه 1387/11/11ساعت 4:33  توسط FATEME  | 

مصاحبه ي صندلي داغ با پوريا پور سرخ

مصاحبه ي صندلي داغ با  پوريا پور سرخ:
نجفي:در ميان جوونهايي که در چند سال اخير وارد عرصه ي سينما و تلويزيون شده ، دوست خوبم پوريا پور سرخ نازنينه که نشون داده استيلاي خوبي بر کارش داره. اول بگذاريد سلامي بهش عرض کنم.
و خير مقدم بهش بگم . خيلي خيلي لطف کردي پوريا جون اومدي. اگه صحبتي،گفتگويي،با اين مردم داري اول بفرما در خدمتت هستيم.
پوريا:خيلي متشکر .من هم سلام عرض مي کنم خدمت مردم خوب ايران.بيننده هاي برنامه ي صندلي داغ و شما و همکاراي محترمتون .
نجفي:لطف مي کني عزيزم. اولا اينکه پورسرخ يعني طرفدار تيم پرسپوليسي؟
پوريا:نه.والله واقعيتش من هر دو تا دوست دارم . ولي معمولا اگر توي جمع ، کسي باشه که طرفدار اون تيم باشه من سعي مي کنم مخالف بشم که يکم همچين....
نجفي:الان اغلب اينايي که اينجا نشستن ، آقا ، مال پرسپوليسند.شما آبي اين  ديگه الان؟
  پوريا: اگه فقط همين آقاي روح الله آخوندي هم باشه ، کفايت ميکنه .بخاطر لجبازي!!!!
نجفي:خيلي خيلي خوش اومدي ، عزيزم .شما اهل فوتبال هستي ؟ورزشاي ديگه چه طور ؟
  پوريا: والله در حد يه بيننده آره ولي حساسيت خاصي روي تيم خاصي داشته باشم ، نه واقعيتش.
نجفي:ورزشاي ديگه هم همينطور؟
  پوريا:ورزشاي ديگه هم بيشتر حالا سعي مي کنم هر جايي يه سرکي بکشم.
نجفي : مثلا؟
پوريا:مثلا سعي مي کنم اروبيکو يه مقدار براي تناسب وزنم داشته باشم ،
اين چند وقته.بعد ،عرض به حضورتون ،شنا، تنيس.
نجفي :در بين اقوام،دوستان ،کدوم بخش از شخصيت تو بيشتر مورد توجه ست يا راجع به ش حرف مي زنن يا انتقاد مي کنن؟فرق نمي کنه.
پوريا:عرض به حضورتون که من طبيعتا نقاط ضعفمو نمي گم.نقاط قوتي اگر باشه ، من فکر مي کنم يک چيزي رو که خيلي بهش افتخار مي کنم ، از بچگي توي خونواده ام هم همينطور بودم ،من فکر مي کنم آدم قدر شناسي باشم . اگه خدا به من عنايت خاصي مي کنه ،لطف مي کنه مسيري رو که شايد  کوتاه تر طي ميشه براي من فکر مي کنم بخاطر اين باشه . چون من معتقدم که اگر از کسي انرژي ميگيرم ، اين انرژي رو برگردونم ، سپاس گذارش باشم ، خدا يه سري مسيرارو براي من هموار مي کنه .من فکر مي کنم آدم شکر گزاري  باشم هم براي خدا .هم براي کسايي که به من لطف مي کنن.
نجفي:آخرين هديه اي که گرفتي کي بوده و چي گرفتي؟
پوريا:دو سه روز پيش بود ، دو تا کتاب خوب هديه گرفتم .
نجفي : از کي؟
پوريا :از يه سري از دوستاي مطبوعاتيم .
نجفي:کي و کجا به دنيا اومدي؟
پوريا :من والله سال 56 ،تهران ،عرض به حضورتون که بيمارستانو ايناشم واقعيتش اصلا يادم نمياد.
نجفي:ولي فاميل تو ، فاميل تهروني نيست؟
پوريا :درسته . اصليت خونواده ي پدريم به جنوب مي خورن.
نجفي:اِ ،خوب؟
پوريا :ولي خب متاسفانه خودم اين سعادتو نداشتم  هيچوقت اونجا
زندگي کنم .
نجفي:به دنيا هم نيومدي ولي پدر ،مادر يا حالا خونوادگي ...
پوريا :پدرم هم نه ، پدر بزرگم.
نجفي :کجاي جنوب؟
پوريا :استان خوزستان .
نجفي:توي دوران کودکي شلوغ بودي؟
پوريا:والله شلوغ که دروغ چرا ؟خيلي.ولي چون درسم خوب بود هيچوقت اخراجم نمي کردند .
نجفي:الان چه طور ؟
پوريا : الان نه . الان خيلي آروم شدم.
نجفي:آروم شدي ؟
پوريا : آره . خيلي.
نجفي:سر فيلم شلوغ نيستي؟
پوريا :سر فيلمم در حدي که مزاحمت ايجاد نشه . سعي ميکنم بيشتر انرژي بدم تا اينکه شلوغ کنم.
نجفي:حالا چرا وارد سينما شدي ؟ مگه کار قحط بود؟
پوريا:عرض به حضورتون که من فکر مي کنم تقدير اين بود . من يه چيزي رو با افتخار بگم. تا حالا آرزويي نداشتم که براورده نشه و يه چيزي رو با شرافت بهتون بگم روزي که من خيلي دوست داشتم من بعد از دوران دبيرستان به اين حرفه علاقه مند شدم .رو راست بگم ورزشو بيشتر دوست داشتم خودم براي خودم انجام بدم. 
روزي که من به اين حرفه علاقه مند شدم حتي يک نفر هم نمي شناختم.و صادقانه بگم اينقدر خدا مسير زيبايي رو پيش روي من گذاشت.دوستاي خيلي خوبي پيدا کردم  توي اين حرفه. الان فکر مي کنم خيلي پشتم قرصه .
خيلي خوشحالم از اين قضيه .
نجفي:با کي آشنا شدي اومدي توي اين حرفه ؟
پوريا : آقاي محمد حسين لطيفي.
نجفي:آها. کاگردان؟
پوريا:کارگردان. بله .
نجفي:خيله خوب .حالا به اونم مي رسيم.ديگه قبلش با کس ديگه اي دوست نبودي؟که بتونه کمکت کنه وارد اين حرفه بشي  يا اشنات کنه .
پوريا :درسته. چرا؟من موقعي که با آقاي لطيفي آشنا شدم خب بالاخره يه تصميمي توي دل خودم لااقل داشتم که ورود داشته باشم به اين حرفه،سعي کردم که در محضر يک سري از اساتيد تلمّذ کنم.  تلمّذ هم از اون کلمه هاي خوبه ها!!!
نجفي:آره.دشته.
پوريا:(با خنده)آره . آدم خوشش مياد وقتي که گفتم!!!!!!!!!عرض به حضورتون آره رفتم خدمت يه سري از اساتيد که خيلي افتخار مي کنم که در محضرشون بودم.
نجفي:و با کي هم کار کردي؟
پوريا:آقاي پرويز پرستويي با افتخار.من يه لوح دارم از ايشون دارم .خيلي سخت مي گرفتن براي ورودي کلاساشون از چيزي حدود سيصد نفر سي نفرو مياوردن و از اون سي نفر به سه نفرمون لوح فارغ التحصيلي دادن که من هميشه اون لوحو با افتخار توي خونمون نگه مي دارم.

 

 

 

كودكان فلسطيني فرياد بر مي‌آورند، اما جهانيان سكوت اختيار كرده‌اند تا معناي دفاع حقوق بشر را ثابت كنند! كودكان معصوم منتظر برف و باران هستند، اما جاي آن گلوله و انواع و اقسام موشك و بمب فرود مي‌آيد، كودكان به دنبال صحبت هستند، اما خشم و غضب مهمان آنان است... كودكان معصوم آن خاك و ديار حق دارند از جهانيان بپرسند كه گناه ما چيست؟ اما پاسخ اين است كه شما حقي براي زندگي نداريد... آنان مي‌پرسند كه راه نجات‌مان چيست؟ و پاسخ مي‌شنوند كه راهي براي شما نمانده! سال‌ها براي پدران و پدربزرگ‌هاي شما هم، همين سرنوشت رقم خورده است... آنها به دنبال دستي مهربان هستند كه نوازش‌شان كند، اما براده‌هاي آهني، نقش دست‌هاي نوازشگر را ايفاء مي‌كنند... براي اين كودكان دعا كنيد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/11/07ساعت 5:49  توسط FATEME  | 

جشنواره

پیش فروش بلیت های جشنواره فیلم فجر از چهارم بهمن ماه آغاز می شود مدیر روابط عمومی جشنواره فیلم فجر خبر داد پیش فروش بلیت های جشنواره فیلم فجر از چهارم بهمن ماه آغاز می شود مدیر روابط عمومی جشنواره فیلم فجر گفت: پیش فروش بلیت های بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر از روز جمعه چهارم بهمن ماه جاری در سینما فلسطین تهران آغاز می‌شود. به گزارش سی نت و به نقل از روابط عمومی جشنواره فیلم فجر، حبیب ایل بیگی تصریح کرد: هنرمندان ، نمایندگان رسانه های جمعی، دانشجویان و نمایندگان وزارتخانه ها سازمان ها و نهادها می توانند به شرح ذیل از روزهای چهارم تا هشتم بهمن ماه سال جاری برای تهیه بلیت به سینما فلسطین مراجعه کنند. وی ادامه داد: روز جمعه چهارم بهمن ماه هنرمندان می‌توانند از ساعت 14 تا 19 برای تهیه بلیت های مورد نظر خود مراجعه کنند و روز شنبه پنجم بهمن ماه نمایندگان رسانه های جمعی می توانند برای تهیه بلیت به سینما فلسطین مراجعه کنند. ایل بیگی روزهای یک شنبه ششم و دوشنبه هفتم بهمن ماه را زمان پیش فروش بلیت های جشنواره برای "دانشجویان" عنوان کرد و افزود: دانشجویان می‌توانند با بیست درصد تخفیف، بلیت های جشنواره را تهیه کنند. مدیر روابط عمومی جشنواره اظهار داشت : روز سه شنبه هشتم بهمن ماه نیز "نمایندگان وزارتخانه ها، سازمان ها و نهادها" می‌توانند با ارایه معرفی نامه معتبر برای تهیه بلیت به سینما فلسطین مراجعه کنند. وی افزود: نمایندگان سازمان ها و نهادها می توانند از روز چهارم بهمن ماه درخواست های خود را به محل پیش فروش بلیت های جشنواره ارایه دهند تا پس از بررسی بلیت های مورد نظر خود را روز هشتم بهمن ماه دریافت کنند. ایل بیگی در پایان یادآور شد : همزمان با پیش فروش بلیت های جشنواره، کتابچه راهنمای نمایش آثار این رویداد در اختیار مخاطبان قرار می گیرد و به غیر از روز جمعه، روزهای دیگر از ساعت 8 و سی دقیقه الی 19 بلیت های جشنواره پیش فروش می‌شود. منبع:سی نت
+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 6:12  توسط FATEME  | 

سلام به دوستان نازنینم.امروز باجندتامطلب که درباره ی اقای پورسرخ نیست وچندتاعکس اپم.امیدوارم بانظرات زیبایتان مرا دربهترشدن این وبلاگ یاری دهید.

کي از تو مهربون تره وقتي غريب و بي کسم با شوق حس عطر تو تازه ميشه هر نفسم عشق من و پيدا بکن از نامه هاي گم شده شايد بفهمي اين دلم از خود چرا بي خود شده عکس تو هميشه اينجاست که نده دوريت عذابم بشمرم چند تا ستاره که ببينمت تو خوابم .

 

روز اول خيلي اتفاقي ديدمت... روز دوم الکي الکي چشمام به چشماي تو افتاد...روز سوم ....هفته بعد دزدکي بهت نگاه کردم ... ماه بعد شانسي به دلم نشستي و حالا سالهاست يواشکي دوستت دارم .

 

احساس خوبيه وقتي يه نفر دلتنگت ميشه...! احساس بهتريه وقتي يه نفر عاشقت ميشه...! اما بهترين احساس اينه كه بدوني يه نفر هيچوقت فراموشت نميكنه ...

 

براي خريدن عشق هر کس هرچه داشت آورد،‌ ديوانه هيچ نداشت و گريست،‌ گمان کردند چون هيچ ندارد مي گريد،‌ اما هيچکس ندانست که قيمت عشق اشک است.

 

 

روز من و تو با هم وارد بهشت ميشيم تو به خاطر اون قلب پاكي كه داري و من به خاطر اينكه توي اون قلب جا دارم.

 

اگر دردي تو پاهات احساس كردي اگر احساس كردي خيلي خسته اي بخاطر اينه كه روزي 1000 بار تو خاطرم مي يايي و ميري...

 

عشق از کلمه‌ي عشقه برگرفته شده. عشقه نام گياهي است در هند که اگر بر هر گياهي، حتي درختي تنومند بپيچد، آن را از پاي در مي‌آورد

 

 

ببخشيد!!! با اين اجاره خونه هاي گرون و سرسام آور اگه يه اتاق کنج دلتون بخوام بايد چيکار کنم؟

 

مي دوني فرق تو با كشتي چيه ؟ . . . . . كشتي به گل ميشينه ولي تو به دل ميشيني

 

 

اگه ديدي دنيا برات مفهومي نداره تحمل کن شايد خودت دنياي کس  ديگري باشي.

 

 

بلوتوث قلبت رو روشن کن می خوام تمام وجودمو برات سند کنم


ای که در را به رویم بستی و پا روی عشقم گذاشتی بابا جون دستم لای در مونده

 

 

در عرض یک دقیقه می شه یک نفر رو خرد کرد... در یک ساعت می شه یک نفر رو دوست داشت و در یک روز فقط یک روز می شه عاشق شد ولی یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد

 

 

هیچ کس از راز دلم آگاه نیست.هیچ کس ازآه دلم به جزقلب تو خبرندارد.من درمسیرقلب توام.چون مسافری و مقصدم افق دورچشمان توست

 

...اگه تورو خواستن اشتباهه ... اگه باتوبودن اشتباهه

...اگه عاشق توبودن اشتباهه ... اگه واسه تومردن اشتباهه پس توبهترین و قشنگترین اشتباه زندگی من هستی

 

 

.....زمانی كه فكر میكنی تو 7 تا آسمون 1 ستاره هم نداری یكی یه گوشه دنیا هست كه واسه دیدنت لحظه شماری میكنه



ای کاش از بدو تولد کور بودم تا که هیچگاه دریای عشق را در چشمان ملیح و فریبایت نمی دیدم

 

 

بازهم کبوتراحساسم بال می گشاید تادرآبی بی کران آسمان قلبت به پروازدرآید.گویا سالهاست که مفهوم پرواز درگنجایش ذهنش نیست.

 

 

 امام حسین-ع: 
قیام و انقلاب من نه از روی خودخواهی و خوشگذرانی و فساد و ظلم است، 
بلکه من در پی اصلاح امت جدم و برپایی امربه معروف و نهی از منکر هستم.

 

 


 

هر دم به گوشم می‏رسد آوای زنگ قافله
این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است
این زن صدایش آشناست ای وای من این زینب است

 

امام حسین-ع: 
ادب آن است که وقتی از منزلت خارج شدی،
هرکس را که دیدی او را از خود بهتر بدانی.
.
.
سلام بر حسین-ع و بر کلامی 
که از لبهای خشکیده اش جاری شد

 

امام سجاد-ع:
هر مؤمنی که بگرید بر قتل حسین(ع) به نحوی که اشک بر چهره اش جاری شود،
خداوند او را جاودانه در خانه ای از خانه های بهشت جا می دهد.

 

امام حسین-ع:
عقل به کمال نمی رسد مگر با پیروی از حق.

 

فرمانده عشاق دل آگاه حسین است
بیراهه مروساده ترین راه حسین است
ازمردم گمراه جهان راه مجویید
نزدیک ترین راه به الله حسین است

 

نام من سرباز کوی عترت است/ دوره آموزشی ام هیئت است
پــادگــانم چــادری شــد وصــله دار/ سر درش عکس علی با ذوالفقار
ارتش حیــدر محــل خدمتم/ بهر جانبازی پی هر فرصتم
نقش سردوشی من یا فاطمه است/ قمقمه ام پر ز آب علقمه است
رنــگ پیراهــن نه رنــگ خاکــی است/ زینب آن را دوخته پس مشکی است
اسـم رمز حمله ام یاس علــی/ افسر مافوقم عباس علی-ع

 

بر سینه ی من نوشته بین الحرمین
نصف قلبم با ابالفضل،نصف دیگر با حسین
.
.
السلام علَی الحسین و علی عباس الحسین

 

عالم همه محو گل رخسار حسین است
ذرات جهان درعجب از کار حسین است 
دانی که چرا خانه ی حق گشته سیه پوش
یعنی که خدای تو عزادار حسین است

 

اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین
مویم ز غصه رشته ی مهتاب شد حسین
هر جا کنار آب نشســـــــتم ز داغ تو
از بس که سوختم جگرم آب شد حسین
جانسوز تر ز داغ تو دیگر کسی ندید
خورشید هم ز داغ تو در تاب شد حسین

 

امام صادق-ع:
کسی که ذکر مصییبت ما را بشنود و از چشمش اشک
بیاید خداوند او را بر آتش جهنم حرام می کند.

 

گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی 
باقلم نقش حبابی بر لب دریا کشید 
گفتمش تصویری از لیلا و مجنون را بکش 
عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید 
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویری از سقا کشید 
گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم 
گریه کرد آهی کشیدو زینب کبری کشید


محرم آمد و ماه عزا شد ... مه جانبازی خون خدا شد
جوانمردان عالم را بگویید ... دوباره شور عاشوار به پا شد

 

باز محرم شدو دلها شکست ... از غم زینب دل زهرا شکست
باز محرم شد و لب تشنه شد ... از عطش خاک کمرها شکست
آب در این تشنگی از خود گذشت ... دجله به خون شد دل صحرا شکست
قاسم و لیلا همه در خون شدند ... این چه غمی بود که دنیا شکست 

دل را اگر از حسین بگیرم چه کنم ... بی عشق حسین اگر بمیرم چه کنم
فردا که کسی را به کسی کاری نیست ... دامان حسین اگر نگیرم چه کنم

سعی کن حرص و طمع خانه خرابت نکند ... غافل از واقعه روز حسابت نکند
ای که دم می زنی از عشق حسین بن علی ... آنچنان باش که ارباب جوابت نکند

خیمه ماه محرم زده شد بر دل ما ... باز نام تو شده زینت هر محفل ما
جز غم عشق تو ما را نبود سودایی ... عشق سوزان تو آغشته به آب و گل ما

پرسیدم از هلال چرا قامتت خم است
آهی کشید و گفت ماه محرم است

ای شده مجنون خدا السلام ... شاهرگ خون خدا السلام
ای شده سرشار دلم از غمت ... باز محرم شد و دل محرمت
هست نگاه نگران همه ... سوی تو ای دسته گل فاطمه
ایام عزاداری سید و سالار شهیدان، حضرت اباعبدالله الحسین (ع) تسلیت باد.

همه جازمزمه یا حسین و کربلاست
زمزمه ی ضجه های زینب و بچه هاست
خوشا به حال اونایی که دلهاشون تو بین الحرمین و کربلاست

قلبها برای آرامش،
دستها برای حک کردن عشق بر روی سینه،
عقل در انتظار جنون،
نفس ها به شماره افتاده،
آری "محرم" می آید!

کوچه کوچه دلم پر از غوغاست ... هر طرف خیمه عزا برپاست،
قدسیان سوگوار و محزونند ... همه هستى سیه پوش و عزاست
ماه خون و خروش و ماتم شد ... ماه خون خدا محرم شد

رمز قرآن از حسین آموختیم ... ز آتشش ما شعله ها افروختیم
ای صبا ای پیک دور افتادگان ... اشک ما را بر مزار او رسان

با آب طلا نام حسین قاب کنید ... با نام حسین یادی از آب کنید
خواهید که سربلند و جاوید شوید ... تا آخر عمر تکیه به ارباب کنید

عالم همه قطره اند و دریاست حسین ... خوبان همه بنده اند و مولاست حسین
ترسم که کند شفاعت از قاتل خویش ... از بس که کَرَم دارد و آقاست حسین

عاشورا را زنده نگه دارید که با عاشورا زنده ایم - امام خمینى (ره)

قیامت بى حسین غوغا ندارد ... شفاعت بى حسین معنا ندارد
حسینى باش که در محشر نگویند ... چرا پرونده ات امضاء ندارد

منزلگه عشاق دل آگاه حسین است ... بیراهه نرو ساده ترین راه حسین است
ازمردم گمراه جهان راه مجویید ... نزدیکترین راه به الله حسین است

چون در همه عمر داشتم حب على ... آمد به سرم چهارده نور جلى
گفتم که شفیع من کدامین شماست ... کردند اشارت به حسین بن على

دیباچه ی عشق وعاشقی باز شود ... دلها همه آماده ی پرواز شود
با بوی محرم الحرام تو حسین ... ایام عزا وغصه آغاز شود
السلام علیک یا اباعبدالله

هردم به گوشم‎‎ می رسد آواى ‎زنگ قافله ... این قافله تا کربلا دیگر ندارد فاصله
یک زن میان محملی اندر غم و تاب و تب است ... این زن صدایش آشناست، اى واى من، این "زینب" است

ابروی حسین به‎ ‎کهکشان می ارزد ... یک موی حسین بر دو جهان می ارزد
گفتم که بگو بهشت را قیمت چیست ... گفتا که حسین بیش از آن می ارزد

 

 

 

 

 

 

آغاز کسی باش که پایان تو باشد!!
---------------
منتظر باش اما معطل نشو تحمل کن اما توقف نکن قاطع باش اما لجباز نباش صریح باش اما گستاخ نباش بگو آره اما نگو حتما بگو نه ولی نگو ابدا این یعنی همه چی باش و هیچی نباش 
---------

توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
------------

شگفتـــــــا
وقتی کـــــه بــــود ، نمــــی دیدم
وقتی می خــــوانــــد ، نمی شــنـــــیــــدم
وقــــتــــی دیــــــدم ... کـــه نــــــبــــــود
وقتی شنــــــــیـــدم ....که نــخــــوانـــــــد

------------------
ازسنگهایی که درسرراهتان هست برای ساختن پلکان استفاده کنید 
-------------
نه!نرو!صبر کن
قرارمان این نبود
باید سکه بیندازیم
اگر شیر آمد:تردید نکن که دوستت دارم
اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم
.....صبر کن سکه بیندازیم

 اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو

 

 

 



روزگاری طولانی «عشق» و «وفا» با هم دوستان صمیمی بودند...

 

هیچ مشکلی نداشتند ...

 

و روزگار به خوبی می گذشت...

 

تا این که «عشق» دوست جدیدی پیدا کرد...

 

دوستی که خلق و خویش را عوض کرد....

 

بیشتر روزهایش را با او می گذراند ...

 

«وفا» متوجه تغییر رفتار دوستش می شد....

 

اما نمی دانست چه کند...

 

تا این که از «عشق» خواست دوست جدیدش را به او معرفی کند...

 

«عشق» با بی میلی آن دو را با هم روبرو کرد...

 

و به «وفا» گفت ، این دوست من است ...

 

اگر می خواهی همچنان با تو دوست بمانم...

 

باید تو نیز با او دوست شوی...

 

«وفا» با دیدن دوست جدید ...

 

بوسه ای بر گونه «عشق» گذاشت و گفت...

 

ما باید با هم خداحافظی کنیم...

 

چون من و او هرگز نمی توانیم با هم دوست باشیم...

 

تو باید از میان ما یکی را انتخاب کنی...

 

او که بود؟..

 

«حسد»....

 

 

و حالا ...

 

پس از گذر سالها...

 

این «عشق» است که تصمیم می گیرد با کدامیک دوست باشد...

 

و خوش به حال کسی که «عشق» سرنوشتش دوستی «وفا» را ارج نهد...

 

 

 

عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده با چشمان تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی درجهان رسوا شدن عشق یعنی سست و بی پروا شدن عشق یعنی سوختن با ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی...! عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراغش سوختن عشق یعنی لحظه های التهاب عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی با پرستو پر زدن عشق یعنی آب بر آذر زدن ************** عشق یعنی...! عشق یعنی ,سوز نی , آه شبان عشق یعنی معنی رنگین کمان عشق یعنی شاعری دل سوخته عشق یعنی آتشی افروخته عشق یعنی با گلی گفتن سخن عشق یعنی خون لاله بر چمن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن عشق یعنی یک تیمم,یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز ************** عشق یعنی...! عشق یعنی چون محمد پا به راه عشق یعنی همچویوسف قعر چاه عشق یعنی بیستون کندن به دست عشق یعنی زاهد اما بت پرست عشق یعنی همچو من دریا شدن عشق یعنی قطره و دریا شدن عشق یعنی یک شقایق غرق خون عشق یعنی درد و محنت در درون عشق یعنی یک تبلور یک سرود عشق یعنی یک سلام و یک درود

 

 

 

 

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا می کنم که هیچگاه غروب نکند

و بدان در آسمان زندگیم تو تنها خورشیدی

پس برایم دعا کن ، دعا کن که خورشید آسمان زندگیم هیچگاه غروب نکند

 

 

از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است.
از استاد هندسه پرسیدند عشق چیست؟ گفت:نقطه ای که حول نقطه ی قلب جوان میگردد.
از استاد تاریخ پرسیدن عشق چیست؟ گفت…
گفت : سقوط سلسله ی قلب جوان.
از استاد زبان پرسیدند عشق چیست؟ گفت:همپای love است .
از استاد ادبیات پرسیدند عشق چیست؟ گفت : محبت الهیات است .
از استاد علوم پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عنصری هست که بدون اکسیژن می سوزد.
از استاد ریاضی پرسیدند عشق چیست؟ گفت : عشق تنها عددی هست که پایان ندارد

                                      حالا من از شما میپرسم عشق چیست؟

 

عشق، از دید دبیران :

دبیر شیمی:

 عشق، تنها اسیدی است كه در قلب فوری اثر می كند

دبیر فیزیك:

 عشق، مانند آهن ربایی است كه معشوق را به طرف خود جذب می كند

دبیر ورزش :

عشق، یك توپ فوتبالی است كه به دروازه هر قلبی اصابت می كند

دبیر تاریخ :

عشق، تنها واقعه ای است كه حادثه ای عظیم را برای ابد در قلب آدمها به جا می گذارد

دبیر بینش :

عشق یك موهبت الهی است كه از طرف خداوند برای بندگانش فرستاده شده است

دبیر زیست :

عشق، تنها میكروبی است كه وارد بدن آدمی شده و در قلب او جایگزین می شود

دبیر عربی :

عشق، تنها فعلی است كه نیازی به صرف كردن و معنی كردن آن نیست

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/19ساعت 5:34  توسط FATEME  | 

آقای پورسرخ در کیش

این هم چند تا عکس از حضور آقای پورسرخ در کیش به عنوان مجری و عکسی از جنگ من و تو وستاره.نظربدهید.

عکس ۱

عکس ۲

عکس ۳

عکس ۴

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/13ساعت 6:1  توسط FATEME  | 

دانشگاه علم وصنعت+عکس

متن و عکس را در ادامه مطلب بخوانید وببینید.نظرفراموش نشود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/28ساعت 4:16  توسط FATEME  | 

بیوگرافی

بیوگرافی

 


متولد ساعت 4 صبح روز چهارم تیرماه 1356 است.او در محله جردن تهران متولد شده و بزرگ شده همانجاست و فرزند اول خانواده است.دو خواهر و یک برادر کوچکتر از خود دارد که هر سه نفر انها دانشجو هستند.مادرش معلم زبان است و پدرش بازنشسته شرکت نفت می باشد.مجرد است و به این زودیها هم قصد ازدواج ندارد.بسیار به کانون گرم خانواده اش می بالد و به خوبی از خانواده اش یاد می کند.در خانواده پورسرخ همه دارای تحصیلات عالیه هستند.خواهرها و برادر پورسرخ مثل خوداو مجرد هستند.

 

دوران کودکی

 


پوریا در کودکی بسیار شروشیطان بوده.البته با همه این تفاسیر درسهایش عالی بوده.از بس که درسهایش خوب بود به سادگی وارد دانشگاه شد.او بر خلاف عقیده والدینش رشته تحصیلی اش را خودش انتخاب کرد.علاقه زیاد او نسبت به رشته تحصیلی اش انقدر بود که بعد از گذراندن چند ترم وارد بازار کار شد.حتی بعد ازاخذ مدرک کارشناسی ارشد مدتی را برای کار به خارج از کشور رفت و همزمان به تحصیل هم ادامه داد.از انجا که پدرش در شرکت نفت بوده دوران دبستان را در شهرهای مختلف به خصوص شهرهای جنوبی بوده است.در دوران راهنمایی در مدرسه شهید باهنر تهران و دوران دبیرستان را در مدرسه رازی گذرانده است.دوران لیسانسش را در رشته اصلاح نباتات دانشگاه شیراز که در اخرین سال تحصیلی رتبه سوم را به دست اورده است.دوران فوق لیسانس را در تهران و رشته فیزیولوژی گیاهی گذراند که باز هم با رتبه سوم,فارغ التحصیل شد.

 

کیس مناسب برای ازدواج

 


پورسرخ به مدتی است که وارد۳۱سالگی شده است.او هنوز هم مجرد است و به همراه خانواده اش و برادر و خواهرهایش در جردن زندگی می کند.هنوزبرای ازدواج تصمیمی نگرفته,علت اصلی این تصمیم را هم شرایط فعلی مدشده در بین جوانان اعلام می کند.به نظر او در دوره ای که مد شده اتومبیل شما چیست؟منزلتان کجاست؟کجا مسافرت می روید و این سوالها بین دختر و پسرها مد شده ادم به اسودگی نمی تواند کیس مناسب خود را پیدا کند.پوریا می گوید:به محض این که کیس مناسبم را پیدا کنم و از همه جهات ببینم که با هم هماهنگی و تفاهم داریم مطمین باشید که معطل نخواهم کرد.به نظر او که در محله جردن تهران می نشیند اصلا مرزبندی های شمال شهرو پایین شهر بی معنی است.

 

پشتکار در کار

 


او قبل از ان که در سریال وفا بازی کند,همزمان با ورودش به مقطع دکترا پیشنهاد بازی در سریال تلویزیونی فرار بزرگ را پذیرفت و با این کار وارد حرفه بازیگری شد.پوریا به خاطر این که هم درس می خواند و هم کارش را که به رشته تحصیلی اش مربوط بوده را انجام می داد و ازسوی دیگر وارد عرصه بازیگری شده بود شبانه روز وقت گذاشت تا بتواند به خوبی از عهده کارهایش براید.به قول خودش حتی در 24 ساعت وقت کم می اورد اما پشتکارش واقعا عالی و مثال زدنی بود.

 

شانس بزرگ زندگی

 


در اواخر سال1384 پیشنهاد بازی در سریال((وفا)) را به سفارش اقای لطیفی پذیرفت.شخصیت ژوبین پناهی انقدر برای او جذاب بود که نتواند نه بگوید.به نظر پوریا سپردن نقش ژوبین به او یکی از شانس های بزرگ زندگی اش بود.به خاطر بازی در سریال وفا چندین ماه درگیر این پروژه بود.حتی دو ماه را در لبنان سپری کرد.با پخش سریال وفا زندگی او وارد مرحله تازه ای شد.خیلی زود عکسها و پوسترهای او در همه جا پخش شد.اسم او یک شبه بر سر زبانها افتاد و به اوج رسید.البته این اتفاق فرخنده باعث شد تمام فعالیت های قبل از عیدش مثل تحصیل و کارش مختل شود.البته باید گفت هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد.

 

فقط مهندسی کشاورزی

 


پوریا شاگرد بسیار درسخوان و زرنگی بوده در سال 1374 یک بار در کنکور تجربی شرکت کرده و قبول شد اما حرف و حدیث ها تازه شروع شد.با این که پوریا فوق العاده درسخوان بوده خیلی ها شرکت در کنکور تجربی او را به خاطر ضعف در درس های ریاضی و فیزیک می دانستند.پوریا به اصرار خانواده و به خاطر ثابت کردن ادعاهای دروغ اطرافیان در کنکور ریاضی هم شرکت کرد و در رشته مهندسی عمران هم قبول شد.پوریا حتی در کنکور پزشکی دوبار شرکت کرد و برای اثبات شایستگی هایش با امتیاز بالاتر از رشته تحصیلی اش قبول شد.با وجود مخالفت خانواده با رشته تحصیلی اش توانست انها را مجاب کند که با ادامه رشته تحصیلی مورد علاقه اش موافقت کنند.پدر و مادر پوریا به شدت مخالف ادامه تحصیل او در رشته مهندسی کشاورزی بودند.

 

بی انضباط ترین

 


با وجود درسخوان بودن پوریا به هیچ عنوان بچه ارام و سربه زیری نبوده تا انجا که عالم و ادم را از دست خود عاصی کرده بود اما درسخوان بودن او مانع از برخورد اولیای مدرسه با او می شد.به جز جغرافیا انضباط همه درسهایش در حد عالی بود.پوریا در تمام دوران تحصیلش از جغرافیا گریزان بود به حدی که یک بار مجبور شد با تک ماده قبول شود.با وجود ان که همیشه در درسهایی مثل فیزیک و ریاضی و شیمی و مثلثات و هندسه 20 می گرفت در دوران دبیرستان رشته تجربی را انتخاب کرد.او در تمام دوران تحصیلی اش از شاگردان ممتاز به شمار می رفت و کمترین نمره های کارنامه اش همان نمره های انضباط بوده که با ارفاق اولیا مدرسه و به خاطر کم نشدن معدلش 17 و 18 می شده است.

 

تلاش شبانه روزی

 


با وجود همزمانی تحصیل و کار و بازیگری پوریا هرگز شانه خالی نکرد.حتی به خاطر ادامه تحصیل دو سال را خارج از کشور و با شرایط مدرن امروزی گذراند.در سال 1382 به تهران بازگشت با وجود کار و تحصیل و موفقیت در مقطع کارشناسی ارشد و پرداختن به شغل بازیگری و فشار کار و تحصیل مردانه ایستاد وبا پشتکار شخصی اش زیر فشار درس و هنر مقاومت کرد و توانست از عهده همه موارد به خوبی براید.او هیچ وقت حاضر نشد یکی از کار و هنر و تحصیل را کنار بگذارد و به خاطر موفقیت در همه موارد شبانه روز وقت گذاشت.

 

قطار شایعه

 


با وجود این که زمان زیادی از مطرح شدن پورسرخ در جامعه هنری نمی گذرد شایعات فراوانی از سوی افراد و نشریات مختلف به دنبال اوراه افتاده است.او همواره با خونسردی و متانت خاصی با این شایعات برخورد کرد و توانست دهان همه منتقدان و شایعه سازان را ببندد.پورسرخ معتقد است که به دنبال هر کسی که کمی به چشم می اید و مطرح می شود شایعه هست و خواهد بود خواه و ناخواه مردم به این شایعات دامن می زنند.این موضوع هم به نحوه برخورد کسی که شایعه در مورد او ساخته شده بر می گردد,البته من کاری با حواشی ندارم اما هر وقت به مطلب یا تیتری برمیخورم که خیلی غلو کرده حتما با ان نشریه تماس می گیرم و با سردبیرش صحبت می کنم. اما باور کنید اصلا اهل شکایت نیستم مطمئنا اکثر نشریات این شایعات را برای فروش بیشتر تیتر یک می کنند.

 

خداحافظی سینما

 


از دید او سینما و تلویزیون واقعا بی رحم است.خیلی ها مدتی جزو سوپراستارهای سینما بوده اند و بار سینما را به دوش کشیده اند اما حالا با بی مهری مواجه شدند و خدا می داند اخروعاقبت من چه خواهد شد اما من هرلحظه خودم را برای خداحافظی با سینما و تلویزیون اماده کرده ام و همیشه و هرلحظه که بخواهم می توانم این کار را بکنم.من به این حرفه به عنوان یک شغل درامد زا نگاه نمی کنم و دلبستگی ام به خاطر علاقه به هنر است نه چیز دیگر.اما به هر حال من برای بهتر شدن کارم در هر زمان تلاش لازم را انجام می دهم.

 

دوستان صمیمی

 


از دوستان صمیمی اش که نقش به سزایی در زندگی اش ایفا کرده غلامحسین لطیفی است که در سریال فرار بزرگ و به پیشنهاد او ایفاگر نقش فرهاد بود که این اشنایی در سریالهای وفا و صاحبدلان انجامید.این دوستی انقدر پیش رفته که حتی در رابطه با مسائل خصوصی زندگی اش پیش از خانواده اش با اقای لطیفی مشورت می کند.

 

بهترین های دنیای فوتبال

 


در میان فوتبالیست های تاریخ ایران«ناصر حجازی»اسطوره پوریا پورسرخ است که از نظر او«زمین تا اسمان» با بقیه فرق دارد و بی رقیب در صدر لیست محبوب ترین و بهترین های تاریخ فوتبال ایران ایستاده است.«علی پروین»هم به خاطر خدماتی که به عنوان بازیکن,کاپیتان و مربی به فوتبال ایران کرده مورد احترام شدید پوریاست و بین بازیکنانی که در حال حاضر شاغل هستند و هنوز بازنشسته نشده اند نیز «علی دایی»را یک سروگردن بالاتر از بقیه می داند.به عقیده پوریا دایی سمبل و شناسنامه فوتبال ایران در دنیاست و شایستگی و لیاقت جایگاهی که در ان ایستاده را به خوبی داراست.به جز دایی,رضا عنایتی,محمد نوازی و حامد کاویانپور را هم دوست دارد و از سبک بازی و افتخاراتی که برای ایران و باشگاهشان افریده اند خوشش می اید. پوریا بر خلاف بعضی از بازیگران که به خاطر مطرح ماندن در روزنامه ها هر روز با یک بازیکن عکس روی جلد می گیرند و سر تمرین این تیم و ان تیم می روند تا خبر حضورشان در جراید درج شود,فقط با رضا عنایتی رفیق است و او را به خاطر اخلاق رفتارش در خارج از زمین فوتبال به عنوان دوست قبول دارد.البته پوریا,عنایتی را بهترین مهاجم حال حاضر در ایران هم می داند و رکورددار گلزنی تاریخ لیگ را یکی از پنج مهاجم برتر تاریخ فوتبال ایران می شناسد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/28ساعت 4:9  توسط FATEME  |